تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

مقاله زير در وبلاگ دوست عزيزم هوتن دولتي انتشار يافته وفكر ميكنم بسيار يا ارزش است

به همين دليل اين نوشتار با ارزش را در وبلاگ خودم هم انتشار دادم(آرش رحماني)

 

 

مقدمه

 

امروزه پيش واژه پان در گوش و ذهن افراد بگونه اي خاص تداعي کننده نوعي شووينيسم است که يا با عملکردي منفي منفعل کننده و غرق در تخيلو زندگي تاريخي موهوم همراه مي گردد و يا عاملي در جهت حرکت بسمت فتح و کشورگشايي عقده گرايانه دارد . پان ترکيسم نيز در حرکت مجهول خود جزيي از سه پان مطرح درآسياي غربي است.

پان عربيسم، پان ايرانيسم و پان ترکيسم در قرن بيستم در برابر پان اسلاميسم رايج شده در سرزمينهاي اسلامي قد برافراشتند که تنها شايد پان ايرانيسم در زمان دولت مصدق و موج ضد استعماري و بدون برخورد حذفي پان ايرانيست ها را بتوان وجه مثبتي در اين باب دانست. چه پان عربيسم با تحقيرغيرعرب و پان ترکيسم با خيال موهوم دولت بزرگ ترک از ديوار چين تا درياي سياه تنها درافکار خام خود دست و پا زدند.

سئوال اصلي اين تحقيق اين است :

 

آيا پان ترکيسم درآسياي مرکزي مي تواند در آينده عاملي براي وحدت و ايجاد کنفدراسيون ترکستان باشد؟

پان ترکيسم

پان ترکيسم در اوايل قرن بيستم  توسط گروه ترکهاي جوان  به عنوان ايدئولوژي جايگزين پان اسلاميسم شکست خورده ي دولت عثماني علم شد. 

اين ديدگاه نوعي   نه ناسيوناليسم ،  که فاشيسمي تحريف شده و بصورت خاص قوم گراست که با تکيه بر نوعي تفسير تحريف شده و خاص  نژاد گرايي افراطي و بر اساس زبان و هويتي خاص بنا گرديده است.

پان ترکيسم و در امتداد آن پان تورانيسم نه بر اساس هويت ملي مستقل  تاريخي و يا فرهنگي که تنها به خاطر ايجاد و تشکيل ترکيه تعريف گرديد و تقريبا با قدرت گرفتن و روي کار آمدن دولت ترک هاي جوان 1910 علت اصلي سقوط و فرو پاشي دولت عثماني گرديد و تجزيه عثماني نه تنها دليلي براي رد اين ادعا نگرديد که باعث تشديد  روياي بيمارگونه ترکستان بزرگ "از ديوار چين تا درياي سياه "  گرديد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:7  توسط آرش رحمانی  | 

 

بازداشتهای غیرقانونی را متوقف کنید!

جبهه ملی ایران موج فزاینده دستگیریهای خودسرانه و بی منطق زنان، جوانان و دانشجویان را در سراسر کشور، به ویژه اکبر فهیمی عضو سازمان دانش آموختگان جبهه ملی ایران را مجکوم می کند و آزادی هرچه سریعتر همه زندانیان سیاسی از جمله ایشان را خواستار است.

دفتر مردمداری (روابط عمومی) جبهه ملی ایران

تهران – 25 تیر 1387

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 19:56  توسط آرش رحمانی  | 

 

یکی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بر اساس پروژه ای که این دفتر در سالهای اخیر بدست گرفته ا ست مطلبی تحت عنوان " جنبش دانشجویی و مسئله قومی " را نگارش نموده  که در این مطلب و سلسله مطالب و رفتارهای این خط فکری در سالهای اخیر رگه هایی از جهان وطنی و بی اعتنایی به حفظ تمامیت ارضی  دیده میشود.

سالهاست در سایت ها و نوشته های خود واژه فعال هویت طلب را مطرح می نمایند ، با افراد تجزیه طلب جلسه و میتینگ برگزار می کنند و با نوشته های خود و بیانیه های جهت دار پروژه ملت سازی را دنبال میکنند .

برخی از این افراد در جلسات خود به دنبال حذف یکی از بندهای موجود در اساسنامه تحکیم وحدت که حفظ تمامیت ارضی است تلاش میکردند و برای مطرح ساختن خود با توجه به مشکلات درونی واختلافات وسیع و عدم اقبال در بدنه دانشجویی ، با دانشجویان شناخته شده  کرد و ... همکاری می نمایند .

برخی از این دوستان در تحکیم وحدت در جلسه یا جلساتی از همکاری با نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی پشتیبانی کرده و صراحتا خواستار همکاری و همفکری با این نیروها بوده اند و همانگونه که می بینیم پروژه قومیت ها در این دفتر پس از آزادی اعضای شورای مرکزی آن شدت گرفت .

در این مطلب کوتاه تنها بیان چند نکته را ضروری میدانم و ضمن آن هشدار به این دوستان که اگر به واسطه رفتار شما کوچکترین اتفاقی برای کشور رخ دهد یا خونی به ناحق توسط هر رژیم مستبدی ریخته شود شما نیز در آن شریک خواهید بود.

 

در گستره ایران پهناور که با تکثر اقوام شبیه به یک موزائیک گردیده ، قرنهاست نه تنها جنگ ها و درگیریها در بین اقوام و حکومت مرکزی وجود نداشته است (بجز آذربایجان و کردستان با حمایت آشکار بیگانگان ) بلکه در حفاظت از   ایران در طول مرزهای این کشور ، تمامی اقوام متحد ایستادگی و مقاومت نمودند تا تعرضی به مرزهای ایران صورت نگیرد . کردهای دلاور ایرانی در مرزهای شرقی(منطقه خراسان در سپاه نادر شاه ) بعنوان سربازان و سرداران وطن ، حافظان مرزهای ایران بوده اند و همواره شجاعت و دلاوریهایشان زبانزد بوده و هست ، در جنگ بین اعراب و ایران نیز آذریها و کردهای ایران هیچگاه صحنه و میدان جنگ با تازی را خالی نگذاشتند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:31  توسط آرش رحمانی  | 


اخيراً يك نفر از بازداشت شدگان در روز تجمع 18 آذر 86 در دانشگاه تهران که در آن روز تحت عنوان دفاع از حقوق قومیتها از تريبون دانشجويان سخناني را ايراد كرده است ؛ اقدام به انتشار خاطرات چند روزه بازداشت خود نموده و با اين عنوان طي شرح مناظره اي كه با بازجوي خود داشته نظريات خويش را بيان نموده است . صرف نظر از درستي يا نادرستي نظريات فرد مذكور ، به كار بردن عبارات و اصطلاحتي چون "ملت كرد" ، "اقليت هاي ملي ايران" و چند عبارت ديگر كه همگي به وجود "ملت"هاي مختلف در سرزمين ايران و مبحثي به نام "حقوق ملي" اشاره دارد ، حاكي از كج فهمي ايشان و برخي ديگر است كه به نام دفاع از اقوام ايراني ، در عرصه سياسي كشور در حال فعاليت مي باشند . هم چنين برخي ديگر نيز با سوء استفاده از اين كج فهمي مفهومي سعي در پي گيري اهدافي دارند كه به هيچ روي سر سازگاري با منافع ملي ايرانيان نداشته و خطري براي تماميت سرزميني و استقلال ملي محسوب ميشوند . از اين روي شكافتن واژه هايي چون "قوم" و "ملت" و شناسايي مفاهيم مستتر در آنها مي تواند از اين تشويش اذهان و بازي با كلمات و در كل انحراف خواسته هاي به حق اقوام ايراني جلوگيري كند .
هم زمان با شكل گيري جنبش مشروطه در ايران در دوران قاجاريه و در خلال مبارزات مشروطه خواهان بر عليه استبداد ، اصطلاح "ملت" و "ملي گرايي" نيز به ادبيات سياسي ايرانيان افزوده شد . از اين رو شناختن ريشه هاي واژه
nation كه توسط روشنفكران اروپا ديده صدر مشروطه به "ملت" ترجمه گرديد ، از اهميت اساسي برخوردار است . nation ريشه اي لاتين دارد و از اسم مفعول فعل nasci به معناي "تولد يافتن" مشتق شده است . بنابراين اسم

لاتين nationem دلالت بر "گونه" و "نژاد" دارد . ظاهراً هنگام ورود اين واژه به زبان انگليسي در اواخر قرن سيزدهم ، دلالت آن بر يك گروه داراي پيوند خوني بود ؛ اما در اوايل قرن هفدهم nation را براي براي ساكنان يك كشور به كار مي بردند . گسترش مفهوم حاكميت مردمي در اروپاي قرن هفدهم و هجدهم از يك سو ، و كاربرد توأمان ملت و دولت به عنوان مخفف هاي بديل براي اصطلاح "دولت-ملت" از سوي ديگر ، واژه ملت را به عنوان جايگزيني براي واحد حقوقي-سرزميني (دولت)در آورد . در واقع اصطلاح دولت-ملت ابتدا براي توصيف يك دولت كه مرزهاي آن با توزيع سرزميني يك گروه ملي مطابقت داشت طراحي شد ؛ اما بعدها بدون استثناء در مورد تمامي دولت ها بكار برده شد .(1) از اين رو اصطلاح دولت-ملت ، براي شناسايي ملت ها در فرهنگ اروپايي قابل توجيه است . اساساً در بخشي از فرهنگ سياسي اروپا ملت هنگامي شناسايي مي شود كه دولتي با سرزمين هاي مشخص و افرادي كه در آن سرزمين زندگي مي كنند و تابعيت آن دولت را در اختيار دارند ، بوجود مي آيد . لذا اين ملت كه مي توان آن را "ملت سياسي" نام نهاد ، امري كم و بيش قراردادي است . فرانسويان در ميان ديگر اروپاييان ، بيشتر از همه ميراث دار اين اين تفكرند كه هستي ملت به دولت و تابعيت آن وابسته است . اما در مقابل در مكاتب آلماني ، شناسايي ملت منوط به شناسايي فاكتورهاي مشخص و عيني ، همچون نژاد مشترك ، مذهب ،‌ زبان و فرهنگ قومي مشترك است . از اين رو اين ملت ، ملت قومي-نژادي خواهد بود . اين ملت ها براحتي در اروپا قابل شناسايي اند و اغلب از دل امپراطوري هاي فروپاشيده اروپايي بعد از جنگ جهاني اول و دولت عثماني بعد از جنگ جهاني دوم در منطقه بالكان، بوجود آمده اند .
به هنگام شكل گيري جنبش مشروطه در ايران كه شاخه اي از بوجود آورندگان اصلي اش را روشنفكران اروپا ديده تشكيل داده بودند ، ملغمه اي از اين مفاهيم وارد ايران شد و عينكي شد براي شناسايي "ايرانيان" به عنوان يك ملت و از آنجايي كه به قول برخي از انديشمندان غربي نيز بكار بردن اين معيارها براي شناسايي ملت هايي خارج از مدار اروپايي ، خطايي آشكار است(2) ؛ تناقض گويي و سرگرداني براي تعريف ايرانيان به عنوان يك ملت تبديل به امري متداول در بين انديشمندان شد . اين موضوع همچنين با ورود انديشه هاي چپ گرايانه و برداشت هاي ماركسيستي-لنينيستي از مفهوم ملت ، تشديد شد و كار به جايي رسيد كه برخي از همين گروههاي چپ ، براي اولين بار ايران را كشوري "كثيرالمله" خواندند .

مفهوم "ملت" از ديدگاه ناسيوناليسم ايراني

در اينجا ذكر اين نكته الزامي است كه ملت به عنوان پديده اي عيني مورد شناسايي قرار مي گيرد . مقوله اي كه "وجود" دارد و اين تعاريف هستند كه مي بايست خود را با آن تطبيق دهند . اساساً در همان دوران شكل گيري ناسيوناليسم در قاره اروپا نيز انديشمندان هر ملتي سعي در تعريف ملت خود به عنوان مقولاتي عيني داشتند . نتيجه آن شد كه مكاتب مختلف ناسيوناليستي براي براي رفع نياز آنان به شناسايي و "تعريف" پديد آمدند . اين موضوعي است كه "ماكس وبر" ، انديشمند برجسته اروپايي نيز بر آن معترف است . انديشمندان ناسيوناليست ايراني كه عمدتاً پس از شهريور 1320سعي در تعريف ملت داشتند ، "ايرانيان" را محور ارائه نظرات خود قرار دادند .
ناسيوناليسم ايراني ملت را پديده اي قائم به ذات معرفي مي كند . يعني ملت ها در گذر زمان و تاريخ و با سكونت اقوام گوناگون در يك سرزمين مشترك و ايجاد سنن و آداب مشترك و فرهنگ مشترك و دفاع مشتركي كه همه اقوام تشكيل دهنده آن در درازاي تاريخ از سرزمين ، ميراث و فرهنگ خود در برابر بيگانگان مي كنند ، پديد آمده اند و هيچ نقشه از پيش تعيين شده اي در پيدايش و تداوم زندگي آنها مؤثر نبوده است . ملت همچنين زنجيره ناگسستني نسل هاي گذشته ، حال و آينده است . بر اين اساس اصولاً فرد فاني و ملت باقي شناخته مي شود . در طول تاريخ ميليونها نفر از افراد يك ملت از ميان رفته اند ؛ و حال آنكه ملتها به عنوان يك موجود زنده ، مادامي كه حيات آنها به دلايل مختلف به خطر نيافتاده ، باقي مانده اند . از ديدگاه ناسيوناليسم ايراني "فرهنگ" مشترك مهمترين عامل شناسايي يك ملت است و نقشي تعيين كننده دارد . فرهنگ مشترك محصول "روان مشترك ملي" است . به قول ارنست رنان ، از يك "اصل اساسي" سرچشمه گرفته است . چنانچه فرهنگ را ساخت و سازهاي مادي و معنوي يك ملت بدانيم ، اشتراك در روح معاني اين ساخت وسازها واضح ترين عامل شناسايي ملتي است كه آن فرهنگ را پديد آورده است . بر اين اساس ملت مي تواند داراي چندين قوميت ، زبان ، نژاد ، مذهب و ... باشند و علي رغم تمامي اين چند دستگي ها به عنوان يك ملت شناخته شود .

قوم چيست؟

قوم ، واحد اجتماعي ساده ايست كه به شهادت تاريخ صور بسيار متنوعي داشته است . يك قوم از يك نژاد مشترك و اصل و نسبي يكسان سرچشمه گرفته است . داراي زبان مشترك قومي و نيز در بسياري از موارد ، مذهب مشترك است . به لحاظ فرهنگي "فرهنگ قومي" زير مجموعه اي از فرهنگ ملي محسوب مي شود كه اگرچه در ذات و سرشت خود با آن مشترك است ، اما داراي مشخصه هايي است كه آن را از فرهنگ ديگر اقوام تشكيل دهنده ملت متمايز مي سازد . از ديدگاه جامعه شناسان "قوم" بيش از هر چيز مقوله اي نژادي است و تغيير و تحولات آن معمولاً با تغيير و تحولات جمعيتي همراه است . به طور مثال در تاريخ تمدن ايراني يكي از اقوامي كه در نواحي غرب ايران ساكن شدند ، مادها بودند كه پس از برخي تغييرات كه در اثر رشد جمعبت بر آنان حادث گشت به چند شاخه تبديل شدند كه كرد ها و آذري ها شاخص ترين آنها هستند . رشد جمعيت و ايجاد برخي تمايز هاي فرهنگي آنها را تبديل به اقوام جديدي نمود كه گرچه در سرشت خود همچنان يكسانند ، اما هر كدام قومي جدا به حساب مي آيند . به طوري كه ديگر صحبتي از قوم "ماد" در ايران نمي شود ، اما از كردها و آذري ها به عنوان اقوامي ايراني صحبت مي شود .


شاهين زينعلي

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:29  توسط آرش رحمانی  | 

 

 

ز خود رمیده چه داند ، نوای من ز        جهان او دگر است  و جهان من دگر ست( اقبال )

مهندس حسین شاه اویسی

آنچه در این نوشتار بسیار مجمل می آید ، واقعیت های مستند تاریخی  است  ، تلاشی است در برابر اندیشه های کسانی که در درون خویشتن خویش دربدرمانده ، هم آوا با بنیادهای آمریکایی ساخته ، به جان تار و پود هستی ماندگار این سرزمین افتاده و می گویند : « " ایران " تنها یک واژه است که از روزگار پهلوی به این سرزمین تحمیل شده ؟! و یا  " فارس ها " سرزمین های دیگر ملتهای ستمدیده را اشغال کرده اند ؟! پس کردها ، بلوچ ها ، عربها و ... باید جدا شوند؟چه استدلال بی پایه ای ( خود گویی ! خودخندی عجب ... »

         دراینکه تبعیض قومی ، جنسیتی و بی عدالتی و نابرابری  های اجتماعی و اقتصادی وجود دارد ، دردی است سراسری، حرفی نیست ولی راه حل منطقی این کاستی ها جدایی خواهی نیست. به باور من راه انتخابی این گروه که نفی هویت ایرانی خود را ، چاره رفع این تبعیض ها  می دانند به ترکستان است ، گریز به دامان بیگانه است  و در راستای رضایت استعمار و برانگیختن ستیز قومی و به کژراهه کشاندن جنبش مدنی و مردم سالاری خواهی ایران ،  به شوره زار جنگ قومیت هاست .، تا شاید از آب گل آلوده ماهی باب میل استعمار را صید کنند ولی بهتر است بدانند با همه نامرادیها و سختیها و تبعیض ها ،  " دیری است در کوچه های باور مردم درها بر روی هرزه گردان وابسته ازهر قماش بسته است. "      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 19:32  توسط آرش رحمانی  | 

 

زبان پارسی یا ملت فارس؟!

محمد رضا قدمی

چند سالی ست که واژه و مفهوم «فارس» در بازار اهل سیاست و نظریه پردازان و نیزبسیاری از نژادپرستان و قبیله گرایان ایرانی رونق یافته و در کوششهای «فکر» سازی و نظریهء پردازی آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار گشته و به نغمهء ناسازِ پرطنین وهیاهویی بدل شده است. تا آنجا که بسیاری از آنان بنیاد تئوریهای ایران گریزو تفرقه افکن خود را بر ِتفسیرهای مجعول و مقلوبی از این مفهوم استوار میدارند که بنا بر انگیزه های سیاسی خاص و درجهت منافع و اغراض و امیالِ قدرت های خارجی و برخی دول همسایه طی سالیان دراز ، بیرون از مرزهای ایران تدارک دیده شده و در سرزمین ما پراکنده و ترویج میشود این تفسیر از واژه و مفهوم «فارس» میکوشد تا نخست زبان فراقومی ، فرانژادی و فراملی فارسی را به فارسی زبانان ایران امروزی منتسب و منحصر کند و نقش و اهمیت ، فرهنگی و هویت ساز و پیوند بخش ِِاین زبان رادر تاریخ دراز دامن کشور ما ، درمیان اقوام و تیره های گوناگونِ ایرانی نادیده انگاشته و آن را هم عرض با دیگر زبانها و گویش ها و خرده زبان های رایج درایران فرا نماید. و بدین گونه فارسی گویان ایران را «ملت» یا «قوم» ویژه ای به نام «قوم فارس» یا «ملت فارس» بنامد، تا از این طریق بتواند، تئوریهای دشمن ساخته و زنگار زده ای که ایران را کشوری «کثیرالملّه» میخوانند و مدعی وجود «ستم ملی» ازسوی «ملت ستمگر فارس» برضد «ملت های ستم دیده و متعدد ساکن ایران» هستند، اعتبار بخشید ه ودر جهت تحقق اهداف آشکار و پنهان و صدساله برخی همسایگان طمعکار به کار اندازد و برای مطالبات هذیان آلود ِبرخی خردباختگان، یا مزدبگیران سیاسی دستگاه نظری فراهم سازد . از این رو توضیح و تشریح ِ حقیقت این مفهوم و بسیاری ازمفاهیم ِ قلب شده و تحریف گشتهء دیگر،از نظرگاه تاریخی و فرهنگی ، بیش تر از همیشه به ضرورتی فوری بدل شده است.در این مبحث سعی شده با استناد به کتب تاریخی و سخنان مورخین گامی هرچند کوچک در جهت شناخت تاریخ کهن این مرز و بوم برداشته تا به یمن همین کیفیت ِکیمیاوار است که میتوانیم نخست «ملت ایران» باشیم ، بی آنکه تعلقات قومی و تباری و زبانی خود را به کناری نهیم و نیز در این «ملت» ایران بودن ، نظر به جهان انسانی داشته باشیم و خود را برای نزدیکی و همدلی و هم سخنی با «ملت ِ» بزرگ تری که همانا سرنشینان این کرهء خاکی یعنی تنها سرپناه و تنها سفینهء انسانهای معلق در فضای لایتناهی است آماده کنیم.

از میان دهها قوم شناسایی شده که ساکنان ایران را از هزاران سال پیش تشکیل داده اند، قوم های آریایی ماد، پارس و پارت بزرگترین بشمار میروند و بعلت سابقه طولانی آنها در ایران و اینکه در اینجا امپراتوریهای جهانی تشکیل دادند، قوم های اصلی ایران شناخته میشوند. مادها که از نخستین قوم های آریایی ایران بودند که شمال غرب و غرب کشور قلمرو آنها را تشکیل میداد، نیاکان آذری ها و کردها هستند. پارس ها که پس از آن وارد ایران شدند به بخش جنوبی کوچ کردند و پارتها سپس در بخش غربی کشور مستقر شدند. این سه قوم بزرگ، خود قومهای بزرگ پیشین ساکن ایران مانند ایلامی ها، کاسیتها، کاسپین ها، گیلکها را عقب راندند یا جابجا کردند و قومهای کوچکتر ایرانی را در خود مستحیل ساختند. مثلا، مادها قوم های بزرگ اورارتو و مانا را که در منطقه آذربایجان کنونی می زیستند، در خود ذوب کردند. همه اینها ملیت ایرانی بخود گرفتند. بنابراین، ایران از دهها قوم بزرگ و کوچک تشکیل شده که هزاران سال تحت ملیت ایرانی در محدوده یک مرز سیاسی مشترک زندگی کرده اند و بسیاری از آنها دیگر هویت قومی خودرا ازدست داده و فقط خودرا ایرانی می شناسند. مانند اهالی مرکزی ایران که دیگر خود را کاسیت نمی شناسند یا اهالی قزوین که خود را کاسپین نمی خوانند.امپراتوری عثمانی که از بازماندگان حمله مغولان و تاتارها به ایران و غرب آسیا تشکیل شده بود، همواره ایران را با حمله های وحشیانه خود زیر فشار قرار میداد. هر بار به ایران حمله می کرد، در سر راه خود بجز قتل و غارت چیزی به همراه نمی آورد؛ مانند زمانی که تبریز را برای مدت کوتاهی گرفت، شهر را قتل عام و غارت کرد و از جمجمه های اهالی منار ساخت. شاید این تنها سبک معماری بجای مانده از عثمانی باشد. تاریخ نویسان بین المللی، دولت عثمانی را تنها امپراتوری در طول تاریخ بشر می شناسند که هیچ چیز به جز خشونت، کشتار وغارت به ارمغان نیاورد و برخلاف سایر امپراتوریهای جهان، هرگز درزمینه های دانش، ادبیات، معماری و دیگر فعالیتهای غیرنظامی چیزی به مردم جهان عرضه نکرد. عثمانی پس از اینکه ازتصرف ایران با زور ناامید شد، به تبلیغات نژادی متوسل شد وخود را مأمن "ترک زبانان" معرفی کرد. مزدوران عثمانی می نوشتند وتبلیغ میکردند که مردم آذربایجان از تبار مغول ها و ترکستانی ها، همنژاد دیگر قومهای زرد مانند تاتارها، ترکمن ها، اسکیموها و اغوزها هستند. تعداد زیادی نوشته و کتاب به دستور دولت عثمانی نوشته شد که در آن سرچشمه قومی مردم آذربایجان را آلتاییک و ترک زبان وانمود کنند. در آن زمان، زبان پهلوی آذری (یا پهلوی شمالی) زبان منطقه آذربایجان که محل سکونت یکی از اصیل ترین و کهن ترین قوم های ایرانی یعنی قوم ماد، شامل آذریان و کردان بود، بعلت سلطه طولانی سلجوقیان و دیگر مهاجمان ترک، با زبان ترکی آمیخته شده و قواعد زبان ترکی را بخود گرفت. اکنون گویش آذربایجان آمیخته ای از پهلوی شمالی، فارسی دری، عربی و ترکی است، ولی همه نامهای جغرافیایی و تاریخی آن منطقه کماکان شکل کهن خود را حفظ کرده، بجز نامهای جغرافیایی مسیر لشگرکشی ها واسکانهای مهاجمان که توسط آنها برای آسانی شناسایی خودشان به ترکی ترجمه شده است. (مسئله سلطه زبان خارجی را کل ایران هم درطی دوسده حمله وسلطه تازیان به ایران داشت که مردم را مجبور کرده بودند به زبان عربی سخن بگویند. اکنون هم ترکی و هم عربی از گویش های ایران بشمار می روند.) در هر حال، ایرانیان ساکن آذربایجان هرگز فریب تبلیغات و تحریف تاریخ عثمانی را نخوردند و هر بار عثمانیان را شکست دادند و از ایران راندند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 14:23  توسط آرش رحمانی  | 

 

نصرت‌الله جهانشاهلو
گزينش نام آذربايجان به جاي آران

درباره آذربايجان و آران و زبان آذربايجاني نوشته‌اي روانه‌ خدمت كردم كه شايد به كار آيد. در اين باره بسيار مي‌توان گفت و نوشت و اما آن چه من از آقاي دكتر قاسم‌زاده وزير خارجه دولت مساوات، ‌خود شنيده‌ام سندي بسيار آموزنده است.
هنگامي كه در سال 1311 خ. دانش‌آموز سال پنجم دبيرستان شرف بودم آقاي دكتر قاسم‌زاده دبير زبان فرانسه ما بود ( دو سال پس از آن او استاد دانشكده حقوق تهران و مشاور مسايل بين‌المللي وزارت خارجه ايـران شد). من كه درباره كشتار دسته جمعي خانواده رمانوف و انقلاب 1918 م. روسيه و برپايي دولت مستقل مساواتي در باكو و ديگر بخش‌هاي قفقاز از پدرم بسيار شنيده بودم و مي‌دانستم آقاي دكتر قاسم زاده در دولت مستعجل مساواتي‌ها وزير خارجه بود، روزي در فاصله دو درس سود جتسم و از ايشان اجازه پرسش خواستم. او نخست گمان كرد درباره زبان فرانسه است. اما همين كه من به آذربايجاني آغاز سخن كردم، خندان شد و گفت: پس شما آذربايجاني هستيد؟ گفتم: بلي. گفت: چه پرسش داريد؟ گفتم: خواهش مي‌كنم اگر چه كوتاه درباره تشكيل حزب مساوات و دولت آن بفرماييد. او گفت: پس از انقلاب 1918 م. هنگامي كه لنين سر رشته كار را در دست گرفت و حزب بلشويك اعلان آزادي مردم زير يوغ تزاري را داد. ما در باكو، حزب ملي مساوات را برپا داشتيم و دولتي هم به همين نام تشكيل داديم كه من وزير خارجه آن شدم. چون گمان كرديم اگر به ايـران كه وطن گذشته‌مان بود ملحق شويم، مي‌توانيم از شر روس‌ها رهايي يابيم، به مقامات ايراني مراجعه كرديم و درخواست كرديم كه ما مردم آران را از نو به وطنمان بپذيرد. بدبختانه نه اين كه از سوي آنان اقدامي نشد، پاسخي هم به ما اندادند.
از اين رو حزب مساوات به حزب جوانان ترك مراجعه كرد كه آن هم سودي نداد. ما در اين زمان نام سرزمين خود را آذربايجان نهاديم و گمان مي‌كرديم به اين دستاويز مي‌توانيم خود را ايراني معرفي كنيم و از الحاق دوباره به روسيه مصون مانيم كه آن هم سودي نداد و دولت سوويت از نو ما را جزو اتحاد شوروي به حساب آورد و حزب مساوات ما را سركوب كرد. من كه در آن زمان نسبت به ديگر رهبران حزب جوان بودم، از معركه گريختم و خود را به فرانسه رساندم و چند سالي در آن جا دنباله مطالعات حقوق را گرفتم و اكنون خوشبختانه در وطنم ايـران هستم. گمان نمي‌كنم سندي گوياتر از اين باشد كه نخستين بار آران را مساواتي‌ها آذربايجان ناميدند، ‌آن هم براي الحاق به وطنشان ايـران.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 14:17  توسط آرش رحمانی  |