اخيراً يك نفر از بازداشت شدگان در روز تجمع 18 آذر 86 در دانشگاه تهران که در آن روز تحت عنوان دفاع از حقوق قومیتها از تريبون دانشجويان سخناني را ايراد كرده است ؛ اقدام به انتشار خاطرات چند روزه بازداشت خود نموده و با اين عنوان طي شرح مناظره اي كه با بازجوي خود داشته نظريات خويش را بيان نموده است . صرف نظر از درستي يا نادرستي نظريات فرد مذكور ، به كار بردن عبارات و اصطلاحتي چون "ملت كرد" ، "اقليت هاي ملي ايران" و چند عبارت ديگر كه همگي به وجود "ملت"هاي مختلف در سرزمين ايران و مبحثي به نام "حقوق ملي" اشاره دارد ، حاكي از كج فهمي ايشان و برخي ديگر است كه به نام دفاع از اقوام ايراني ، در عرصه سياسي كشور در حال فعاليت مي باشند . هم چنين برخي ديگر نيز با سوء استفاده از اين كج فهمي مفهومي سعي در پي گيري اهدافي دارند كه به هيچ روي سر سازگاري با منافع ملي ايرانيان نداشته و خطري براي تماميت سرزميني و استقلال ملي محسوب ميشوند . از اين روي شكافتن واژه هايي چون "قوم" و "ملت" و شناسايي مفاهيم مستتر در آنها مي تواند از اين تشويش اذهان و بازي با كلمات و در كل انحراف خواسته هاي به حق اقوام ايراني جلوگيري كند .
هم زمان با شكل گيري جنبش مشروطه در ايران در دوران قاجاريه و در خلال مبارزات مشروطه خواهان بر عليه استبداد ، اصطلاح "ملت" و "ملي گرايي" نيز به ادبيات سياسي ايرانيان افزوده شد . از اين رو شناختن ريشه هاي واژه nation كه توسط روشنفكران اروپا ديده صدر مشروطه به "ملت" ترجمه گرديد ، از اهميت اساسي برخوردار است . nation ريشه اي لاتين دارد و از اسم مفعول فعل nasci به معناي "تولد يافتن" مشتق شده است . بنابراين اسم
لاتين nationem دلالت بر "گونه" و "نژاد" دارد . ظاهراً هنگام ورود اين واژه به زبان انگليسي در اواخر قرن سيزدهم ، دلالت آن بر يك گروه داراي پيوند خوني بود ؛ اما در اوايل قرن هفدهم nation را براي براي ساكنان يك كشور به كار مي بردند . گسترش مفهوم حاكميت مردمي در اروپاي قرن هفدهم و هجدهم از يك سو ، و كاربرد توأمان ملت و دولت به عنوان مخفف هاي بديل براي اصطلاح "دولت-ملت" از سوي ديگر ، واژه ملت را به عنوان جايگزيني براي واحد حقوقي-سرزميني (دولت)در آورد . در واقع اصطلاح دولت-ملت ابتدا براي توصيف يك دولت كه مرزهاي آن با توزيع سرزميني يك گروه ملي مطابقت داشت طراحي شد ؛ اما بعدها بدون استثناء در مورد تمامي دولت ها بكار برده شد .(1) از اين رو اصطلاح دولت-ملت ، براي شناسايي ملت ها در فرهنگ اروپايي قابل توجيه است . اساساً در بخشي از فرهنگ سياسي اروپا ملت هنگامي شناسايي مي شود كه دولتي با سرزمين هاي مشخص و افرادي كه در آن سرزمين زندگي مي كنند و تابعيت آن دولت را در اختيار دارند ، بوجود مي آيد . لذا اين ملت كه مي توان آن را "ملت سياسي" نام نهاد ، امري كم و بيش قراردادي است . فرانسويان در ميان ديگر اروپاييان ، بيشتر از همه ميراث دار اين اين تفكرند كه هستي ملت به دولت و تابعيت آن وابسته است . اما در مقابل در مكاتب آلماني ، شناسايي ملت منوط به شناسايي فاكتورهاي مشخص و عيني ، همچون نژاد مشترك ، مذهب ، زبان و فرهنگ قومي مشترك است . از اين رو اين ملت ، ملت قومي-نژادي خواهد بود . اين ملت ها براحتي در اروپا قابل شناسايي اند و اغلب از دل امپراطوري هاي فروپاشيده اروپايي بعد از جنگ جهاني اول و دولت عثماني بعد از جنگ جهاني دوم در منطقه بالكان، بوجود آمده اند .
به هنگام شكل گيري جنبش مشروطه در ايران كه شاخه اي از بوجود آورندگان اصلي اش را روشنفكران اروپا ديده تشكيل داده بودند ، ملغمه اي از اين مفاهيم وارد ايران شد و عينكي شد براي شناسايي "ايرانيان" به عنوان يك ملت و از آنجايي كه به قول برخي از انديشمندان غربي نيز بكار بردن اين معيارها براي شناسايي ملت هايي خارج از مدار اروپايي ، خطايي آشكار است(2) ؛ تناقض گويي و سرگرداني براي تعريف ايرانيان به عنوان يك ملت تبديل به امري متداول در بين انديشمندان شد . اين موضوع همچنين با ورود انديشه هاي چپ گرايانه و برداشت هاي ماركسيستي-لنينيستي از مفهوم ملت ، تشديد شد و كار به جايي رسيد كه برخي از همين گروههاي چپ ، براي اولين بار ايران را كشوري "كثيرالمله" خواندند .
مفهوم "ملت" از ديدگاه ناسيوناليسم ايراني
در اينجا ذكر اين نكته الزامي است كه ملت به عنوان پديده اي عيني مورد شناسايي قرار مي گيرد . مقوله اي كه "وجود" دارد و اين تعاريف هستند كه مي بايست خود را با آن تطبيق دهند . اساساً در همان دوران شكل گيري ناسيوناليسم در قاره اروپا نيز انديشمندان هر ملتي سعي در تعريف ملت خود به عنوان مقولاتي عيني داشتند . نتيجه آن شد كه مكاتب مختلف ناسيوناليستي براي براي رفع نياز آنان به شناسايي و "تعريف" پديد آمدند . اين موضوعي است كه "ماكس وبر" ، انديشمند برجسته اروپايي نيز بر آن معترف است . انديشمندان ناسيوناليست ايراني كه عمدتاً پس از شهريور 1320سعي در تعريف ملت داشتند ، "ايرانيان" را محور ارائه نظرات خود قرار دادند .
ناسيوناليسم ايراني ملت را پديده اي قائم به ذات معرفي مي كند . يعني ملت ها در گذر زمان و تاريخ و با سكونت اقوام گوناگون در يك سرزمين مشترك و ايجاد سنن و آداب مشترك و فرهنگ مشترك و دفاع مشتركي كه همه اقوام تشكيل دهنده آن در درازاي تاريخ از سرزمين ، ميراث و فرهنگ خود در برابر بيگانگان مي كنند ، پديد آمده اند و هيچ نقشه از پيش تعيين شده اي در پيدايش و تداوم زندگي آنها مؤثر نبوده است . ملت همچنين زنجيره ناگسستني نسل هاي گذشته ، حال و آينده است . بر اين اساس اصولاً فرد فاني و ملت باقي شناخته مي شود . در طول تاريخ ميليونها نفر از افراد يك ملت از ميان رفته اند ؛ و حال آنكه ملتها به عنوان يك موجود زنده ، مادامي كه حيات آنها به دلايل مختلف به خطر نيافتاده ، باقي مانده اند . از ديدگاه ناسيوناليسم ايراني "فرهنگ" مشترك مهمترين عامل شناسايي يك ملت است و نقشي تعيين كننده دارد . فرهنگ مشترك محصول "روان مشترك ملي" است . به قول ارنست رنان ، از يك "اصل اساسي" سرچشمه گرفته است . چنانچه فرهنگ را ساخت و سازهاي مادي و معنوي يك ملت بدانيم ، اشتراك در روح معاني اين ساخت وسازها واضح ترين عامل شناسايي ملتي است كه آن فرهنگ را پديد آورده است . بر اين اساس ملت مي تواند داراي چندين قوميت ، زبان ، نژاد ، مذهب و ... باشند و علي رغم تمامي اين چند دستگي ها به عنوان يك ملت شناخته شود .
قوم چيست؟
قوم ، واحد اجتماعي ساده ايست كه به شهادت تاريخ صور بسيار متنوعي داشته است . يك قوم از يك نژاد مشترك و اصل و نسبي يكسان سرچشمه گرفته است . داراي زبان مشترك قومي و نيز در بسياري از موارد ، مذهب مشترك است . به لحاظ فرهنگي "فرهنگ قومي" زير مجموعه اي از فرهنگ ملي محسوب مي شود كه اگرچه در ذات و سرشت خود با آن مشترك است ، اما داراي مشخصه هايي است كه آن را از فرهنگ ديگر اقوام تشكيل دهنده ملت متمايز مي سازد . از ديدگاه جامعه شناسان "قوم" بيش از هر چيز مقوله اي نژادي است و تغيير و تحولات آن معمولاً با تغيير و تحولات جمعيتي همراه است . به طور مثال در تاريخ تمدن ايراني يكي از اقوامي كه در نواحي غرب ايران ساكن شدند ، مادها بودند كه پس از برخي تغييرات كه در اثر رشد جمعبت بر آنان حادث گشت به چند شاخه تبديل شدند كه كرد ها و آذري ها شاخص ترين آنها هستند . رشد جمعيت و ايجاد برخي تمايز هاي فرهنگي آنها را تبديل به اقوام جديدي نمود كه گرچه در سرشت خود همچنان يكسانند ، اما هر كدام قومي جدا به حساب مي آيند . به طوري كه ديگر صحبتي از قوم "ماد" در ايران نمي شود ، اما از كردها و آذري ها به عنوان اقوامي ايراني صحبت مي شود .
شاهين زينعلي

