تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

سفرهٔ شب یلدا

یلدا جشن پیروان نور و دشمنان تاریکی بر ایرانیان از گرجستان تا خلیج همیشه فارس

 از مرز هند تا میان رودان شادباد

 

پیشینهٔ جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند.آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و «میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را «میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

ریشه واژه یلدا

واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه‌های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده، وارد زبان پارسی شده است).

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:7  توسط آرش رحمانی  | 

 

در روزهایی قرار داریم که جامعه هنر ایران را به یاد شادروان علی حاتمی می اندازد.

هر بار که اولین فیلم او را میبینم(حسن کچل با بازی درخشان پرویز صیاد)ناخود آگاه از خود میپرسم چگونه است که  مردم به پیامهای بزرگان این مرز و بوم هیچگاه توجه نمیکنند.او با نشان دادن استبداد پهلوی  خود فروشی بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر را به باد استهزا میگیرد.(مکالمه حسن کچل با شاعر - شاعر میگوید:"شاعرا تاجر شدند تاجرا شاعر")هر چند که همین رویه متاسفانه در پس از انقلاب و در قبال استبداد جایگزین استبداد کهنه از سوی گروهی در پیش گرفته شد.

آنجا که او در سوته دلان بر دگماتیسم مذهبی می تازد و پیمان مبتنی بر عشق را برتر از هر اندیشه دست و پاگیر مقدس ماب میداند. 

در هزار دستان به عمق دلایل عقب ماندگی باشندگان ایران زمین میپردازد.سکانس معروف باز جویی مفتش پس از سر بریدن هیچگاه نباید از خاطر اهل فکر ایران زمین پاک شود آنجا که هر کس بهانه ای میاورد درویش به یاد یار است و کاسب نعشه تریاک و کارگر در خواب غفلت.و یا در سکانسی که خود ترور کنندگان مجلس عذا بر پا میکنند وتمام اینها چیزی نیست جز تراژدی تلخ همیشگی قربانی شدن ازادی و آزادگان در پیشگاه استبداد .

در کمال الملک از بزرگان مشروطه و شجاعتشان در مقابل استبداد احمقانه قاجار و عزت نفسشان در مقابل استبداد تازه به دوران رسیده و بی ریشه پهلوی میگوید.و در مادر در بزرگی اخلاق می سراید و از نادانی شکوه میکند.  در دل شدگان از تنهایی اهل هنر و پاک بازان ایران زمین و از عاشقی آنها پرده بر میدارد.( و مرا بی اختیار به یاد صحنه اسباب کشی معلم مدرسه رگبار استاد کیمیایی می اندازد و دریغ که پس از این همه هنوز تنهایی اهل ادب و هنر  ایران زمین بیشتر شده است که کمترنه)

هر چند به عنوان کسی که از دور دستی بر آتش موسیقی ایران زمین دارم همیشه بر دانش او بر موسیقی اصیل ایرانی غبطه میخورم و هر بار بر او صد درود میفرستم.او میدانست گه چگونه در حسن کچل از بحر طویل استفاده نماید و  چگونه در سوته دلان از صدای زیبای پریسا و در هزار دستان از پیش درآمد اصفهان نی داوود و در دل شدگان از ماهور .به گفته استاد حسین علیزاده او بود که وی را در خلق شاهکار دل شدگان یاری نمود.

بدون شک بر هر ایرانی افتخار است چون او را در میان خود داشتند یادش گرامی و در بین ما جاودان باد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 1:11  توسط آرش رحمانی  | 

 

 مقاله بسیار ارزشمند استاد جلیل دوستخواه از مفاخر  این سرزمین برگی دیگر از افتخارات پیروان مصدق اسطوره آزادی و آزادگی را ورق میزند.هر چند نوشته های ارزشمندی چون این به مذاق طرفداران استبداد متعفن پهلوی خوش نمی آید اما به آنها می آموزد حقیقت برتر از آن است که توسط این نادانان مخفی بماند.آرش رحمانی 

شکرْپاره رفت، کام ها تلخ شد!
این "شکرْپاره" کی بود که رفتنش "کام ها" را تلخ کرد و آب ِ دریغ و درد در چشم ها آورد؟


جلیل دوستخواه

ارحام صدر، در آن هنگامه ی ِ هَول، خود را نباخت و به ابتکار ِ شخصی، با دلیرْمردی ی ِ تمام، از رادیو اعلام داشت: "از رادیو تهران صداهای شومی به گوش می رسد! ملّت پیروز است! مصدّق پیروز است!" ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۵ آذر ۱٣٨۷ -  ۱۵ دسامبر ۲۰۰٨
زنده یاد رضا ارحام صدر (۱۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۰۲- یکشنبه ٢٤ آذرماه ١٣٨٧خورشیدی)، هنرمند نامدار نمایش و سینمای ایران بود که بیش از نیم سَده همچون وجدان ِ بیدار و زبان ِ گویای ِ رنج و شکنج دیده ترین گروه های ِ جامعه ی ِ میهن ِ ما بر صحنه ی ِ نمایش (تآتر) و پرده ی سینما حضوری پُرشور و تأثیرگذار داشت و تلخ ترین نمودهای بیداد و تباهکاری و حق کشی و مردمْ ستیزی ی ِ"پدرخوانده ها" و "قیّم ها"ی ِ جامعه را در ساختار ِ طنزی پویا و شیوا و آگاه- کننده و نقدی پُخته و سَخته، به مردمی که خود از میان ِ آنان برخاسته بود و از دل و جان دوستشان می داشت، عرضه می کرد و با پذیره ی ِ گرم ِ انبوه ِ مردمی که صدای ِ رنجْ آلودشان به گوش های سنگین ِ اهل ِ قدرت نمی رسید، رو به رو می شد. نقشْ وَرزی های ارحام صدر بر صحنه ی ِ نمایش را نمی توان با کلیدْواژه ی ِ معمول ِ "بازی" توصیف کرد. او همین که پا به صحنه می گذاشت، به شیوه ای جادوگونه، با پویایی ی ِ جُنب و جوش ِ تن و روانی و پُختگی و جاافتادگی ی ِ گفتارش، چُنان جوّی پدیدمی آورد که تماشاگر یکسره از یاد می بُرد که در تالار ِ نمایش، به تماشای ِ اجرای ِ یک نمایشنامه نشسته است. ارحام صدر به تمام ِ معنی ی ِ واژه، بر صحنه ی نمایش، زندگی می کرد. او به راستی "مُرغ ِ آمین" ِ مردم ِ دردمند و بی پناه بود و برای یک هنرمند ِ مردمی، چه عنوانی والاتر و افتخارآمیزتر از این می تواندباشد؟
 
نام و یاد ِ رضا ارحام صدر ، پس از خاموشی ی او نیز همچون دوران ِ زندگانی ی افتخارآمیزش، با خط ِ زرّین، زیوربخش ِ دفتر ِ هنر و فرهنگ ِ ایران زمین خواهدبود.
*
 
ارحام صدر ، در زندگی ی ِ شخصی و اجتماعی اش نیز -- چنان که از چون اویی می سزید -- مردی پاک نهاد و درست کردار و میهن دوست و پایْ بند به پیوند و پیمان با مردم و میهن و خدمتگزاران ِ راستین ِ آنان بود و در این راه، از خطرکردن نیز واهمه و پروایی نداشت. نقل ِ خاطره ای از او، می تواند بازگوی ِ اندیشه و گفتار و کردار ِ نیک ِ او باشد.
در هنگامه ی سیاه ِ ٢٨ امرداد ١٣٣٢، ارحام صدر کارگردان و گوینده ی ِ ارشد ِ رادیو ِ محلّی ی ِ اصفهان بود.
در پسین ساعت های ِ آن روز ِ فاجعه بار، هنگامی که او و همکارانش به عادت هر روزه، خود را برای ِ پخش ِ خبرهای ِ شامگاهی آماده می کردند، بانگ ِ شوم ِ جارچیان ِ کودتا را از رادیو تهران شنیدند که جُغدوار ندای ِ پیروزی ی ِ دشمنان ِ آزادی و سربلندی ی ِ ایران و ایرانیان را سرداده بودند تا سِر آنتونی ایدن ، نخست وزیر ِ وقت ِ بریتانیا با شنیدن ِ آن، بتواند در آن شب -- به گفته ی خود ِ وی -- در کشتی ی تفریحی اش در دریای ِ یونان، خواب ِ خوشی داشته باشد!
امّا ارحام صدر ، در آن هنگامه ی ِ هَول، خود را نباخت و به ابتکار ِ شخصی، با دلیرْمردی ی ِ تمام، از رادیو اعلام داشت:
"از رادیو تهران صداهای شومی به گوش می رسد! ملّت پیروز است! مصدّق پیروز است!"
 
با این حال، ساعتی بعد که خبر رسید نظامیان با تانک هاشان از پادگان به شهر سرازیرشده اند تا با حضور ِ اردشیر زاهدی (یکی از مُهره های ِ کودتا) بر سر ِ مردم ِ جوشان و خروشان و رهایی جوی ِ اصفهان نیز همچون همه جای ِ ایران ِ کودتازده، خاک ِ سیاه ِ شکست و مرگ بپاشند، ارحام صدر و همکارانش دیگر درنگ را رواندانستند و پیش از رسیدن ِ چکمه پوشان ِ کودتاچی به محلّ ِ فرستنده ی رادیو و تکّه تکّه شدن با سرنیزه های آنان، از دیوار ِ باغ ِ کاخ ِ چهل ستون -- که در کنار ِ ساختمان ِ فرستنده بود -- به داخل ِ باغ پریدند و پنهان شدند.
 
همان شب رادیو
BBC
در بخش ِ خبری ی ِ شامگاهی اش، در ضمن ِ پخش ِ خبرهای ِ داغ ِ ایران ِ نگون بخت ِ کودتازده، از جمله گفت: "اصفهان آخرین شهری بود که تسلیم ِ کودتاگران شد!"
*
بعدها ارحام صدر در یک خاطره گویی برایم تعریف کرد که او و همکارانش، در أن شب ِ هَول، از وحشت ِ ورود ِ نظامیان به باغ، ساعت ها درازکش و خاموش در ته ِ یک جوی ِ خشک، در میان ِ علف ها پنهان شدند تا بعد بتوانند بگریزند و از کشته شدن رهایی یابند.
* * *

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:26  توسط آرش رحمانی  | 

 

۲۹ سال مقاومت و پایداری در برابر استبداد

۲۹ آذر ماه بیست و نهمین سال زندانی شدن اسطوره مقاومت مهندس عباس امیرانتظام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:2  توسط آرش رحمانی  | 

 

 

                                               تمبر یادبود نجات آذربایجان

به نام خداوند جان و خرد

    21 آذر ياد آور يكي از شيرين ترين و در عين حال عبرت آموز ترين روزهاي تاريخ معاصر ايران است. در 21 آذر سال 13۲۵ ، حكومت خودمختار آذربايجان كه با حمايت و دخالت مستقيم دولت و نيروهاي نظامي  شوروي تشكيل شده بود و هر لحظه بيشتر و بيشتر به سوي تجزيۀ ايران گام برميداشت ؛ با خيزش ميهن پرستانۀ مردم آذربايجان و ورود ارتش ايران ، از هم فروپاشيد و به تاريخ پيوست.

    ما " دانشجويان آزاديخواه ملي" ضمن پاسداشت اين روز بزرگ و شادباش آن به ملت ايران و به ويژه دلاوران ميهن پرست آذربايجان ، بر اين باوريم كه تحقق دموكراسي و استقرار حاكميت ملي در ايران جز در سايۀ همبستگي ملي و اتحاد اقوام ايراني امكان پذير نمي باشد. ما هرگونه حركت قوم گرايانه را در جهت تضعيف دموكراسي خواهي و و آزاديخواهي در ايران دانسته و نيل به آزادي را در گرو وحدت ملي ايران مي دانيم.

 

                                             پاينده ايران

                            "ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي"

                                           15/آذر/1387

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:37  توسط آرش رحمانی  | 

 

 
به کدامین گناه کشته شدند؟

روانشان شاد و یادشان گرامی باد

پیش از هر سخنی، مرگ مظلومانه این سربازان میهن را به ملت ایران و به ویژه بازماندگان این عزیزان تسلیت می گوییم.

چندیست که یکی از اشرار مشهور جنوب شرق کشور به نام "عبدالمالک ریگی"، با حمایتهای پیدا و پنهان بیگانگان، اقدام به عملیات خرابکارانه و تروریستی در استان سیستان و بلوچستان می کند. نامبرده در آخرین جنایت ددمنشانه اش، ۱۵ سرباز وظیفه بی گناه نیروی انتظامی را به قتل می رساند. گروهک ستیزه جوی ریگی دارای عقایدی بنیادگرا- قومگرا می باشد و عملکردی تروریستی و غیرقابل دفاع دارد. در این بین شماری از افرادی که با حیله گری خاص خودشان تلاش در مشروعیت بخشی به این فرد و ترسیم چهره ای مبارز و میهن دوست! از وی داشتند، در مقابل این جنایت، سکوت بی شرمانه ای کرده اند. سیاهه جنایاتهای ریگی تنها در این یک مورد خلاصه نمی شود و چند سالی است که دست نامبرده تا مفرغ به خون بیگناهان آلوده است.

بایسته است که جنایتکاری ریگی توجه ما را به چند نکته جلب کند:

۱. آمریکاییها و همه قدرتهای بزرگ، آنگاه که پای منافعشان در میان باشد، کوچکترین درنگی در اتحاد با ارتجاعی ترین جریانات ندارند. همانگونه که بن لادنها را در دهه ۱۹۸۰ در افغانستان تقویت نمودند، اینبار نیز فردی از همان قماش را که به سادگی آدم می کشد، مورد حمایت خود قرار می دهند. اگر برای آزادیبخش جلوه دادن بنیادگرایان افغان، فیلم "رمبو" را تدارک می بینند، در مورد اخیر به تناسب مقیاس کوچکتر عرصه نزاعش، شماری ژورنالیست بی اعتبار و دریوزه را بر می گزینند. بر جمله آزادیخواهان و میهن دوستان ایرانی واجب است که راه ورود این قبیل جریانات ارتجاعی و انسان ستیز را به درون جنبش دموکراتیک ملت ایران، مسدود کنند.

۲. آنهایی که در بستر اوهام و رویاهایشان برای ایران یک نظام فدرال را تجویز می کنند، بایسته است که به این مسئله توجه کنند که با فروپاشی اقتدار دولت مرکزی به نفع نواحی پیرامونی، تکلیف با این قبیل جریاناتی که می توانند به راحتی بر موج شکافهای قومی سوار شده و آن را به تضاد مبدل کنند، چیست؟ آیا این حضرات در آن لحظه موعودشان پاسخگوی خونی که از "سیستانی ها" توسط ریگی و همساننش بر زمین ریخته خواهد شد، خواهند بود؟ آیا نمی توانند همین شرایط را در آذربایجان غربی، خوزستان، گلستان و حتی شاید که استان تهران تصور کنند؟!

۳. آزادی و دموکراسی هیچگاه از راه خشونت و اسلحه، به فرجام نمی رسد. آیا به راستی اینقدر دشوار است که دریابیم که گروههایی که با هر توجیهی دست به اسلحه می برند، گروههایی با ماهیت تروریستی و ضد دموکراتیک می باشند؟ به باور ما جمله آنانی که از این رویه نکوهیده استفاده می کنند اعم از جندالله و پژاک و مجاهد دشمنان آزادی و ملت ایران هستند.

۴. در سیستان قرنها بود که شیعه و سنی، سیستانی و بلوچ، با آرامش در کنار یکدیگر زیسته اند. بی تردید آنهایی که دانسته و نادانسته این همزیستی تاریخی را بر هم زده اند، نه تنها در پیشگاه ملت ایران که در پیشگاه بشریت، گناهکارند.

۵. ملت ایران در حال حاضر هیچ دلیلی برای تداوم دشمنیها با دولت و ملت آمریکا ندارد. اما در همینجا هشدار می دهیم که تداوم حمایت این کشور از جریانات تجزیه طلب و قوم گرا، در آینده ای نه چندان دور می تواند به اعتبار جمله حامیان این گروهها در میان ملت ایران آسیب شدیدی وارد کند.

ما دانشجویان آزادیخواه ملی، ضمن محکوم کردن این جنایت ددمنشانه، خواستار مجازات آمرین و عاملین این جنایت هستیم و در همینجا از همه احزاب و گروههای سیاسی دعوت می کنیم که این جنایت دلخراش را محکوم نمایند.

                                                پاینده ایران

                                   ائتلاف دانشجویان آزادیخواه ملی

                                                ۱۹ آذر ۱۳۸۷  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:34  توسط آرش رحمانی  | 

 

 دهه شصت، با زندانی کردن دهها هزار نفر و کشتن بیش از ده هزار نفر، بقای حکومت برای مدتی تضمین شد. در دهه هفتاد تداوم زندانی کردن ها و قتل های زنجیره ای جوی از وحشت و ارعاب بوجود آورد که حاکمیت را برای چند سال دیگر در جای خود نگه داشت. و اکنون که در دهه هشتاد هستیم، زندانی کردن هزاران ناراضی سیاسی و عقیدتی و اعدام صدها نفر بیرون از روند قانونی و شفافیت قضایی، دیگر تضمین دوام این حاکمیت نیست؟
در مقایسه با دیگر کشورهای جهان، جمهوری اسلامی بیشترین زندانیان سیاسی و عقیدتی را نسبت به جمعیت دارد، در شمار اعدام ها رتبه اول جهان را بدست آورده است، دهها نوجوان را که در کودکی بزه کرده اند، برخلاف اصول اخلاقی و قانون بین المللی اعدام می کند، دختربچه ها را سنگسار می کند، روزنامه نگاران را به جرم روزنامه نگاری، نویسندگان را بجرم نویسندگی، پزشگان را بجرم پزشگی، فعالان حقوق بشری را بجرم فعالیت حقوق بشری، دانشجویان را بجرم فعالیت دانشجویی، دختران را بجرم دانشجویی و روحانیان راستین را بجرم احترام به دین، محروم می کند، زندانی می کند، تبعید یا اعدام می کند.
فقط در دو سال گذشته صدها دانشجو از تحصیل محروم شده اند، دهها نفر فعال دانشجویی، سیاسی و حقوق بشری زندانی و دهها نفر اعدام شده اند. مثال بارز این بیداگری ها فرزاد کمانگر است که با پیشینه سالها خدمت فرهنگی و اجتماعی و فعالیت حقوق بشری که از شهروندان شاخص کامیاران بشمار می رود، بجرم همین فعالیت ها به اعدام محکوم شده است. تا کی باید شاهد قربانی کردن فرزاد کمانگرها فقط بخاطر ترساندن مردم باشیم؟
آیا گماشتن دهها هزار نظامی در خیابانهای شهر، تضمین بقاست؟ آیا این نظامیان که اکثریت نزدیک به اتفاق آنان از رژیم ناراضی هستند، در آن لحظه حساس مورد نظر حاکمیت تبدیل به تیغ دو لبه نخواهند شد؟
جبهه ملی ایران دگربار هشدار می دهد که بجای خشونتگری گوشهای خود را باز کنید و صدای مردم را بشنوید. هیچ حکومت دیکتاتوری در تاریخ معاصر جهان با زندانی کردن و کشتن و حکومت نظامی نتوانست بقای خود را تضمین کند و هرچه آنها فشار را بر مردمشان بیشتر کردند، طول عمرشان کوتاهتر شد. خشونت را پایان دهید و آگاه باشید که ملت پیروز خواهد شد.
جبهه ملی ایران
تهران – 18 آذر 138

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 9:9  توسط آرش رحمانی  | 

پنجشنبه چهاردهم آذر 1387

شانزدهم آذر، آغاز مرحله ای نوین در مبارزات ملت ایران

  دانشگاه در ایران همیشه سرچشمه تحول اجتماعی و سیاسی، و جنبش های دانشجویی پایدارترین و تاثیرگذارترین مبارزات علیه دیکتاتوری و فساد سیاسی بوده است. پیشگامان نهضت ملی ایران نیز خود از دانشگاه سر برآورده بودند. و این دانشجویان بودند که هنوز چند ماهی از کودتای 28 مرداد نگذشته، در شانزدهم آذر 1332 علیه استبداد سینه سپر کردند و در برابر رگبار مسلسل مهاجمان دیکتاتوری در خون خود غلتیدند. شانزده آذر مرحله نوینی را در مبارزات ملت ایران رقم زد. نخستین قربانیان این تحول بزرگ اجتماعی، سه دانشجوی دلاور دانشکده فنی دانشگاه تهران، شهیدان بزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچی بودند. هنوز پس از پنجاه و پنج سال، این رویداد و فداکاری این سه دانشجوی مبارز فراموش نشده و شانزده آذر به عنوان «روز دانشجو» یادآور اهمیت دانشگاه و دانشجویان در نیروبخشی به جنبش های آزادیخواهانه و مدنی است. حاکمیت جمهوری اسلامی نیز قدرت جنبش دانشجویی را در مبارزه 18 تیر 1378، علیه خشونت و دیکتاتوری لمس کرد.

 دریغا، که پس از نیم قرن، ملت ایران، و پیشاپیش آن جامعه دانشجویی، هنوز در حال مبارزه علیه دیکتاتوری، خشونت و فساد آنهم با ابعادی بسیار گسترده تر و همراه با تبعیض و تعصبات ایدئولوژیک هستند. در تمام این سالها، نه تنها ما یک گام بسوی استانداردهای تمدن بشری پیش نرفته ایم که از فقیرترین و عقب افتاده ترین کشورها در اقتصاد و رفاه اجتماعی، در رعایت حقوق بشر و آزادیهای بنیادین فردی و اجتماعی شده ایم و تحت خشن ترین و سرکوبگرترین شرایط زندگی می کنیم.

 دانشگاه های ما به علت پاکسازی استادان فرهیخته، دانشمندان و اندیشمندان به پایین ترین سطع علمی و آموزشی رسیده و دانشجویان ما زیر سنگین ترین فشارها و برای کوچکترین فعالیت مدنی یا ابراز عقیده از درس خواندن محروم می شوند، اخراج می شوند، زندانی و گاه محکوم به اعدام می شوند. دختران دانشجو با تحقیرآمیزترین محدودیت ها، از جمله سهمیه بندی جنسیتی، از درس خواندن و پیشرفت علمی محروم می گردند. رو در رویی با خواسته های صنفی دانشجویان, محدودیت ها و سهمیه بندی های غیر منطقی، غیر طبیعی و غیر اخلاقی جنسیتی، مذهبی و جغرافیایی برای پذیرش دانشجو، اعمال تبعیض جنسیتی در رشته های آموزشی، تعلیق ها، اخراج ها، زندانی کردن ها همگی برنامه هایی است که برای محدود کردن و مرعوب کردن دانشجویان شکل گرفته و برنامه ریزان امنیتی در این توهم هستند که با این ترفندها می توانند این قشر آگاه، پیشرو و پرانرژی جامعه را از هرگونه حرکت اجتماعی و سیاسی در راه آزادی و دموکراسی، و در نتیجه سعادت ملت ایران، باز دارند.

 جبهه ملی ایران ضمن بزرگداشت روز 16 آذر «روز دانشجو»، از ایجاد تشکل ها و حرکتهای صنفی, اجتماعی و سیاسی دانشجویان در راستای تحقق منافع ملی، کسب حقوق جامعه دانشجویی و نیز مبارزه در راه آزادی, دموکراسی و استقرار حاکمیت ملت و نجات کشور پشتیبانی می کند و خواستار موفقیت آنهاست.

 جبهه ملی ایران

تهران - 12/ 9 /1387

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:14  توسط آرش رحمانی  | 

 

 

ملاک عمل احزاب و گروه های سیاسی در چند سال اخیر ، با توجه به روند پر سرعت تحولات منطقه ای به صورت رقابت بین احزاب و گروه ها درآمده و هر جریان سیاسی که در جامعه بصورت بالقوه مورد اقبال مردم می باشد و عملکرد مثبت و تاریخی آن هیچگاه از ذهن ملت زدوده نمی شود ، با توجه به همین رقابت ، مورد هدف برخی باصطلاح روشنفکران و گروه های سیاسی قرار می گیرد . از احزاب سیاسی رسمی دولتی گرفته تا سلطنت طلبان ، از احزاب اپوزسیون داخلی و خارجی چپ و راست گرفته تا به اصطلاح روشنفکران امروزی ، هر کدام به نحوی و با مطرح کردن مسائلی از قبیل لیبرال نبودن مصدق ، ملی شدن نفت بزرگترین توهم تاریخ ایران ، انکار کودتای بیست و هشت مرداد و تبدیل آن به قیام ملی و چندین به اصطلاح انتقاد – ولی مغرضانه بر علیه جبهه ملی ایران – نشان می دهد که جبهه ملی در جامعه امروزی ایران دارای وجهه و اقبالیست که گروه های نو پا و رقبای دیرنه اش برای رقابت در جهت تخریب آن بر آمده اند ، همچنین در بخشی از جامعه روشنفکری ایران به این دلیل که خود را فراتر از تاریخ گذشته ایران نشان دهد ، انتقاد از یکی از بزرگ ترین دستاورد های تاریخ ایران و محبوب ترین چهره سیاسی ایران یعنی ملی شدن صنعت نفت و دکتر مصدق را در پیش گرفته است .

 

ابتدا لازم می دانم عنوان کنم که شخص دکتر محمد مصدق به صفت فردی که خدمات ارزنده ای را به کشور و ملت ایران داشت ، نه اسطوره است و نه حجت تمام شده بر ما ، دکتر مصدق یک اندیشه و یک روش مبارزه بود ، او یک معلم اخلاق  بود ، روش و منش او ، اندیشه ملی و دمکراتش می تواند مبنایی باشد تا تنانی جریان هایی که نگاهی مسئولانه نسبت به این کشور دارند حول این اندیشه جمع شوند تا منافع ملی تامین و ثروت های این ملت و کشور بیش از این از بین نرود .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 23:40  توسط آرش رحمانی  | 

 

 مقاله بسیار ارجمند آقای زید آبادی من را بسیار خوشحال و دلگرم نمود.جامعه ایران امروزه بیش از هر زمان دیگر به روشنفکران واقع گرا نیاز دارد.از اینرو این مقاله را بر روی وبلاگم میگذارم.(آرش رحمانی)

اگر كسي بپرسد كه ريشه مجموعه مشكلات جامعه ايران در حال حاضر چيست، من در يك كلام مي گويم: تبعيض!
اين كلام، فقط ادعاي فردي منتقد نظام سياسي حاكم نيست، بلكه عالي‌رتبه ترين مقام رسمي ايران نيز چند سال پيش، تبعيض را در كنار فقر و فساد ريشه مشكلات كشور اعلام كرد.
با قاطعيت مي‌توان گفت كه خواست و مطالبه مجموعه نيروهاي اصلاح طلب و تحول خواه و يا شايد بسياري از نيروهاي مخالف نظام، چيزي فراتر از رفع تبعيض در ابعاد مختلف آن نيست و اگر نظام سياسي فقط قادر به رفع تبيعض عليه شهروندان ايراني باشد، جامعه ايران به ساحل امن و آسايش و ثبات و رفاه خواهد رسيد.
فعالان سياسي و اجتماعي در ايران هر كدام به بخشي از تبعيض‌هاي جاري معترض‌اند و هر گروه و دسته به فراخور حال خود، در اين باره اولويت بندي‌هاي ويژه خود را دارد.
آنچه در واقع در بين فعالان سياسي و اجتماعي ايران جاي مناسب خود را پيدا نكرده، چارچوب نظري مستحكمي براي طرح مطالبات ضد تبعيض است كه نيازي حياتي تلقي مي‌شود.
معمولا اغلب فعالان عرصه سياسي و اجتماعي بحث«حقوق بشر» را خاستگاه طرح خواسته‌هاي خود قرار مي‌دهند، مفهومي كه به باور من، از استحكام لازم نظري براي پيگيري هدف رفع تبعيض در ايران برخوردار نيست.
اشتباه نشود! من به هيچ وجه مخالف بحث‌هاي حقوق بشري و اصالت دادن به آنها بر مبناي اعلاميه جهاني حقوق بشر نيستم، بلكه تصور مي‌كنم كه اين بحث‌ها مقدمه‌‌اي مي خواهد كه ما ايرانيان آن را ناديده گرفته و به واقع از روي آن پريده‌ايم.
آنچه كه من چارچوب نظري مناسبتري براي جنبش رفع تبعيض در ايران مي‌دانم، حقوق شهروندي است كه ارتباط ناگسستني با مفهوم ملت – دولت دارد.
وقتي كه ما از حقوق بشر سخن مي‌گوييم، نگاهمان جهاني است، زيرا بشر به ماهو بشر از حقوقي برخوردار است كه رعيات آن در هر نقطه‌اي از اين كره خاك الزامي است.
اما وقتي ما از حقوق شهروندي سخن مي‌گوييم، نگاهمان ملي و در چارچوب ملت – دولتي است كه در آن زيست مي‌كنيم.
از اين رو، ما ايرانيان قاعدتا لازم است كه فرياد بزنيم كه به عنوان يك بشر، حقوق لازم‌الاجرايي داريم، اما مهمتر از آن اين است كه فرياد بزنيم كه به عنوان يك ايراني از حق شهروندي برخورداريم.
طبق فلسفه تشكيل ملت - دولت، هر تبعه‌اي كه به اصل آن فادار باشد، بصرف نظر از عقايد مذهبي، گرايش‌هاي سياسي و وابستگي‌هاي قومي خود، از حقوقي برابر با تك تك شهروندان ديگر برخوردار است.
به عبارت روشن تر، همه ما ايرانيان كه در اين آب و خاك چشم به جهان گشوده‌ايم و تبعه ايران محسوب مي‌شويم از هر نژاد و قوم و با هر مذهب و دين و با هر گويش و زبان و با هر مرام سياسي و عقيدتي داراي حقوق برابر با هم هستيم و هرگونه نابرابري در اين باره، تبعيض محسوب مي‌شود.
دولتي كه حقوق برابر ايرانيان را رد مي كند و يكي را بر ديگري نه بر مبناي صلاحيتتش بلكه بر اساس، مذهب، قوميت، جنسيت و مرام سياسي‌اش ترجيح مي‌دهد، مخالف حقوق شهروندي و در نتيجه مخالف فلسفه وجودي ملت – دولتي به نام ايران است.
متاسفانه دولت ايران، به جاي توجه به شايستگي شهروندان ايراني براي كسب موقعيت هاي مختلف اداري، مديريتي، اقتصادي، علمي، مطبوعاتي و غيره، نوعي ايدئولوژي بنيادگرايانه را مبنا قرار داده و نظامي سراسر تبعيض‌آميز را در ايران زمين مستقر كرده است.
بر اين مبنا، ما ايرانيان نه لزوما به عنوان يك بشر كه حقوقي طبيعي و خدادادي دارد، بلكه از موضع يك شهروند و تبعه ايراني كه حقوقي پايه‌اي تر و ملموس‌تر دارد، بايد به اين تبعيض‌ها واكنش نشان دهيم.
اعتراض به تبعيض از موضع شهروندي روي ديگري هم دارد كه آن هم در جامعه ايران مغفول مانده است.
يك شهروند، همانگونه كه از حقوقي مشخص و برابر با ساير شهروندان برخوردار است، وظايف و مسئوليت‌هايي نيز بر عهده دارد كه بايد شرافتمندانه به آنها پايبند باشد.
عمده ترين وظيفه شهروندي وفاداري صادقانه به ملت – دولتي است كه در آن زيست مي‌كند كه اين خود مسئوليت‌هاي خاص ديگري مانند احترام به قانون عادلانه و دمكراتيك و رعايت حقوق هموطنان و همشهريان را به دنبال دارد.
متاسفانه، صرف تاكيد بر حقوق بشر، برخي از ما ايرانيان را به اين توهم انداخته است كه گويي ما حق داريم اما مسئوليت نداريم!
هر چند كه علت اصلي عدم مسئوليت ما ايرانيان، ناديده گرفتن حقوق‌مان از سوي دولت است، اما رواج پاره‌اي مفاهيم جهان شمول و ناديده انگاري حقوق ملي و الزامات عيني آن، در اين مورد احتمالا بي اثر نبوده است.
به گمان من انتخابات رياست جمهوري در ايران فرصتي است كه ما ايرانيان خواستار رفع تبعيض از جامعه ايراني بر اساس حقوق برابر شهروندي شويم و در كنار آن، فهم و پايبندي به مسئوليت‌هاي شهروندي را نيز در متن جامعه برانگيزانيم و تعميق بخشيم و اين جز از راه معرفي كانديدايي شايسته كه در عين حال حقوق شهروندي از جمله حق كانديداتوري او براي رياست جمهوري، از طرف حكومت انكار مي‌شود، احتمالا قابل دستيابي نيست.

منبع:روز

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 11:58  توسط آرش رحمانی  |