تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

تاسیس دفتر پژوهش های جبهه ملی ایران برای پشتیبانی از هیئت رهبری , گامی استوار برای مدرن کردن جبهه ملی ایران و مستحکم تر کردن پیوند جبهه ملی با جامعه جوان ایران است. انتخاب آقایان دکتر علی حاج قاسمعلی، مهندس حمیدرضا خادم، مهندس آرش رحمانی و مهندس اشکان رضوی برای تحقیق٬نظرخواهی و ارائه آمار به جبهه ملی ٬اقدامی مهم است و دید وسیعی برای تصمیم گیری و سیاست گذاری به این مهمترین نهاد ملی و سکولار در ایران را میدهد.پیروزی جبهه ملی ایران, قدیمی ترین خانه استقلال و آزادی در خاور میانه , بر استبداد و تمامیت خواهی ٬مستلزم واردن کردن خون جوان به آن است.

تشکل های جبهه ملی ایران در آمریکا و اروپا این حسن انتخاب را به هیئت رهبری جبهه ملی, آقایان استاد ادیب برومند , مهندس امیرانتظام ٬ دکتر باوند٬دکتر رشیدی و سرلشگر فربد تهنیت گفته و آرزوی موفقیت جبهه ملی ایران را دارند.


دفاتر جبهه ملی ایران

 
آمریکا (بوستون /کالیفرنیا /واشنگتن)
اروپا(آلمان /بریتانیا/بلژیک/سوئد/هلند/قبرس)
سازمان زنان (آلمان/قبرس)
سازمان جوانان(آلمان/سوئد/قبرس)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 20:54  توسط آرش رحمانی  | 

 

بياني هست كه امروز به شدت تبليغ مي‌شود و آن اين است كه مصدق نيز مانند احمدي‌نژاد، فردي پوپوليست بود. زيرا از حضور مردم در عرصه طرفداري مي‌كرد. من اين بيان را بيان "ضد پوپوليسم" مي‌نامم.


اما پوپوليسم كه امروزه به منزله‌ي فحش سياسي به كار مي‌رود، در تاريخ علوم سياسي هرگز واژه‌ي بدي نبوده‌است. اين واژه به معناي مردم‌باوري است و با دماگوژي يا عوامفريبي، تفاوت‌هاي بنيادين دارد. اما ضدپوپوليسم‌ها، با استفاده از منطق صوري تقلبي بزرگ مي‌كنند و اين دو مفهوم را به جاي هم به كار مي‌برند. واقعيت اين است كه دماگوژي (عوامفريبي)، حتا در ضديت با پوپوليسم است. اگر كسي به مردم باور دارد، چرا بايد آنها را بفريبد؟



و اما اين تبليغات ضدپوپوليسم‌‌ها، خود مصداق بارز عوامفريبي است، زيرا آنها تفاوت‌هاي اساسي بين بيان مردم‌باور و بيان مردم‌فريب را با تقلب مي‌پوشانند. به عنوام مثال مي‌گويند، هر دوي اينها بر حضور مردم در عرصه تاكيد دارند، پس اين دو جريان مانند هم هستند. در حالي كه از نكته‌يي بسيار اساسي غافل مي‌شوند كه بيان مردم باور، به حضور مردم در "عرصه" تاكيد دارد اما بيان مردم‌فريب، به حضور در "صحنه". تفاوت صحنه با عرصه، مانند تفاوت راهپيمايي‌هاي رسمي و دولتي (مثلن راه‌پيمايي روز قدس) با تجمع‌هاي مستقل صنفي يا سياسي ( مثلن تظاهرات جنبش زنان يا تظاهرات دانشجويي) است. دماگوژي با هر دوي اينها يكسان برخورد نمي‌كند، و براي دومي نه تنها مجوز قائل نيست بلكه با شدت تمام از آن مانع مي‌شود. او مردم را مانند سياهي لشكري مي‌داند كه فقط "صحنه‌"‌ي فيلم را آن طور كه كارگردان مي‌خواهد پر مي‌كنند. بديهي است كه اين سياهي لشكر، نمي‌تواند اقدامي در استقلال از خواسته‌هاي كارگردان انجام دهد. مردم عزيز و محترمند اما فقط براي اطاعت و براي تاييد صاحبان قدرت،‌ نه اين كه خواست خودشان را پيگيري كنند.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 19:10  توسط آرش رحمانی  | 

 

                                              ميرزا فتحعلی آخوندزاده (۱۱۹۲-۱۲۵۷ش.)


بخش نخست:
اگر آدميان‌، هم چون‌ شيران‌ و پلنگان‌، در جنگل‌ و كوهستان‌، جدا از هم‌ زيستندي‌ به حكومت‌ يا فرمان‌روايي‌ نياز نيفتادي‌. زيرا نياز به فرمان‌روايي‌ در نتيجه‌ با هم‌ بودن‌ و با هم‌ زيستن‌ خاندان ها پديد آمده‌. چون‌ هزار خانداني‌ در يك جا گرد مي‌ آيند و يك‌ آبادي‌ پديد مي آورند از همين جا يك رشته‌ كارهايي‌ پيدا مي شود. زيرا اين‌ خاندان ها با يكديگر نزاع ها خواهند داشت‌ و يك‌ كسي‌ يا يك‌ دادگاهي‌ مي خواهد كه‌ در ميان‌ ايشان‌ داوري‌ كند، برخي‌ دزدان‌ و راه‌زناني‌ پيدا خواهند شد و پاسباني‌ مي خواهد كه‌ مواظب‌ ايمني‌ باشد، هم چشمي‌ و دشمني‌ با آبادي هاي‌ همسايه‌ خواهند داشت‌ و سپاهي‌ مي خواهد كه‌ از هجوم‌ آنان‌ جلو گيرد، بيماري‌ به خاندان ها رو خواهد آورد و پزشكاني‌ مي خواهد كه‌ با آنها به نبرد كوشد... اين‌ كارها و مانند اين ها كه‌ در نتيجه‌ با هم‌ زيستن‌ پديد مي‌آيد، و ما آن ها را در اين‌ گفتار «كارهاي‌ توده‌اي‌» خواهيم‌ ناميد، يك دسته‌اي‌ يا گروهي‌ را مي خواهد كه‌ آن ها را به عهده‌ گيرند و مجري‌ گردانند. اين‌ دسته‌ يا اين گروه‌ همانند، كه‌ ما حكومت‌ يا «فرمان روايي‌» يا «سر رشته‌داري‌» مي ناميم‌.
چنان كه‌ مي دانيم‌ در زمان هاي‌ باستان‌، اين‌ فرمان روايي‌ صورت‌ خودكامگي‌ «يا استبداد» مي داشته‌. به اين‌ معني‌ كه‌ يك‌ كسي‌ چيره‌ مي گرديده‌ و مردم‌ را زير دست‌ مي ساخته‌ و به دل خواه‌، آنان‌ را راه‌ مي برده‌. هر چه‌ هست‌ مردم‌ در آن‌ فرمان روايي‌، زير دست‌ بوده‌، از خود اختياري‌ نداشتند. از آن سوي‌ در برابر كشور هم‌ داراي‌ وظيفه‌اي‌ نبودند و مسئوليتي‌ متوجه‌ آنان‌ نمي شد. پادشاه‌ چه‌ ستمگر و چه‌ دادگر، مردم‌ تنها مي بايست‌ ماليات‌ پردازند، و فرمان‌ برند، و به ستم ها تاب‌ آورند، و به‌ سربازي‌ روند، و هميشه‌ دعاگو باشند، و هيچ گاه‌ گفتگو از كشور و كارهاي‌ آن‌ نكنند (صلاح‌ مملكت‌ خويش‌ خسروان‌ دانند). مي بايست‌ سرهاشان‌ پايين‌ انداخته‌ به كسب‌ و كار خود پردازند و جز در انديشه‌ زندگان‌ خود نباشند.
اين‌ بود شكل‌ فرمان روايي‌ كه‌ تا قرن هاي‌ بسياري‌ متمادي‌ در جهان‌ رواج‌ داشت‌. ولي‌ كم‌كم‌ خردمنداني‌ پيدا شدند و به اين گونه‌ فرمان روايي‌ و اين گونه‌ زندگاني‌ ايراد گرفته‌ گفتند: «اين‌ به زندگاني‌ بردگان‌ شبيه‌تر است‌ تا به زندگاني‌ مردم‌ آزاد». اينان‌ در معني‌ حكومت‌ دقيق‌ گرديده‌ و آن‌ را به حقيقت‌ خود رسانيده‌ گفتند:«حكومت‌ يا سر رشته‌داري‌ از آن‌ خود مردم‌ است‌ و هم‌ بايد خودشان‌ اداره‌ كنند. زيرا آن‌ كارهائي كه‌ پادشاه‌ يا حكومت‌ مي‌كند در واقع‌ كارهاي‌ خود اين‌ توده‌است‌. چيزي كه‌ هست‌ خودشان‌ نمي‌توانند همگي‌ به آن‌ كارها برخيزند اين است‌ بايد كساني‌ را از ميان‌ خود برگزينند و سر رشته‌ كارها را به دست‌ آنان‌ سپارند، و خودشان‌ نظارت‌ به آن ها كرده‌، هميشه‌ در بند پيشرفت‌ كارها باشند.اين‌ سخنان‌ همه‌ راست‌ است‌ و سراپا با مصالح‌ توده‌ها سازگار است‌ اين‌ بود در جهان‌ رو به‌ پيشرفت‌ گذاشت‌. همين‌ سخنان‌ كوچك‌ آتش ها در كشور‌ها بر افروخت‌ و پادشاهان‌ خودكامه‌ بسيار بزرگ‌ را از ميان‌ برداشت‌، شارل‌ دوم‌ ها و لويي‌ شانزدهم‌ و محمد علي‌ ميرزاها و سلطان‌ عبدالحميد، زبون‌ آن ها گرديدند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 8:53  توسط آرش رحمانی  |