تبليغاتX
Liberal-National - متن سخنرانی دکتر حسین مجتهدی در مراسم شادروان امینی

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

به نام خداوند جان و خرد

لورنس كهلبرگ، روان‌شناس و نظريه پرداز در گستره‌ي رشد وتحول روان‌شناسي اخلاق، بر پايه‌ي  پژوهش‌هاي دراز مدت علمي و روش شناختي در سراسر جهان و نيز با الهام   از نظريه‌ي‌عدالت  جان راولز وديدگاه‌هاي كانت درفلسفه‌ي فريضه‌گراي اخلاقي،  روند رشد اخلاق را به سه دوره و هر دوره را به دو مرحله تقسيم مي نمايد: دوره‌ي سوم  پساعرفي (Post conventional)  است. درمرحله‌ي نخست اين دوره، فرد به سطحي از رشد يافتگي اخلاقي دست مي‌يابد، كه برخي ارزش‌ها به گونه‌اي غيرنسبي و بي‌توجه به قراردادهاي غيرانساني، بايد در هر جامعه‌اي مورد حمايت وتقويت قرارگيرند. در مرحله‌ي دوم، اين ديدگاه ژرفايي و گستردگي فراتري مي‌يابد. برابري هستي ابناي بشر، ارزشمندي اين هستي به مثابه‌ي يك غايت و پاسداشت آزادي انساني و آفرينش جامعه‌‌اي با چنين منظومه‌ي ارزشي، نگرش و بازخورد كسي است كه در رسيدن به اين پايه از رشد اخلاقي كامياب بوده باشد. قضاوت اخلاقي چنين فردي و رويكردهاي رفتاري‌اش در پرتو ‌آن، به تعبير هابرماس فيلسوف و جامعه شناس معاصر آلماني، در سايه‌سار گفتگو ميان اشخاص برابر و آزاد و گفت وشنيد دروني هم سنگ، شكوفا مي‌گردد.

كارنامه‌ي  بارور زندگاني زنده ياد نصر‌ت‌ا... اميني گوياي آن است، كه وي از زمره انسان‌هايي بود كه خرسندي چنان اعتلاي اخلاقي را در زيستن خويش تجربه كرده بود. ارزش‌هايي اخلاقي چون آزادي براي او غايت به شمار مي‌رفت و براي اين فريضه‌ي اخلاقي، سراسرزندگاني به چالش و پيكار پرداخت و اين حقيقت  اخلاقي را به مذبح مصلحت گرايي نبرد و«جغد سكوت لانه‌ي تاريك درد خويش» نگرديد و سودمندي  فردي را با ناديده انگاشتن ارزش‌هاي اخلاقي انسان‌گرايانه دادو ستدنكرد، كه:

صنعت مكن كه هركه محبت نه راست باخت                   عشقش به روي دل در معني فرازكرد

ايمان براي اونردبان نام و نان نبود وگوهر حريت را هم سنگ گوهر دينداري مي‌شمر، و نه حداقلي از آن. پس از كودتاي بيست وهشتم امرداد ماه 32، كه ملي گرايي بر بنيادمردمسالاري و تكثرگرايي مصدقي، در تيررس حادثه قرارگرفته بود و نه تنها قدرت استبدادي مطلق گرا آن را بر نمي‌تابيد، كه با شدت و حدّت به سركوب آن مي پرداخت، او آن چه راكه فريضه‌ي اخلاقي خويش مي‌دانست بي‌اثر پذيري از بيم‌ها و اميدها، تهديدها و تطميع‌ها، الگوي تلاش هاي اجتماعي خود قرارداد.

هرچند اين ‌آرمان خواهي اخلاق گرايانه، سختي‌ها و هزينه‌هايي از جمله 6 بار زنداني شدن ودوبار از سوء قصد جاني رستن را در پي داشت، اما او را دريغي نبود، چرا كه سياووش وار، ناراستي را ضايعه‌اي نه فقط فردي، بلكه اجتماعي مي‌ديد.

 

اگر سربگردانم از راستي               فرود آيد از هر سوي كاستي

 

او نيز چون مرادش، تعبيري كه براي جاودان ياد دكتر محمد مصدق به كار مي‌برد، به ارزش جان و زيستن، دل ‌آگاه بود. همانگونه كه مصدق هرگز در برابر پيشنهاد و فشار اطرافيان حاضر نشدند، كه براي حفظ قدرت دست به خون بيالايد و حقيقت باور  اخلاقي‌اش را قرباني مصلحت نمايد وبه تعبير فردوسي حكيم «جان‌ستاني» نمايد، او هم بر اين فريضه‌ي اخلاقي پاي مي‌فشرد. وقتي پس از  انقلاب 57 براي جلوگيري از  اعدام تيمسار مقدم، كه از عاملان اصلي به زندان  افكنده شدن او و زير فشار وبازجويي قرارگرفتنش بود، وي‌كوشيد، برخي شگفت زده گرديدند.

 

شنيدم كه مردان راه خدا               دل دشمنان را نكردند تنگ

ترا كي ميسر شود اين مقام           كه با دوستانت خلاف است وجنگ

 

هويت ملي در ساختار شخصيت او بروز و جلوه اي شگرف داشت. به فرهنگ ملي ايران عشق و اميد مي ورزيد. آشنايي گسترده‌اي با ادبيات فارسي داشت. به تعبير روانكاوان فرهنگي « احساس ريشه‌دار بودن» در او موج مي‌زد.

بانگ دليرانه‌ي او در جان ودل تاريخ اين كهن بوم و بر به يادگار خواهد ماند كه «اگرمي‌خواهيد تخت جمشيد را ويران كنيد بايد از روي جنازه‌ي من بگذريد».

باري، او كه گستردگي وكثرت گراييش، رنگين كماني از حلقه‌هاي مودت والفت را به دور خويش گرد آورده بود، اگر چه امروز در ميان ما نيست اما يادمان‌‌ها و آرمان‌هاي ناميراي  او، حضور دل انگيز اورا جاري و ساري مي‌سازند.

 

حاشا كه من به موسم گل ترك مي‌كنم                من لاف عقل مي‌زنم اين كار كي مي‌كنم

كوپيك صبح تا گله‌هاي شب فراق                        با آن خجسته طالع فرخنده پي‌كنم

كي بود در زمانه وفا؟ جام مي‌بيار                        تا من حكايت جم وكاووس كي‌كنم

اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست          روزي رخش ببينم و تسليم وي كنم.به‌نام

 

 

به نام خداوند جان وخرد

«ما همه فاني و بقا بس  ترا»

­خوش آن كسان كه گذشتند پاك چون خورشيد كه سايه‌اي به سر اين جهان نيفكندند.

يادمان‌هاي دل‌انگيز و روان نواز مينوي ياد، نصرت‌الله اميني با سراسر خاطرات من آميخته است. او از دوستان هم انديش و هم‌كوش پدرم بودو از زمره‌ي كساني به شمار مي‌رفت كه در تاريخ حقوق مدرن كشورمان، تلاشي شايان و راستين ورزيدند، تا مفهوم گسترش داد را به معناي حقيقي آن به دادگستري بازگردانند و فرهنگ رعيت مكلف را به فرهنگ شهروند محق تغيير دهند. او در درازناي خدمت تخصصي‌اش در كسوت حقوقدان براي احقاق حقوق فرودستان و براي برابر سازي همگان در پيشگاه قانون و احياي عدالت قضايي كوشيد و خود را بندي برج عاج روشنفكري نساخت. آشنايي گسترده‌ي‌ او با ادبيات پارسي و متون كلاسيك ادبي و نيز اشراف او به فرهنگ اسلامي از سويي  واز ديگر سوي تخصص در رشتة حقوق قضايي به شيوه‌ جهان مدرن، ارتباطات فراگير با دانشمندان، اديبان، روحانيان، استادان دانشگاه، هنرمندان و كوشندگان اجتماعي و سياسي آزاديخواه  و ميهن دوست با دغدغه‌‌هاي انساني،‌ از او شخصيتي ويژه ساخته بود. آميزه‌اي از دانايي، پرهيزگاري و كوشايي. او همه جاي ايران را سراي خويش مي‌دانست و براي خدمت، به هر گوشه‌اي از اين مرز و بوم مي‌شتافت و از سختي راه روي بر نمي‌تافت. چه، كمك به هم‌ميهنانش از بنيادي‌ترين آرمان‌هاي اوبود كه :

چو غنچه گرچه فروبستگي است كارجهان            تو همچو باد بهاري گره‌گشا مي‌باش

«حافظ»

زنده‌ياد  اميني ودوستان همراهش از زمره مرداني در تاريخ معاصر ايران هستند كه با اراده و ايمان به ميدان آمدند تا به اصلاح گري جامعه بر بنياد آزادي، مردم‌سالاري و حفظ منافع ملي ايران بپردازند و بر اين باور بودند كه رسيدن به اين  اهداف از شاهراه اصلاح نظام قضايي مي‌گذرد.

چراغ صاعقه‌ي آن سحاب روشن باد                    كه زد به خرمن ما آتش محبت او    

«حافظ»

 

زنده ياد اميني از جمله نزديك‌ترين دوستان «آيت‌ا... العظمي سيدمحمود امام‌جمعه‌ زنجاني» پدر همسرم به شمار مي آمد. پس از رويدادهاي تلخ آذربايجان در زمان پيشه‌وري و مهاجرت اجباري ايشان به تهران، در تنگناي شرايط سخت آن روزها و با توجه به ناخرسندي حاكميت وقت از ايشان و مشكلات متعاقب آن، اين نصرت‌ا.... اميني بود كه با گشاده رويي به گره‌گشايي شتافت و از بار آن همه سختي‌ها كاست.

كرم مرد به جود است و كرامت نه سجود

                                                          هركه اين هردو ندارد عدمش  به زوجود

«سعدي»

او براي همسرم نيز چون عمويي خردمند و مهربان به شمار مي‌رفت و پيوسته به ديدار هم مي‌شتافتند. حضورش گرم، مهر‌انگيز و فرح‌بخش بود. در سخنانش نكته سنجي،‌شوخ طبعي هوشمندانه و تلميحات ادبي موج مي‌زد. پژواك حضورش روشنايي بخش دل و جان بود و اين ممكن نبود مگر آنكه بازتابي از رواني پاك  وپاك‌باز باشد. سخنم را با  ابياتي از خواجة‌ شيراز كه زنده ياد نصرت‌ا... اميني اراداتي وافر به او داشت به پايان مي‌برم.

شنيده‌ام سخني خوش كه پيركنعان گفت

                                                          فراق يار نه آن مي‌كند  كه بتوان گفت

نشان يارسفركرده از كه پرسم باز

                                                          كه هرچه گفت بريد صبا پريشان گفت

«حافظ»

فقدان چنين مردي را به همه‌ي عزيزان و خانواده گرانقدر‌ايشان،  به‌ويژه همسر فرهيخته و همراه او تسليت مي‌گويم.

 

از شكيبايي‌تان براي شنيدن گفتارم سپاسگزارم.

تدوین:

دفترپژوهشهای هیئت رهبری جبهه ملی ایران

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:13  توسط آرش رحمانی  |