تبليغاتX
Liberal-National

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

کودتای 28مرداد بی‌گمان پایان یک دوران درخشان در تاریخ روابط خارجی ایران بود. از آغاز زمامداری خاندان قاجار که ایران در مواجه مستقیم تر با قدرتهای خارجی قرار گرفت این کشور به دلیل جذابیتهای فراوان بویژه جغرافیای سیاسی ممتاز و موقعیت ژئوپلوتیکش از همان آغاز به عرصه کشاکش و توسعه طلبی امپریالیسم تازه نفس اروپائی بویژه روس، انگلیس و فرانسه تبدیل شد. پس از آشکار گشتن ناتوانی ایران در مهار پیشرویهای نظامی و مداخلات فزون از حد روس و انگلیس، این کشور ناگزیر برای بقای خود به سیاست موازنه مثبت یا واگذاری هرچه بیشتر امتیازات سیاسی، اقتصادی روی آورد و در این عرصه تا آستانه یک دولت مستمر پیش رفت. با این همه سیاست «توازن امیرکبیر» واکنشی علیه این وضعیت و تلاشی در راستای تثبیت و تحکیم موقعیت بین‌المللی ایران محسوب می‌شد اما قبل از آن که نتایجش به ثمر نشیند، از هم فروپاشید. اندیشه «سیاست عدمی» که در دوران پس از مشروطه از سوی مدرس مطرح شد، نیز به علل گوناگون تنها در حد نظر باقی ماند و هرگز جامه عمل نپوشید. پس از این دو رویکرد سیاست موازنه منفی به عنوان یک نظریه سیاسی و یک استراتژی کلان در روابط خارجی ایران عرض اندام کرد. این اندیشه که می‌کوشید تا ماهیت وابسته سیاست خارجی ایران را به سوی یک سیاست کاملاً مستقل و براساس منافع ملی تغییر دهد و ایران را از گزند مداخلات مصیبت بار بیگانگان رهائی بخشد، در برخورد با کودتا متوقف گردید.

چنانچه کامیابی سیاست خارجی پیوندی ناگسستنی با سیاست داخلی در عرصه‌های گوناگون داشته باشد، برخورد عقلانی با مسایل اجتماعی – اقتصادی داخلی بر شکل و ماهیت سیاست خارجی اثر مستقیم و انکار ناپذیر خواهد گذاشت.

براین اساس سیاست موازنه منفی گام بلندی به سوی پیشرفت کشور محسوب می‌گردید و در حقیقت باب تازه‌ای در بستر دراز نای تاریخ روابط خارجی ایران می‌گشود. این سیاست زمانی به عمل درآمد که ایران تا حد زیادی امکان اجرای آن یا دست کم ابزار استقرار آن را می‌توانست در پرتو بسیج امکانات داخلی و ایجاد حکومتی دموکراتیک و ملی بدست آورد. دکتر محمد مصدق به عنوان طراح و بنیانگذار این سیاست به کمک یک رشته اصلاحات و اقدامات که در تاریخ ایران سابقه نداشت، مانند سیاست اقتصاد بدون نفت، ایجاد روابط بازرگانی پایاپای، محدود ساختن واردات کالاهای لوکس و غیر ضروری که به موازنه مثبت تراز بازرگانی ایران برای نخستین بار انجامید، کاهش مالیاتهای غیرمستقیم و افزودن بر مالیاتهای مستقیم کاهش فراوان بودجه نظامی، تامین آزادیهای مدنی و سیاسی، اصلاح قوانین انتخابات مجلس، شهرداریها ارجای قانون بیمه اجتماعی کارگران، ملی کردن شیلات و بانک شاهی و جنگلهای سراسر کشور و نظایر آن که در مجموع با هدف تأسیس و پایداری نهادهائی برای استقرار دموکراسی و حل و فصل مسایل اقتصادی اجتماعی صورت می‌گرفت، در حقیقت به تحکیم پایه‌های سیاست (موازنه منفی) انجامید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:52  توسط آرش رحمانی  | 

 

خشونت، تروریسم و جنایت جنگی محکوم است/جبهه ملی ایران

به نام خداوند جان و خرد
خشونت، تروریسم و جنایت جنگی محکوم است 

آنچه اکنون در غزه می گذرد، از چشم انداز اخلاق انسانی و حقوق بشری و حتی اخلاق جنگ، فاجعه ای دهشتناک است. در این حمله بیرحمانه، شهروندان غیر نظامی و بی دفاع فلسطینی به ویژه کودکان و زنان قربانیان عمده را تشکیل میدهند و ساختمانهای بیمارستان و مدرسه و مسکونی به ویرانی کشیده می شوند. این نخستین بار نیست که کنوانسیونهای بین المللی، بویژه کنوانسیونهای ژنو و پرتکل الحاقی، در منع هدف قرار دادن تاسیسات غیرنظامی و نیز سپر قرار دادن تاسیسات غیرنظامی توسط طرف های درگیر نادیده گرفته میشوند. شوربختانه، اقدامات بازدارنده ای را هم از سوی نهادهای بین المللی و کشورهای غربی و منطقه ای، بعلت ملاحظات سیاسی، آنچنان که باید شاهد نیستیم . فراموش نکنیم که اینگونه اقدامات نظامی بیرحمانه آتش کینه و انتقامجویی را بیشتر شعله ور می سازد و موجب بستر سازی افراط و خشونت های بیشتر خواهد شد.

محاصره غزه توسط نیروهای اسراییل و در تنگنا قرار دادن مردم بی پناه فلسطین، نداشتن دسترسی به ابتدایی ترین نیازهای روزمره، نبود امکانات درمانی لازم، و جلوگیری از کمکهای بشردوستانه بین المللی به مردم محاصره شده فلسطین بهیچ وجه قابل قبول نیست. حمله هوایی هولناک و وحشیانه اسراییل به غزه همراه با حمله زمینی بیرحمانه که روند زندگی را در غزه بکلی متوقف کرده است مزید بر ظلم فاحش و قربانیان بی گناه بسیار شده است، و احساسات عمومی جهانیان را چنان جریحه دار کرده که عملکرد ستیزندگان فلسطینی را که بهانه این حمله ها بوده در سایه برده است.

جبهه ملی ایران این حمله ستمگرانه و غیر انسانی و نامتعادل هوایی را محکوم می کند و امیدوار است گروه حماس به رهنمایی عقلانیت، اختلاف خود را با دولت خودگردان فلسطین کنار گذاشته دست در دست هم نهاده و با اسراییل بگونه ای عمل کنند گه هرگونه بهانه و دستاویزی برای عملیات دلخراش و توحش آمیز گرفته شود. انتقام زاینده ی انتقام است و دور تسلسل هیچگاه کار جنگ و خونریزی را پایان نمی بخشد.

جبهه ملی ایران، ضمن تقبیح هرگونه خشونت، تروریسم و جنایت جنگی، با خانواده های غیرنظامیان بیگناه کشته شده در فلسطین و اسرائیل احساس همدردی می کند، و از همه کشورهای بی طرف و باورمند به حقوق بشر دعوت می نماید تا با محکوم ساختن این جنایات و فشار بر دو طرف درگیری، برای پایان بخشیدن به این فاجعه یاری رسانند تا گروه های میانه رو در منطقه ابتکار عمل را بدست گیرند و روند صلح را پی جویند و با توافق هایی اصولی و با ثبات، و عمل به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل، بویژه قطعنامه شماره 338، برای تشکیل دولت مستقل فلسطین، آرامش را به منطقه بازگردانند و جنگ طلبان را در رسیدن به اهدافشان ناکامیاب سازند.

جبهه ملی ایران
تهران - 18 دیماه 1387
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 1:31  توسط آرش رحمانی  | 

 

اطلاعيه

‫افزايش اعضاي دفتر پژوهشهاي شوراي رهبري

‫در نشست روز ۱۷ دي ۱۳۸۷ شوراي رهبري جبهه ملي ايران، آقاي دکتر حسين مجتهدي به عنوان پنجمين عضو دفتر پژوهشهاي شوراي رهبري جبهه ملي ايران برگزيده شدند تا همراه با چهار عضو کنوني به انجام وظايف محوله بپردازند.

‫دفتر مردمداري جبهه ملي ايران
+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 1:31  توسط آرش رحمانی  | 

 

بنام خداوند جان و خرد

 

   آینه چون چهر تو بنمود راست                    خود شکن، آئینه شکستن خطاست

یورش به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر را که در آنجا گروهی از فداکارترین و بشردوسترین حقوقدانان ما شجاعانه به دفاع از حقوق قانونی و مدنی هم میهنان خود می پردازند، آنهم متعاقب و در واکنش به قطعنامه شورای امنیت علیه کارنامه حقوق بشری جمهوری اسلامی، محکوم می کند و آن را نشانگر چیزی جز درماندگی نمی داند. بقدرت نشستگان حاکمیت  باید به یاد بیاورند، که ایران یکی از کشورهای امضا کننده اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های آن می باشد، و جمهوری اسلامی ملزم به رعایت مفاد آن و احترام به قانون است. حال آنکه این حرکت جمهوری اسلامی نقض فاحش و سازمان یافته حقوق بشر بشمار می آید که متاسفانه در همه عرصه های زندگی ملت ایران شاهد آن بوده و هستیم. حمله به خانه بانو شیرین عبادی، برنده جایزه حقوق بشر نوبل، توهین و تعرض به ابتدایی ترین حقوق شهروندی که همانا امنیت در پناه قانون است می باشد.

 سرکوب دگراندیشان و روزنامه نگاران، زیر فشار گذاشتن مستمر دانشجویان فعال در عرصه اجتماعی، ممنوع کردن فعالیت حزبهای سیاسی ناهمسو با حاکمیت، بستن روزنامه ها و نشریه های منتقد، رسانه های الکترونیک، جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات، و کوشش برای یکصدا کردن رسانه ها در کنار حاکمیت، از این زمره اعمال غیرقانونی ناقض حقوق بشر است. در چنین شرایطی، تجاوز به دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و تعطیل کردن آن، هر چند حکایت از عزم جدی قدرتمداران حاکمیت برای خاموش ساختن هر ندا و اقدامی در راستای احیای حقوق بشر پایمال شده در این کشور است، ولی هیچ تاثیری در مبارزه مردم ایران برای احقاق حقوق خود نخواهد داشت.

 جبهه ملی ایران اینگونه اقدامات را که نقض فاحش حقوق شهروندی و زیر پا گذاشتن آزادیهای مشروع ملت ایران و تعهدات بین المللی است، بشدت محکوم می کند و خواستار بازگشایی دفتر کانون مدافعان حقوق بشر و از سرگیری فعالیت آن و نیز رفع توقیف از همه رسانه هاست، و یادآور می شود که اینگونه اقدامات در راستای ضدیت با منافع ملی و خواست ملت ایران می باشد.

 شورای رهبری جبهه ملی ایران

تهران - 17 دیماه 1387

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 10:54  توسط آرش رحمانی  | 

توهين به «سرود ِ ملّي‌ ايران»

عقاب‌علي احمدي



در روز 13 آذرماه 1387، در یک نشست که برای دیدار با بازنشستگان کشوری برگزار شده بود، «مسئولان دولتی و مجلسی‌ي ِ حاضر در مراسم دیدار با بازنشستگان، در اعتراض به پخش سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر» در آغاز این مراسم جلسه را ترک کردند. سایت خبری «عصر ایران» با اعلام این خبر نوشته: «این میهمانی که فرصتی بود تا بازنشستگان به طرح مشکلات خود با نمایندگان دولت و مجلس بپردازند، به دلیل خروج اعتراض‌آمیز وزیر رفاه و نمایندگان و دیگران مسئولان دولت به هم خورد و به درگیری لفظی بین بازنشستگان انجامید.»

در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، نوشتۀ روح‌الله خالقی دربارۀ سرود «ای ایران» چنین آمده است:

«دکتر حسین گل ‌گلاب، سرایندۀ سرود "ای ایران"، دربارۀ انگیزۀ سرودن آن می‌گوید هنگامی که سربازان روسی، انگلیسی و آمریکایی، ایران را اشغال کرده بودند (جنگ بین‌الملل دوم)، در سال 1323 یک روز او از خیابان هدایت (در سعدی شمالی) رد می‌شده است و ملاحظه می‌کند که یک سرباز آمریکایی مشغول کتک‌زدن یک بقال ایرانی است. دکتر گل‌ گلاب خیلی عصبانی و ناراحت می‌شود. انجمن موسیقی ملی در همان خیابان هدایت (محلۀ ولی‌آباد) بود که گل ‌گلاب هم به قصد رفتن به آنجا از آن خیابان رد می‌شد. او می‌گوید: "وقتی به انجمن رسیدم، خالقی مرا دید و گفت: چرا ناراحتی؟ قضیّۀ کتک‌خوردن بقال را از سرباز آمریکایی بازگو کردم. خالقی هم خیلی متأثرشد. این انگیزه‌ای شد که آهنگی بسازم و من شعرش را تهیه کنم. حاصل آن همکاری، سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر» است که در تقویت روحیّۀ ایرانیان در آن دوران تأثرانگیز خیلی لازم بود".

«گفتنی است که سرود دیگری که در آن شرایط دکتر گل‌ گلاب با آهنگی از خالقی ساخت، سرود "آذربایجان" بود که تحت ِ تأثیر ِ اشغال ِ آن منطقه توسّط ِ قشون ِ روسیۀ شوروی ساخته‌شد و بارها اجرا شده است.

«باری، آهنگ سرود با آن ‌همه اثر موجب شد که وزیر فرهنگ هیأت نوازندگان را به مرکز پخش صدا فرستاد تا صفحه‌ای از آن ضبط و همه ‌روزه از رادیو تهران پخش شود. [من] چه قبل و چه بعد از آن، سرودهای دیگری هم ساخته‌‌ام، ولی هیچ‌کدام آن اثر را نداشته است. زیرا موقع برای پیدایش چنین سرودی مناسب بوده است و سرود و آهنگی مطبوع واقع می‌شود که در موقع مناسب و با شرایط موافق از طبع جاری شود که این شرایط در موقع ساختن آهنگ و گفتن شعر سرود «ای ایران» کاملاً جمع بوده است.

«شرایط چه بود؟ قشون خارجی در کوچه‌ها با کبر و نخوت می‌گذشتند. آزادی و استقلال واقعی از دست رفته بود. سربازان آمریکایی در خیابان‌ها از زور مستی و خوشی تلوتلو می‌خوردند. ملت فقیر و ناتوان ایران از مشاهدۀ این احوال انگشت تحیّر به لب گرفته بودند و مردم متمدّن غرب را با حیرت می‌نگریستند. نوکران اجنبی‌پرست هم به نام وکیل و وزیر بر این صحنه می‌خندیدند و خم به ابرو نمی‌آوردند و کام خود را شیرین می‌ساختند.» (پايان نقل قول)

توهین عبدالرضا مصری و همراهان دولتی و مجلسی‌ي ِ او به سرود ملی‌ي ِ ایران، چند پرسش را پیش می‌آورد:
١. آیا او سرود «ای ایران» را پدیده‌ای ضدّ ِ جمهوری اسلامی می‌داند؟

٢. آیا او تفاوت سرود ِ ملی و "سرود ِ نظام ِ سیاسی" را نمی‌داند؟

٣. آیا او سرود «ای ایران» را نشانه‌ای از دستگاه شاهنشاهی و پدیده‌ای مربوط به پیش از جنبش بهمن 1357 می‌داند؟

٤. آیا عبدالرضا مصری شهروند ایران نیست و توقع داشته است كه سرود ملی مصر یا عربستان سعودی را در آن مراسم پخش کنند؟!

این پرسش‌ها از آنجا پیش می‌آید که این وزیر و همراهان او به خود زحمت نداده‌اند دلیلی برای این کار ارائه کنند؛ و ناگزیر برای روشن‌شدن مسئله باید به حدس و گمان متوسل شد.

چنان‌ كه گفته شد، سرود «ای ایران»، سرود استقلال ایران است و برای پاسْ‌داشت ِ سربلندی‌ي ِ آن در برابر ِ اشغالْ‌گرانی که در جنگ تحمیلی‌ي ِ دوم – آن زمان که شاید عبدالرضا مصری هنوز به دنیا نیامده بود – سروده شده است.

در پاسخ به پرسش دوم باید یادآوری کرد که دستگاه فرمانروایی‌ي ِ ایران تا پیش از بهمن ١٣٥٧، سرودی داشت به نام «سرود شاهنشاهی»؛ اما در آن زمان هم کسی به خود جرأت نداد به سرود «ای ایران» توهین کند.

«سرود ملی» مربوط به همۀ اعضای یک ملت است و به طور طبیعی، اعضای یک ملت بدان دلبستگی دارند. به یک معنا، «سرود ملی» تجلّی‌گاه آرزوها، ستایش‌ها و دل ‌نگرانی‌های یک ملت دربارۀ کشور خود است. در مقابل «سرود نظام سیاسی» در کشورهایی که هواداران نظام سیاسی، نظام مورد علاقۀ خود را بالاتر از کشور و ملت می‌دانند، پاسخی است به احساسات هواداران آن نظام و نه الزاماً همۀ شهروندان آن کشور.

توجه به این معنا در ایران، که سرنوشت آن در دوره‌ای طولانی از پیروزی، شکست، مقاومت و باز پیروزی، گذشته است، اهمیّتی بیشتر می‌یابد. امروزه به هنگام نواخته‌شدن سرود نظام کنونی، همۀ شهروندان – حتی شهروندان خارج از نظام – به احترام، برمی‌خیزند؛ چون این سرود را نمایندۀ بخشی از ایران و نشانه‌ای از کشور خود می‌دانند.

در پاسخ به پرسش سوم، باید گفت کار نظام‌های سیاسی «ادارۀ کشور» است. برای روزگاری دراز، ایرانیان شیوۀ پادشاهی و شاهنشاهی را برای ادارۀ کشور خود برگزیده بودند. در 30 سال پیش، ایرانیان نظام جمهوری اسلامی را بر جای دستگاه فرمانروایی‌ي ِ پیش نشاندند. پیش از 1357، ایرانیان موحّد بودند و بیشترین ایشان، مسلمان. در آن زمان، زندگی مادی و معنوی‌ي ِ ایرانیان دارای عناصر بسیاری بود از جمله دین و اسلام. با جنبش بهمن 1357، «ادارۀ کشور» به اسلام‌گرایان سپرده شد و نه «وظیفۀ مسلمان ‌کردن ایرانیان».

در پاسخ به پرسش چهارم باید گفت، اگر عبدالرضا مصری، ایرانی نیست، چگونه در ایران به وزارت رسیده است؛ و اگر ایرانی است، به کدام حق به سرود استقلال ایران توهین کرده است؟ این روشن است که یک وزیر، مسئولیّتی بسیار سنگین‌تر از یک شهروند عادی در کار نگاهبانی از نمادهای یک کشور- ملت و یک فرهنگ دارد. این بی‌مسئولیّتی و تکبّر او و همراهانش از کجا ریشه گرفته است؟
ایرانیان، منتظر ِ عذرخواهی‌ي ِ رسمی‌ي ِ عبدالرضا مصری و همراهان او هستند. این که این عذرخواهی پذیرفته خواهد شد یا نه، چیزی است که آینده آن را نشان خواهد داد.



با بازبینی‌ي ِ روند ِ ٣٠ سالۀ کوچکْ‌‌شماری‌ي ِ ایران و خوارْداشت ِ احساسات ِ ملّی ‌گرایانه، آهسته‌ آهسته، زمان آن می‌رسد که هر ایرانی در میهن یا دور از میهن، از خود بپرسد سهمش در شکل‌گیری‌ي ِ وضعیّت کنونی چیست؟ دیگر این که از ایران، چه چیز ِ آن را می‌خواهد؟ آیا وظیفه‌ای در نگاهبانی از ایران و سربلندی آن دارد؟ هم‌میهنان خود را «مُدّعی» می‌انگارد یا «همراه» خود می‌داند. و پرسش مهم‌تر: در گزینش ِ ناگزیر، میان ِ ایران و گروه ِ سیاسی‌ي ِ خود، کدام‌یک را برخواهدگزید؟
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:50  توسط آرش رحمانی  | 

 

تعطیل دفتر نمایندگی حقوق بشر محکوم است



یکی از اقدامات ناروای اخیر دولت جمهوری اسلامی قفل زدن به دفتر نمایندگی حقوق بشر درایران وپراکنده ساختن دعوت شدگان به این دفتر واهانت به خانم شیرین عبادی برنده جایزه جهانی صلح نوبل ومسئول دفترنمایندگی سازمان حقوق بشراست.

این عمل ناشایست وشرم آورنشان دهنده آنست که جمهوری اسلامی علاوه براین که به موضوع حقوق بشر هیچ توجه واعتنائی ندارد نسبت به آن حالت خصمانه وقیافه دشمنانه به خود گرفته ودست به کاری می زندکه در دنیای امروز بسیارقبیح وناستوده است.

جبهه ملی ایران این کارنسنجیده را که حاکی ازخودکامگی مطلق ومنادی استبداد است محکوم میکند وآن را مخل امنیت ملی ومخالف مصالح کشور ومایه ی اعتراض آزادیخواهان به ویژه جوانان می شناسد.



تهران- جبهه ملی ایران

بتاریخ۱۵ دی 1387

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:48  توسط آرش رحمانی  | 

 

 

انسانگرايي - ملي‌گرايي، قياسي نابرابر و نادرست

 

 

 

چندي پيش در سايت شهروند امروز گفتگويي را ديدم كه با دكتر غني‌نژاد انجام شده بود. با وجودي كه در همان هنگام برخي پرسش‌ها و برخي تناقض‌هايي را در سخنان ايشان ديدم اما به دليل احترامي كه براي شخص دكتر غني‌نژاد و برخي ديدگاه‌هاي آزادانديشانه‌ي ايشان قائل هستم، نوشتن نقد را شايسته نديدم. تا اينكه پس از گذشت مدت زماني برخي از دوستان و ديگر كنشگران سياسي، اجتماعي و فرهنگي ملي‌گرا از جمله حميدرضا خادم، تيرداد بنكدار، عليرضا افشاري، دكتر بيات‌زاده نقدهايي را درباره‌ي اين گفتگو وارد دانستند و در خصوص آن قلم زدند. با خواندن اين نقدها كه عمدتا هم بسيار سنجيده، منطقي و محترمانه نگاشته شده بودند، اميدوار بودم به يك ايراد اصلي كه من بر آن گفتگو وارد مي‌دانستم اشاره شود كه اين قضيه رخ نداده بود. شايان يادآوري است كه من سه نقد بنيادين را بر سخنان دكتر غني‌نژاد در اين گفتگو وارد مي‌دانم كه دو نقد آن را كه بيشتر در حوزه اقتصاد هم هستند را به يادداشت‌هاي آتي وا مي‌گذارم. يكي در مورد پديده ملي شدن صنعت نفت و پيش‌زمينه‌ها و پيامدهاي اقتصادي و سياسي آن است و ديگري در باب يكسان‌پنداري اومانيسم (انسانگرايي) و ليبراليسم.

 

در اين گفتگو نكته‌اي كه پيش از هر چيزي جلب توجه مي‌كرد، تيتر گزينش شده براي مصاحبه بود كه بسيار زيركانه و مرموزانه انتخاب شده بود و مخاطبان را به اين گمان وا مي‌داشت كه گويي اساس اين مصاحبه درباره‌ي نسبت اين دو پديده است، در حالي كه اين قضيه تنها بخش كوچكي از پاسخ دكتر غني‌نژاد به يكي از يازده پرسش مصاحبه‌گر بود. شايد بتوان اين انتخاب تيتر را تاكتيكي فراتر از ترفندهاي رايج ژورناليستي براي جلب مخاطب دانست، چرا كه هم پيشينه و جهت‌گيري‌هاي مصاحبه‌گران مويد آن است و هم شايد تيترهاي مخاطب‌پسندتري را مي‌توانستند از اين گفتگو بيرون بكشند كه بيشتر با تم كلي گفتگو همخواني داشته باشد. اين فرضيه هنگامي قوت مي‌گيرد كه به پرسش‌هاي مصاحبه‌گر دقت كنيم. بيشتر پرسش‌ها جهت‌دار هستند كه پاسخ مصاحبه‌شونده را در همان سمت و سويي سوق مي‌دهد كه مصاحبه‌گر مي‌خواهد.

 

با اين همه دكتر غني‌نژاد هم در اين گفتگو، چهره‌اي را نشان دادند كه بسياري از جمله اينجانب انتظار آن را نداشتيم. ايشان كه سخنانشان را معمولا با منطق مشخص، آرام و مستند پي مي‌گيرند در اين گفتگو به يك مجموعه كلي‌گويي‌ها بسنده كردند كه شرح و نقد آن در يادداشت تيرداد بنكدار آمده است. به عنوان مثال تعميم‌هاي كلي و نتيجه‌گيري‌هاي جامعه‌شناسانه از يك رويداد و يا حتا يك گفتار و يا ادعاهاي بي‌استناد تاريخي از جمله مواردي بود كه با توجه به نوشتارها و گفتارهاي پيشين ايشان باور كردنش در انتساب به ايشان دشوار بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:46  توسط آرش رحمانی  | 

 


پرسشگر: آقای زعیم با عرض سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و به پرسشهایی که در جامعه مطرح است پاسخ فرمودید. همانطور که مستحضرید طرحی تحت عنوان "دولت وحدت ملی" در این شرایط حساس کشور مطرح شد که با دخالت آقای خامنه ای در روند شکل گیری آن مسکوت گذاشته شد. ایشان درمرحله نخست، هرگونه تبلیغات انتخاباتی را زودهنگا م متصور بود، اما عملا حمایت وی از دولت نهم به ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، آغازی بود برای تبلیغات برای ریاست جمهوری آتی در کشور. در این مورد و روند انتخابات پرسش هایی مطرح است که با شما درمیان میگذاریم و مشتاقانه پای پاسخ های شما در این مورد می نشینیم.

1- پرسشگر: آقاي زعیم ارزيابي شما به طور کل، با طرح دولت وحدت ملي که به تازگی مطرح شده چيست؟ چرا چنين طرحي در آستانه انتخابات دهمین ریاست جمهوری آتی مطرح شده است؟

کورش زعیم: بخش عاقلتر نظام جمهوری اسلامی سرانجام بر این باور آمده که سیاستهای خودمحورانه، نابخردانه و خرابکارانه جمهوری اسلامی در طی سه دهه گذشته، بویژه در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، نه تنها پایه های ثبات نظام را لرزان کرده است، بلکه شرایطی را نوید می دهد که به نافرمانی های مدنی، جنبش های مردمی غیرقابل کنترل، کودتای نظامی، دخالت خارجی مشابه یوگوسلاوی و یا حتا انقلاب منجر گردد. در هر کدام از این گزینه های احتمالی، سرنوشت سردمداران جمهوری اسلامی بسیار خطرناک و در بهترین شرایط بسیار مبهم خواهد بود. راه فراری برای آنان که مسبب این نابسامانی ها، غارت ها و کشتارها و ستمکاری های غیرانسانی علیه ایرانیان بوده اند وجود نخواهد داشت. اگر شرایط غیر قابل کنترل ایجاد شود، انتقامجویی ها و سوء استفاده برخی گروههای مترصد از هرج و مرج ممکن است مشکل ساز شود. اگر دادگاه های بین المللی هم وارد معرکه شوند، هیچکدام از قدرتمداران راحت نخواهند بود. پس تنها راه باقی مانده برای نظام، همراه شدن با روند احساسات مردم است. احساسات مردم هم در راستای رشد ملی گرایی و بازگشت به گذشته است.

جنبش ملی گرایی مبتنی بر ارزشهای باستانی و حقوق بشر در ایران، بویژه در طی چند سال گذشته که بسیاری از فعالان سیاسی در ترویج آن، بعنوان موثرترین حربه علیه دگماتیسم مذهبی، خشونت، فساد و انحصارگری، کوشا بوده اند، روند رشدی فزاینده داشته است. افزون بر آن، روند گریز از مذهب حاکم چنان در حال افزایش بوده که نظام را به وحشت انداخته است. اینها همه زنگهای خطر را برای نظام جمهوری اسلامی به صدا درآورده اند، بطوریکه آنان سرانجام درجه انزجار و خشم مردم را در پوست و استخوان خود حس می کنند. البته منظور من بخش کمتر ناهوشمند سردمداران جمهوری اسلامی است، نه بخشی که هنوز در انتظار فروپاشی امریکا، اسلامی شدن غرب و ظهور امام زمان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 15:26  توسط آرش رحمانی  | 

 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

نصرت الله خازنی در گذشت

رئیس دفتر دولت ملی مرحوم دکترمحمد مصدق در گذشت.

مردی که 28 ماه به قول خودش زندگی طلائی را در کنار مصدق بزرگ تجربه کرد و دوشادوش وی با استکبار و استبداد مبارزه کرد سر انجام در آغوش وطن آرمید. هیچگاه چهره آرام و توام با لبخند ایشان از یاد دوستان نخواهد رفت. با توجه به سن بالا و بیماری های گوناگونی که درگیرشان بود هیچگاه دعوت هم  اندیشان را برای شرکت در مجالس مختلف ( از حلقه  سه شنبه ها در منزل مرحوم دکتر ورجاوند تا شرکت در تعاونی توکل) را رد نمی کرد. دعوت ما را برای مصاحبه که به درستی تاریخ ناطق بود با جان و دل پذیرا بود که امید است در آینده نزدیک بتوانیم بخشی از آن را نشر دهیم

 نام و یادش همواره با ما خواهد بود

مراسم یادبود

جمعه سیزدهم دیماه از ساعت 45/12 تا 15/14 در مسجد  جامع شهرک قدس واقع در نبش فاز 3 – خیابان حسن سیف- رو به روی مرکز تجاری میلاد نور برگزار می گردد.

روانش شاد

دکتر علی حاج قاسمعلی- دکتر حسین مجتهدی- مهندس اشکان رضوی- مهندس آرش رحمانی – مهندس حمیدرضا خادم
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 8:11  توسط آرش رحمانی  | 

 

در دفاع از «ملی گرائی» و مخالفت با «نژادپرستی»؛

در مخالفت با اتهامات بی ربط و مواضع مغرضانه و غلط  دکتر موسی غنی نژاد

 نسبت به نيروهای ملی گرا و استقلال طلب!

 

دکتر منصور بيات زاده

 

در سايت «شهروند امروز» (شنبه، ٢٣ آذر  ١٣٨٧) متن گفتگوئی با آقای دکتر موسی غنی نژاد ، يکی از استادان دانشگاه های وطنمان ايران، تحت عنوان « انسان گرایی مهم تر از ملی گرایی»(١) درج شده است. عنوانی که نمی تواند مورد تائيد هر فرد و يا سازمان انسان دوستی نباشد. با اين حال اين گفتگو حاوی نکاتی است که سعی می کنم در زير به بعضی ازآنها اشاره نمايم.

 

آيا  اين نسبت «مهم تر»  بودن « انسان گرایی » بر «ملی گرایی» ، در هر شرايط سياسی ـ اجتماعی بايد مطرح باشد؟

آقای دکتر غنی نژاد در گفتگوی خود توضيح نداده اند که آيا  اين نسبت «مهم تر»  بودن « انسان گرایی » بر «ملی گرایی» ، در هر شرايط سياسی ـ اجتماعی  بايد صادق باشد. اگر چنين است ، بد نخواهد بود اگر توضيح دهند که در کدام نقطه ای از جهان تا کنون چنين عمل کرده اند؟ آيا  شرايط سياسی روز در چنين انتخابی کوچکترين  نقشی نداشته است؟

تاريخ مبارزات اجتماعی بيانگر اين واقعيت است که در بسياری ازموارد، شرايط سياسی روز ، در انتخاب شعارها و در صدر قراردادن ارزش ها، نقش تعيين کننده ای با خود بهمراه داشته است! بطوريکه موضوع «ملی گرائی» ، «دفاع از استقلال و تماميت ارضی ايران» ، در دوران ملی شدن صنعت نفت و يا مقابله با جنگ تهاجمی صدام حسين و دولت بعثی عراق و متحدين اروپائی و آمريکائيش ...،  در صدر تمام مسائل سياسی  روز قرار گرفت!

 البته اين گفتار باين معنا نبايد تلقی گردد که، در چنان حالت و وضعيتی ، پايمال شدن و بی توجهی به حقوق بشر از سوی حاکمين وقت اشکالی ندارد و دولت وقت می تواند تحت نام دفاع ملی و حفظ تماميت ارضی و استقلال کشور از آن موقعيت برای پايمال کردن حقوق شهروندان و سرکوب و نابودی نيروهای مخالف و دگرانديش سوء استفاده کند! چنانکه رهبران وقت جمهوری اسلامی در جنگ عراق، از آن موقعيت سوء استفاده کرده و به اصل ٩ قانون اساسی نيز کوچکترين توجهی ننمودند.

مگر در انقلاب بهمن ١٣٥٧، « آزادی » و « استقلال» در کنار «جمهوری اسلامی» به مهمترين شعار روز تبديل نشده بودند؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 9:0  توسط آرش رحمانی  | 

 

این نوشته مهدی فتاپور از رهبران فداییان خلق در یاد شادروان حاج آقا شانه چی در کنار ارزشهای تاریخی که دارد برای من نشانه ای از اخلاق کنشگران نسل گذشته سیاسی است.آقای مهدی فتاپور نه در ایدئولوژی و نه در زمینه کتش سیاسی با شادروان شانه چی نسبتی نداشتند.این نوشته مرا شاد نمود امیدوارم کنشگران سیاسی امروز مخصوصا بخشی از جنبش دانشجویی که به هیچ اخلاقی در سیاست پایبند نیستند از آن پند گیرند

حاج شانه چی هم رفت



حاجی شانه‏چی از قماش آن معدود آدم‏هایی بود که معتقدند سعادت در درون آدم‏هاست و سعادتمند ترین آدم‏ها آنهایی هستند که در درونشان از آن‏چه می‏کنند سرافراز باشند

جمعه شب دیروقت به خانه رسیدم. پیغام گیر تلفن نشان می‏داد که چند تلفن داشتم. پیغام دوم از مهندس حاجی بود. او خبر درگذشت حاجی شانه چی را داده بود و گفت که بچه‏های ملی مذهبی پیام تسلیتی برای انتشار در سایت‏ها نوشته و نام من و مریم سطوت را هم در لیست گذاشته‏اند و آیا من موافقم که نامم در لیست باشد.
بیست و سه سال پیش بود. تازه به اروپا آمده بودم. یکی از کسانی را که خیلی مشتاق دیدارش بودم، حاج شانه چی بود. شنیده بودم که به تنهایی زندگی میکند و با وجود سن زیادش برای امرار معاش گاهگاهی به آلمان میرود و در بازارهای دست دوم فروشی آلمان مقداری لباس میخرد و می‏آورد پاریس می‏فروشد. از او نقل می‏کردند، آن‏زمان که با شورای ملی مقاومت کار می‏کرده، دوستی از او پرسیده که مجاهدها که وضع مالیشان خیلی خوب است، تو چرا با این همه مشقت برای چندرغاز در این سن و سال آنقدر به خودت زحمت می‏دهی. از آنها بخواه،کمی به تو پول بدهند تا تو بیشتر به کارهای سیاسی برسی و او پاسخ داده بود، "نه، پسر جان، من این کار را نمی‏کنم. وابستگی اقتصادی، وابستگی سیاسی را بدنبال می‏آورد." تلفن او را پیدا کردم و به او زنگ زدم و خودم را معرفی کردم. (او مرا بنام پسر حاج حسن سیگاری می‏شناخت.) خیلی خوشحال شد. گفت، همین الان راه بیافت بیا. من یک چیزی آماده میکنم. نهار را با هم بخوریم.
خانه‏اش در یکی از محلات فقیر نشین پاریس بود. یک اطاق خیلی کوچک که در یک قسمتش هم یک اجاق گاز و شیر آب و در واقع آشپزخانه‏اش قرار داشت. از دیدن هم خیلی خوشحال شدیم. برای من او مثل پدرم بود و برای او من یادآور پسرش محسن. یکی از اقوامشان که از ایران آمده بود و یک خانم فرانسوی که می‏خواست برای انجام یک کار تحقیقاتی به ایران برود، و فارسی یاد می‏گرفت، آنجا بودند. به فامیلشان گفت که سوالهای آن خانم را جواب دهد و شروع کرد حرف زدن و درد دل کردن. می‏گفت می‏بینی، چه کار با ما کردند. بچه هایم را کشتند و این هم زندگی است که برای ما ساخته‏اند.یاد دیدارم با حاجی پس از انقلاب افتادم. با محسن رفته بودیم دفتر آقای طالقانی برای دیدن آقای علی بابایی و دیگر مسئولین دفتر. محسن گفت اول برویم پیش پدرم، بعد بریم سراغ دیگران و مرا پیش پیرمرد لاغراندامی برد و معرفی کرد. او بعد ا زاینکه اسم مرا شنید، پرسید تو با حاج حسن سیگاری فامیل نیستی، گفتم او پدرم است. گفت تو بودی که تابستانها میامدی مغازه پدرت کار می‏کردی. آنجا بود که او را به خاطر آوردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 12:40  توسط آرش رحمانی  | 

 

هر چند مدعیان آزادی بیان از انتشار مقاله مهندس خادم تفره رفتند با این وجود چنین مقالاتی برهانی بس نیرومند است در پدافند از ارزشهای ملی و آزادیخواهانه جبهه ملی ایران در برابر تجزیه طلبان و طرفداران استبداد پهلوی که در ظاهر دشمن و در پس تو به  تقویت هم کمک میکنند.(آرش رحمانی) 

آشفتگی در تحلیل یا موضعگیریهای مغرضانه(حمیدرضا خادم)

 

بطور کلی یک عمل و رفتار سیاسی تنها دارای یک کارکرد نیست ، شاید در ابتدا تصمیم گیران و تصمیم سازان با ارائه طرح یا برنامه ای به یک هدف خاص بیاندیشند اما اگر سایر کارکردهای یک عمل سیاسی مورد تحلیل و آنالیز قرار نگیرد ممکن است سایر کارکردهای حاصل از برنامه منجر به از بین بردن هدف اصلی مورد نظر برنامه ریزان قرار گیرد و یا خطرات بزرگی را در پی داشته باشد . البته با توجه به فضای نچندان شفاف امروزی ، بعید نیست که برنامه ریزان از سایر کارکردهای عمل سیاسی خود مطلع باشند و هدفمند طرحی را به اجرا در آورند ، اما با بارز نمودن وجهی جامعه پسند از آن ، سایر کارکردها را کمرنگ نموده تا بتوانند به اهداف خود دست یابند . در این حالت است زمانیکه آنالیز و تحلیل دیگران مطرح می گردد ، برای از بین بردن و عدم گسترش آن با برچسب های متفاوت ، تحریف تاریخ ، تهمت و دروغ ،  درصدد حذف طرف مقابل بر آمده و یا در این بین از آب گل آلود استفاده نموده و از آن بعنوان ابزاری برای حذف رقبا استفاده نمایند که البته این روش بسیار قدیمی و در عمل ناکارآمد است ، چراکه در عصر امروزی و فضای مجازی موجود در رسانه ها ، امکان ارائه نظر و اندیشه وجود دارد و صاحبان فکر و روشنفکران می توانند با مقایسه مطالب به صحت و دوراندیشی و تحلیلهای منطقی افراد واقف گردند .

 

در مطلبی زیر عنوان رقابت سیاسی و تحریف تاریخ به طور تفصیلی به انتقادهایی که به شادروان دکتر مصدق وارد می کردند پاسخهایی را ارائه نمودم و آنرا برای سایتی که به طور خاص این روزها حمله به ملیون را آغاز کرده ارسال نمودم ولی ظاهرا خوشایند دوستانمان در سایت ادوار تحکیم وحدت نبوده و مصاحبه ای دیگر از منتقد دکتر مصدق و ملی گرایی انتشار دادند و بدون اینکه پاسخ به مصاحبه اول را منتشر کنند اقدام به انتشار مصاحبه دوم نمودند و این بار مصاحبه شونده آقای دکتر غنی نژاد با ادبیاتی ! بسیار برخاشگرانه که گویی دشمنی دیرینه با ملی گرایی و ناسیونالیسم دارد اقدام به حمله به ملیون و دکتر مصدق نمود . پیش از آنکه به مطالب عنوان شده توسط آقای غنی نژاد بپردازم لازم است نکاتی را در خصوص روند حرکت سایت ادوارنیوز متعلق به ادوار تحکیم وحدت عنوان نمایم .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:45  توسط آرش رحمانی  | 

 

گفتمان ِ فرهيخته و سازنده‌ي ِ انتقادي يا ستيز و لِجاج بر پايه‌ي ِ جَزمْ‌باوري؟


يادداشت ويراستار


شنبه سي ام آذر ماه ١٣٨٧ خورشيدي
(٢٠ دسامبر ٢٠٠٨)

اندر حكايت ِ "تنها به قاضي رفتن ِ مُدّعي "، حرف ِ خود را زدن، ناديده‌گرفتن ِ درون‌مايه‌ي ِ يك گفتار در پوشش "نقد" (؟!) و رواداشتن ِ هرگونه اتهام و دشنام بر مخاطب، با لعاب ِ "احترام" (؟!)


در پي ِ نشر ِ يادواره‌ي ِ زنده‌ياد رضا ارحام صدر، هنرمند ِ نامدار ِ نمايش و فيلم به قلم ِ اين نگارنده (در ايرانْ‌شناخت، اخبار ِ روز و جاهاي ِ ديگر)، آقاي مسعود لقمان، سردبير ِ روزنامك با تعبيري ساختگي و نيشْ‌آميز از آن يادكرد كه در يادداشتي با عنوان ِ پژوهش ِ مُستند درباره‌ي ِ رويدادي در تاريخ ِ معاصر ِ ايران يا نعل ِ وارونه زدن و تلاش براي ِ ديگرگونه‌نمايي؟! (ايرانْ‌شناخت: سه‌شنبه بيست و ششم آذر ماه ١٣٨٧)، درباره‌ي ادّعاهاي ِ به‌كاربرنده‌ي ِ آن تعبير، روشنگري كردم و گمان‌مي‌بردم كه او و ياران ِ همْ‌گامش را به ژرفْ‌انديشي درباره‌ي ِ جزم‌هاي ِ رسوب‌كرده در ذهن‌هاشان، تشويق و رهنموني كرده‌ باشم. امّا اكنون مي‌بينم كه آقاي تيرداد بنكدار – يكي از نويسندگان ِ روزنامك – به صحنه آمده‌است تا آنچه را سردبير در تعبيري كوتاه و – همانا – نادرست و ناروا گفته‌بود، در نوشته‌اي با عنوان ِ "به یاد استاد رضا ارحام صدر، ارحام صدر یک هنرمند بود نه یک فعال یا مدّعی سیاسی!" ↓
http://tirdadbonakdar.blogfa.com/post-68.aspx
به خيال ِ خود با شرح و تفصيل و صغرا و كبراچيدن، بازگويد و حرف ِ مشترك‌شان را بركرسي‌بنشاند.
نويسنده‌ي ِ "تنها به قاضي رفته"، با اين فرض كه هيچ‌كس يادواره‌ي ِ نگاشته‌ي ِ نگارنده‌ي ِ اين سطرها را نخوانده‌است و از درونْ‌مايه‌ي ِ آن آگاهي ندارد، با وارونه‌نمايي‌ي ِ باورنكردني و شگفتي، "ظنّ" ِ خود را جايْ‌گزين ِ واقعيّّت ِ آن نوشته كرده‌است تا ميداني فراخ براي ِ تاخت و تاز به نگارنده‌، آماده‌كند.
او در همان آغاز ِ سخنش، به‌درستي تأكيدورزيده‌است كه: "نام شادروان استاد رضا ارحام صدر، همواره بر تارک تاریخ هنر و نمایش این سرزمین خواهد درخشید..." انگار كه نگارنده‌ي ِ يادواره، چيزي جُز اين گفته و حالا اين آقاي ِ دلْ‌سوز به حال ِ "هنر" و "هنرمند"، به جبران ِ مافات پرداخته و اداي ِ دِين كرده‌باشد!
وي سپس در بخش ِ دوم ِ گفتارش در زير ِ عنوان ِ فرعي‌ي ِ ارحام صدر یک هنرمند بود نه یک فعّال یا مُدّعی ِ سیاسی! ، آورده‌است: " ایشان هیچ‌گاه هنر خود را آلوده به خودنمایی‌های سیاسی نکرد. چه اگر غیر از این بود هیچگاه ارحام صدر، ارحام صدر نمی‌شد... [او] به نیکی دریافته بود که ریشه مشکلات ما در مناسبات بیمارگونه اجتماعی مان است و شعار سیاسی در این بین هیچ دردی را درمان نمی کند."
امّا، نادانْ‌نمايي مي‌كند و به‌عمدْ نمي‌گويد كه در سرتاسر ِ آن يادواره، هيچ‌ برداشتي خلاف ِ اين به چشم نمي‌خورد و نگارنده‌، ارحام صدر را فردي سطحي و سياستْ‌باره و پيرو ِ شور و شعارهاي خياباني و "فعّال" يا "مُدّعي‌ي ِ سياسي" نخوانده‌است.
وي، آنگاه‌ از برافروختگي‌ي ِ خود در هنگامي که دیده‌است "... می خواهند از وجهه و اعتبار این هنرمند فقید بهره برداری سیاسی کنند." سخن به‌ميان‌مي‌آورد؛ امّا آشكارا نمي‌گويد كه چه كساني و به چه منظوري مي‌خواهند اين "بهره‌برداري"ي ِ ناروا را بكنند و اصلا در چُنين سال و زمانه‌اي و در حال و هواي ِ اجتماعي و سياسي‌ي ِ كنوني، چه‌گونه "بهره‌برداري" يا سوء ِ استفاده‌اي از چُنين امري مي‌توان ‌كرد. (؟!)
پاسخْ‌نويس ِ محترم – كه خود را "مُحِقّ" و ديگران را "مُدّعي" مي‌داند – آنگاه شمشير را از رو مي ‌بندد و "حكيم‌باشي" را درازمي‌كند تا به خيال ِ خودش با كالبدْشكافي‌ي ِ كارنامه‌ي ِ اجتماعي‌ي ِ نگارنده در گذشته‌ي ِ دور و پيوندْدادن ِ آن با كُنِش ِ امروزين ِ وي، دستْ‌آويز و مستمسكي براي ادّعاهاي ِ گزاف ِ ماليخوليايي و دشنامْ‌آلود ِ خود، نسبت به وي به چنگ آورد.
او در اشاره‌اي به اين كمْ‌ترين ِ بي‌ادّعا، مي‌نويسد: "... به حق باید ایشان را از آخرین پرچم‌ْداران گفتمان ورشکسته‌ي ِ ملی -توده ای نامید، در نوشته ای تلاش فرموده اند که از مرگ این هنرمند هم سو استفاده نموده و از ارحام صدر یک مصدّقی ِ دو آتشه بسازند!"
امّا، نگارنده، اين دانشجوي ِ هميشگي‌ي ِ زبان و ادب ِ فارسي و تاريخ و فرهنگ ِ ايران، در جواني و روز ِ بازار ِ اين حرف‌ها نيز عَلم و كُتَلي را بر دوش نمي‌كشيد و تنها يك "پياده‌ي ِ شطرنج" بود و بس؛ تا چه رسد به امروز و در اين آفتاب ِ زرد ِ بر لب ِ بام ِ عمر. او كه ده‌ها سال شاهد ِ عيني‌ي ِ كُنِش ِ هنري- فرهنگي‌ي ارحام‌صدر بوده، نخواسته و دليلي هم نداشته‌‌است كه از هنرمند ِ فقيد، هيچ چيز ِ به‌اصطلاح "دوآتشه"اي (؟!) بسازد؛ بلكه خاطره‌ي دست ِ اوّلي را كه از شخص ِ صاحب ِ آن شنيده‌بوده، بي هيچ غرض و مرضي و تنها به منزله‌ي ِ گوشه‌ي ِ كوچكي از تعامل ِ او با جامعه‌اي كه در آن مي‌زيست و از نيك و بد ِ آن تأثيرمي‌پذيرفت، بيان‌داشته‌است و نه هيچ چيز ِ ديگر. او به تنهايي شنونده‌ي اين خاطره نبوده‌است؛ بلكه بسيارند (به ويژه در اصفهان) كساني كه آن را از زبان ِ شخص ِ ارحام‌صدر شنيده‌اند و در اين جا و آن جا بازگفته‌اند. از جمله، زنده ياد احمد ميرعلايي در كتاب ِ از نشر بازداشته اش خاطراتِ يك مترجم ِ متفنّنن، عين ِ همين خاطره ي ِ ارحام صدر را نقل كرده است و همين امروز، دوستان ِ من ناصر لاهيجي و احمد رُناسي در تماسّ هايي تلفني از پاريس، يادآوري كردند كه مانند ِ من، خود در شامگاه ِ روز ِ ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ شنونده ي آن سخن ِ ارحام صدر از راديو اصفهان بوده اند. پس، اين "قولي‌ست كه جملگي برآنند!"
*
دنباله‌ي ِ گفتار و اتهام‌هاي ِ بكلّي بي‌پايه و واهي‌ي ِ نويسنده بر اين نگارنده، در قالب ِ عبارت‌هايي همچون "... نوعي مطلق نگری نسبت به فرهنگ ملی که برای نمونه در نوشتار اخیر دکتر دوستخواه مشهود است." و "... گویا این بار آقای دکتر دوستخواه در مصادره به مطلوب برخی چهره های فرهنگی معاصر پیش قدم شده اند. ایشان در نوشته ای سوزناک و در راستای سینه زنی برای کربلای ۲۸ امرداد، تلاش فرموده اند که با سواستفاده از وجهه‌ي ِ هنری زنده یاد ارحام صدر از نامْ‌برده، یک ره‌پوی راه مصدّق خلق کنند." و "... در سرتاسر نوشته دکتر دوستخواه، کوچکترین اشاره ای به "هنر" زنده یاد ارحام صدر نگردیده و به جای آن ایشان اقدام به داستانسرایی درباره ارحام صدر در روز ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ و تراشیدن سوابق مبارزاتی برای یک نویسنده، کارگردان و بازیگر برجسته تئاتر آن روزگار ایران، فرموده اند. این عمل از آنجایی ناپسند است که با نادیده گرفتن وجهه هنری شادروان ارحام صدر، در صدد بهره برداری سیاسی از نام ایشان می باشد."، به راستي حكايت از برافروختگي" و "ازجادررفتگي"ي ِ كامل ِ نويسنده دارد كه برآيندي جُز فرونهادن ِ هرگونه منطقي در سخن ِ او بر آن، مترتب نيست.
خندستاني‌ترين ِ عبارتي كه از اين گفتار نقل‌ْكردم، اين‌ست: "... در سرتاسر نوشته دکتر دوستخواه، کوچک‌ترین اشاره ای به "هنر" زنده یاد ارحام صدر نگردیده[است]."
متن ِ يادواره‌ي ِ نگارنده براي ارحام‌صدر، موجودست و خود ِ نويسنده نيز پيوندْنشاني ي ِ آن را در گفتارش آورده است. حتا نيمْ‌نگاهي بدان، آشكارا نشان‌مي‌دهد كه – دست ِ بر قضا – جُز نقل ِ همان خاطره‌ي ِ كوتاه ِ هنرمند، سراسر ِ آن يادواره، وصف ِ دقيق ِ كوشش و كُنش ِ هنري و فرهنگي‌ي ِ آن زنده‌ياد و خاستگاه و پشتوانه‌ي ِِ جامعه‌شناختي‌ي ِ آن‌ست كه از بايسته‌هاي ِ هر تحليل ِ ادبي و هنري به شمارمي‌آيد و در كمتر نوشته اي از او درباره ي ِ بزرگان ِ ادب و هنر و فرهنگ ِ ايران، تا بدين پايه
پُر و پيمان، ديده مي شود .
ناگزير اين پرسش پيش‌مي‌آيد كه: "پس سبب ِ اين برافروختگي و منطق‌ْگريزي و وارونه گويي كه كار ِ نويسنده را بدين جا كشانيده‌است، چيست؟"
به باور ِ نگارنده و بر پايه‌ي ِ آشنايي با نوشته‌هاي ِ سال‌هاي ِ اخير ِ برخي از كسان، در درونْ‌مرز و بِرونْ‌مرز (از تهران تا پاريس و مريلند) و يكْ‌ساني‌ي ِ واژگان و ادبيّات ِ اين گونه نوشتارها، كليدْواژه‌ي ِ گشايش ِ اين چيستان، نام ِ مُصدّق است و من – كه جليل دوستخواه ِ اصفهاني‌ام – ترديدي‌ندارم كه هرگاه در يادواره‌ي ِ ارحام‌صدر، آن خاطره را نقل‌نمي‌كردم و ناگزير سخني از مُصدّق به ميان نمي‌آوردم، آقايان لقمان و بُنكدار هم برافروخته‌نمي‌شدند و تعبير ِ نخْ‌نماشده و توهينْ‌آميز ِ "سینه زنی برای کربلای ۲۸ امرداد" (توهين به ملّت ِ ايران و خدمتْ‌گزار ِِ راستين و فروتن ِ آن) را پي در پي تكرارنمي‌كردند!
نويسنده در دنباله‌ي ِ گفتارش، در اشاره به اين كمْ‌ترين، از " تعلقات مریدگونه‌ي ِ امروز ِ وي به شادروان دکتر مصدّق" سخن به ميان آورده‌است. مي‌گويم اين برداشت ( يا – بهتر گفته‌شود – "برچسب") هم توهّم و اتهامي بيش نيست و هرگاه ديده و شنيده‌مي‌شود كه او در نوشتارها و گفتارهايش از مُصدّق مي‌نويسد و مي‌گويد، نه بر بنياد ٍ رابطه‌ي ِ مُريدي و مُرادي و كيش ِ پرستش ِ شخصيّت و قهرمانْ‌ستايي؛ بلكه بر پايه‌ي ِ ورزيدن ِ خويشْ‌كاري‌ي ِ ملّي در راستاي ِ ارجْ‌گزاري و اداي ِ دِين نسبت به يك خدمتْ‌گزار ِ بزرگ ِ ايران و ايرانيان است و همانا نقد ِ سالم و بي‌غرض و مرض ِ برخي از خطاها و نارسايي‌ها در كارنامه‌ي ِ سياسي‌ي ِ او (و نه ستيز و دُژانديشي در پوشش ِ شناخت كه كسب و كار ِ برخي از معاصران ِ ماست) نيز جاي ِ خود را دارد و نگارنده، همواره خود را بدان پايْ‌بند مي‌دانسته‌ است و مي‌داند.
نويسنده در واپسين جمله‌ي ِ گفتار ِ خود در خطابي به اين نگارنده، آورده‌است: "جهت شادی روان زنده یاد ارحام صدر هم که شده، "وادنگ" نزنید!"
مي‌گويم من – به گواهي‌ي همه‌ي ِ كساني كه مي‌شناسندم و با من حشر و نشر داشته‌اند – در تمام ِ زندگي‌ي ِ چندين ده‌ساله‌ام، اهل ِ فريب و نيرنگ و "وادنگ" نبوده‌ام و دليلي هم براي ِ چُنين دُژكرداري ‌هايي نداشته‌ام و ندارم. در يادواره‌ي ِ ارحام‌صدر هم، تنها به نداي ِ دلم پاسخ‌داده‌ام. حال اگر سخنم كساني را خوش‌ْنيامده‌باشد، اين ديگر مسأله‌ي خود ِ آن‌هاست؛ وُگرنه كساني هم، آن را پذيرفته و پسنديده و حتا با ابراز ِ مهر به اين كمْ‌ترين، در رسانه‌هاشان بازْنشرداده‌اند.
* * *
حالا كه سخنم بدين جا كشيد، بدنيست كه پيرانه‌سر، با كمال ِ فروتني، سفارشي هم به دوستان ِ جوانم بكنم؛ شايد – اگر نه همين امروز – روزي ديگر (روزي كه چه بسا، نظام طبيعت رشته‌ي ِ پيوند ِ من و ايشان را بريده‌باشد)، بدان بينديشند و به كارشان بيايد.


دوستان ِ گرامي!
من با آن كه با بسياري از نگرش‌ها و برداشت‌هاي ِ شما ناهمْ‌داستانم و آن‌ها را برآيند ِ شور ِ جواني و نداشتن ِ آزمون ِ بسنده و رويْ‌كرد ِ بايسته و شايسته به خاست‌ْگاه‌ها و پُشتوانه‌هاي ِ بااعتبار مي‌دانم، برخلاف ِ شما از جا در نمي‌روم و خشم و خروش نمي‌ورزم و شاخ و شانه نمي‌كشم و دشنام‌نمي‌دهم و تهمت نمي‌زنم و برچسب نمي‌چسبانم؛ بلكه برادرانه شما را فرامي‌خوانم تا در كار ِ شناخت ِ تاريخ ِ معاصر ِ ايران و به‌ويژه بخش ِ جنبش ِ ملّي‌ي ِ بازستاني‌ي ِ حقّ ِ مردم ِ ايران از سرمايه‌سالاران و غارتگران ِ جهاني و نقشْ‌وَرزي‌ي ِ دكتر محمّد مصدّق در آن جنبش و سرانجام، رويْ‌داد ِ روز ِ چهارشنبه ٢٨ امرداد ١٣٣٢ خورشيدي (/ ١٩ آگست يا اوت ١٩٥٣ ميلادي)، همه‌ي ِ سندهاي ِ نشريافته و دست‌ْْيافتني: ده‌ها گفتار، كتاب، سخنراني، گفت و شنود ِ راديويي و تلويزيوني و فيلم ِ مستند و از جمله يكي از مهمّ ترين ِ آنها درآمد ِ "كودتا" در بزرگ ترين اثر ِ جهانْ شمول ِ ايرانْ شناختي، دانشنامه ي ِ ايرانيكا
را – حتّا اگر شُبهه را قوي بگيريم و بينگاريم كه يكايك ِ آن‌ها را ديده و بررسيده باشيد – ديگرباره بنگريد و بي هيچ‌گونه پيشْ‌داوري، ژرفْ‌بكاويد. آن‌گاه به‌خودآييد و كلاه ِ خويش را قاضي‌كنيد و ببينيد كه آيا بازهم روامي‌داريد كه چشمْ‌بسته، تكراركننده‌ي ِ سخن ِ كساني باشيد كه چشمْ‌دوخته در چشم ِ واقعيّت، منكر ِ آن مي‌شوند و اوراد و عَزايم ِ مبتذلي همچون "خيزش ِ خودْجوش ِ مردمي" و يا – به ريشخند – "سينه‌زني در كربلاي ِ ٢٨ امرداد ١٣٣٢" را به گوش ِ نسل ِ جوان ِ امروز مي‌خوانند تا آنان را همچنان در خواب ِ ديرپا نگاهدارند و نگذارند كه بامداد ِ بيداري و آگاهي و آزادي‌ي ِ ميهن، از افق بردمد؟
هرگاه پاسخ ِ شما بدين پرسش ِ كليدي و تعيينْ‌كننده، مُثبت باشد، ديگر چيزي ندارم كه با شما در ميان بگذارم و اين ناكامي را هم، در پرونده‌ي ِ ديگرْ حسرت‌ها و ناكامي‌هاي ِ زندگي‌ام، بايگاني‌خواهم‌كرد!
امّا اگر دريابم كه به راستي مي‌انديشيد و با برخورد ِ انتقادي و منفي نسبت به فرارَوَندي كه تا كنون دست و پابسته‌ي ِ آن بوده‌ايد، چراغ ِ سبزي به سوي ِ آينده و آگاهي مي‌زنيد، براي من (و نيز نسل ِ من)، در آستانه‌ي ِ پايان ِ عمري كه همه به آرزو و حسرت و ناكامي گذشت، مژده‌ي ِ شادي‌بخشي خواهدبود و خواهم‌توانست ، پيش از پشت ِ سرنهادن ِ اين "سراي ِ سپنج"، دست ِ شما رهْ‌روان ِ تازه‌نفس ِ راه ِ آزادي و سرافرازي‌ي ِ ميهنم را به گرمي بفشارم و روي‌تان را به كام ِ دل، ببوسم و به شما درود و بدرود بگويم. چُنين باد!


افزوده ها:


I

گفتار زير را امروز آقاي احمد رناسي از پاريس به اين دفتر فرستاده است كه به دليل ِ روشنگري ي آن در برخي از سويه هاي زندگي ي اجتماعي و كارنامه ي هنري ي ارحام صدر، با سپاس از فرستنده، آن را در پايان ِ اين درآمد مي افزايم:

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 22:37  توسط آرش رحمانی  |