
امروز احساس میکنم چه زود ۲ سال گذشت.او رفت و بسیاری از نا گفته ها را با خود برد.ای کاش بود تا بعضی ها چنان گستاخانه نمیتاختند.کاش بود تا راهنماییمان کند و امیدمان دهد.کاش بود تا بدانیم اخلاق نمرده است کاش بود تا فریاد او را بر سر مستبدان و دشمانان ایران می دیدیم و دلمان گرم میشد
به افتخارش سخنرانی او را در جلسه ای که نمایندگان حاکمان حضور داشتند تا از جنایت سد سیوند دفاع کنند و طبق عادت عوام فریبی کنند برایتان انتشار میدهم هیچگاه یادم نمیرود آنگاه که گفت "هتل شاه عباس کبیر"و مورد اعتراض دولتیان قرار گرفت چنان شیر ایران غرید که به افتخار این همه تلاش و زحمتی که شاه عباس برای ایران کشیده از لقب کبیر استفاده میکنم تا آنهایی که امروز بر اریکه قدرت نشسته اند بدانند تا چه حد ناتوانند
سخنراني دكتر ورجاوند
نيروي دانشجويي عليرغم همه موانعي كه همواره پيش پايش بوده، با همتي كه دارد هركاري را به سرانجام ميرساند. از جمله سامان دهي اين همايش با ويژگيهاي فني خودش.
از اين رو من نقش نيروي دانشجويي را هميشه عليرغم لطمههايي كه به آن زده شده ، همچنان بدليل صداقتها ، صميميتها و اعتقادي كه در بين جامعه دانشجويي به منافع ملي هست، ارزشمند ميدانم و به همه شما درود ميفرستم كه ميكوشيد تا از همه آنچه كه به ايران و فرهنگ ايران تعلق دارد پاسداري كنيد.
من هم آرزو ميكنم خداوند به من توفيق بدهد كه بتوانم چند صباحي ديگر در پيام رساني به سامان رساندن نوشتههايي در راستاي مسائل ملي و فرهنگ اين سرزمين، در جمع ملتم حضور داشته باشم. هرچه ما فرياد ميزنيم براي اينستكه بتوانيم اين سرزمين را به آباداني و پويايي برسانيم. ما سوداي به قدرت رسيدن نداريم اما سوداي به قدرت رساندن ملت ايران را داريم.
در آغاز كلام لازم ميدانم روز بيست و پنجم ارديبهشت را بنام سال روز فردوسي و شاهنامه به همه شما شادباش گويم. روزي كه اميد ميرفت از بامدادان تا شامگاهان تمام رسانههاي اين كشور ، هيچ چيز جز درباره فردوسي و شاهنامه نگويند و همه يكباره در سكوتي مرگبار فرو رفتند . اين روز براي ملت ايران و براي هويت ايراني روزي است بزرگ و من آرزو دارم شرايطي پيش آيد كه ما بتوانيم بزرگترين جشنواره ممكن را در چينين روزي، در سالهاي آينده ، به همت شما نيروي جوان ، بر پا كنيم.
از آنجايي كه دوست گران قدرم جناب دكتر دادخواه با توانمنديهايي كه هميشه در ايشان سراغ داريم، بحث قابل ملاحظهاي را مطرح كردند، من به بسياري از مطالبي كه بايد ميگفتم نميپردازم چون رساتر و با بياني شيرين از زبان ايشان شنيديد. من در اينجا فقط به چند نكته اي كه ايشان اشاره كردند، توجهي به شما عزيزان ميدهم.
در خصوص ساختمان جهان نما و ميدان نقش جهان شايد اغلب شما بدانيد، كاري را كه در تمام طول دوران بيست و پنج سال ، در زمان شاه تلاش شد براي اينكه يك اثر ايران به ثبت ميراث فرهنگي جهاني درآيد ولي توفيقي به دست نيامد، من در بحرانيترين شرايط ممكن آغاز كردم. يعني اگر چهارم اسفند اعضاي كابينه موقت به وزارت خانهها رفتند، من از روز پنجم اسفندماه ، به همت شماري از كارشناسان قابل احترام كه بخشي از آنها از شاگردان قديم خود من بودند، كار را آغاز كردم و توانستيم در كوتاهترين مدت شرايطي را بوجود بياوريم كه سه اثر يعني مجموعه تخت جمشيد، چغازنبيل و ميدان نقش جهان را به ثبت ميراث فرهنگي جهاني رساندم. كاري كه در طول تاريخ يونسكو تا آن زمان و تا امروز بي سابقه بوده و هيچگاه نشده است كه از يك كشور جز يك اثر را به ثبت ميراث جهاني برسانند. پيامد اين مسئله اين بود كه يونسكو آمادگي خويش را اعلام كرد كه ايران به عنوان مركز فرهنگي منطقه آسيايي غربي و آسياي مركزي گزيده شود كه تمامي اسناد مربوط به بافتها و ميراث فرهنگي اين گستره در ايران ساماندهي بشود.
چون جهان به آگاهي رسيده است كه اگر امروز شرايط سياسي ، ايران را در جغرافيايي محدودي قرار داده ، ولي واقعيت حوزه فرهنگي ايران بسيار فراتر از آن است.
از ياد نميبرم زماني براي سخنراني به شهر دوشنبه دعوت شدم. تصميم گرفتم به ارتفاعات زرافشان بروم و آن گوشه دنيا كه شايد پاي كمتر كسي به آنجا رسيده باشد، با پديده غير قابل تصوري برخورد كردم.
زنان و دختراني كه كوزه بر دوش آمده بودند از چشمهاي آب ببرند وقتي يكي دو سه نفر رئيس آكادمي كه روانش شاد باد ؟ ناجوانمردانه او را در جريان درگيريهاي بعد از استقلال تاجيكستان كشتند همراه من بود و صحبت ميكرد، چون لهجه مرا اينها شنيدند همه كوزهها را زمين گذاشتند و با نشاطي عجيب ايران ايران گفتند . اين را ميگويند نفوذ و قدرت يك حوزه فرهنگي ، و در سمرقند زماني كه در مسجد ؟ بودم پيرمردي بالاي 80 سال سطل كاه گل را بوسيله قرقره بالا ميكشيد كه بتواند سقف بنا را كاه گل كند. و دوباره اين ماجرا پيش آمد. يعني زماني كه اطرافيان من داشتند صحبت ميكردند و صداي ما را شنيدند طناب را در ميانه راه رها كرد و سطل به شدت با زمين برخورد كرد و با آن لباس غرق در گلش مرا در آغوش گرفت و فقط ميگفت : ايران ايران . ما كوشيديم كه بعد از انقلاب بتوانيم توان ايران را دست كم از نظر گستره فرهنگي در همه جاي اين حوزه از فعاليت و توان افتاده بود زنده سازي كنيم ولي دريغ و درد كه تعصب كور و عشق به قدرت اجازه نداد تا اين روند ادامه پيدا كند.
سخن امروزم را بجاي اينكه با يك پيام زيبا آغاز كنم ، در چهارچوب نشان دادن تصاويري آغاز ميكنم كه شايد حتي ميراث فرهنگي نيز هيچ كدام از اين عكسها را نداشته باشد. اين عكسها را سه روز پيش عدهاي از جوانان براي من فرستادهاند.
نيروگاهي در كازرون براي برق
شما مشاهده خواهيد كرد كه در اين نيروگاه كه كار به خاكبرداري با بلدوزر كشيده ببينيد چه مجموعه پراكندهاي بدست آمده و اگر من با يكي از مديران صميمي كه از شاگردان خوب من است تماس نگرفته بودم امروز آن كتيبه پهلوي معلوم نبود در كجاست ولي اكنون در موزه فارس است. اين محوطهاي را كه ملاحظه ميكنيد اينجا محوطهاي است كه مورد خاكبرداري قرار گرفته . اين محوطيه شرايط را ميبينيد كه به صورت شرايط كاملا طبيعي است . يك مقدار علف است و يك مقدار سنگ است . وقتي بلدوزرها كار ميكنند آثار خودشان را نشان ميدهند . خاكبرداري را ميبينيد كه خيلي عميق نيست.
از اين خاكبرداري يك استل ستون كتبيه پهلوي ، خازنهاي سنگي دوره ساساني و مقدار زيادي سفال و هاونها سنگي بدست ميآيد.
اين كتيبه پهلوي است . اين كتيبه در دو روي اين استل كنده شده ، اين حكايت از اين امر دارد كه اين كتيبه در جايي نصب نبوده ، يعني اين كتيبه در مكاني قرار داشته كه حركت و گردش در موردش انجام ميگيرد. ماسوابق زيادي از اين منطقه داريم. از جمله در ايلام كه بسياري از مسائل بنيادي جامعه بر روي يك ستوني كنده ميشده است و در مكاني كه همه روزه افراد جامعه با آن برخورد ميكردند قرار گرفت.
اشارهام به اين مطب به اين دليل است كه جايگاهي كه دركازرون اين آثار درش بدست آمده يك نشيمن گاه ساده روستايي زمان بوده . يك جايگاهي است كه ميتواند درحد يك شهر مورد توجه قرار گيرد.
اين استل حدود يك مترو ده سانت ارتفاع، حدود 35 سانت عرض و حدود 25 سانت قطر دارد. كه در هر دو روي آن كتيبه پهلوي وجود دارد.
من اميدوارم تا چند روز آينده بتوانم به گونهاي مفهومش را بدست آورد. سد جرّه و بالاخره آنچه كه در اينجا ميبينيد من نميدانم سالهاست كه از ساختار درسهاي دانشگاهي بيخبرم. نميدانم در رشته معماري درسي به عنوان تاريخ معماري ايران از كهن ايام تا به امروز داريد ؟ شنيدم رشته شهرسازي داريد. آيا شما درسي در زمينه بررسي و ساماندهي بافتهاي كهن داريد و در رشته عمران آيا درسي در زمينه مسئله سازههاي معماري ايران به ويژه سازههاي آبي با هيدروليك وجود دارد؟ در دانشگاههايي كه درباره مسئله سد و سدسازي گفته ميشود چقدر تلاش شده براي اينكه پديده سازههاي آبي ايران را بشناسانند. مكان يابي يعني مسئله زمينشناسي . خاك شناسي پيرامون و ؟؟؟ يعني مسئله كاربرد مصالح با ارزانترين قيمت بدون اينكه از دوردستها آورده شود. مسئله انتخاب نوع مصالح و نوع ملات . مسئله شكل سازه . اين مطلب را من سالهاي پيش تلاش كردم كه بيش از دو ترم براي دوره كارشناسي ارشد و چند نفري كه دوره دكتري را ميگذراندند مطرح كنم ميگفتند اصلاً ما اين ذهنيت را نداشتيم كه مسئله سازههاي آبي در ايران مبناي يك چنين ضوابط چشمگيري است.
شما تك تك سدهاي ايران را وقتي مورد مطالعه قرار دهيد، ميبينيد كه نكاتي در آنهاست چون محل قراردادن دريچهها، محل تخليه ، حوزه آرامش و بسياري از مسائل ديگر است كه با بسياري از فنآوريهاي روز جهان همخواني دارد. اين سد، يك سد وزني است و قوسي.
پديده سد قوسي از قرن هجدهم در هيچ جاي جهان به عقب نميرود. زمين مسئلهاست كه از نظر محاسبات تحول چشمگيري را در زمينه مسئله سدسازي بوجود آورد تا بتوانيم با تغيير شكل خطي به قوسي، با توجه به شرايط محل و حجم آب و نحوه آب كه آيا آب سيلابي است يا ذرهاي است و يا ... بتوانند قدرت توانمندي سازه را بالا ببرند.
اين سدي كه ملاحظه ميكنيد در رامهرمز قرار داد و بنام سد جرّه معروف است. نوزده متر ارتفاع دارد طول تاج 80 متر است و در طول 1700 سال عليرغم مدارك تاريخي كه سخن از سيلابهاي سنگين كردهاند كوچكترين لطمهاي به اين سد وارد نشده . سدي است كه با قلوه سنگهاي رودخانهاي و ملات خاك و ساروج ساخته شده من در چند تا از نوشتهها و كتابهايم انواع ملاتها و ساروجها رامعرفي كردهام كه فقط به همين سادگي نيست كه بگوييم مخلوطي از گچ و آهنك است يكي از هوشيارانه ترين نوع ساروجهايي كه به كار رفته مسئله كاربر موي بز است . اين موي بز در اين ملات دقيق حالت ؟ را بكار ميرود.
يعني اگر شما يك تكه ملاتي را داشته باشيد كه داراي اين مو نباشد با آن قطعه از ملات كه اين مو را دارد نحوه توانمندي و مقاومت سنجيش بشدت متفاوت است. و مجموه اين شوقمنديهاي فني و علمي، پديدهاي را بوجود ميآورد كه 170 سال پايدار مانده است. وارد بحث گسترده دنبالهاش نميشوم . كه چگونه هوشيارانه از حوزه آب گيري سد بهره گرفتهاند كه نه تنها با كانال آب را به آن منطقه ببرند، كه بتوانند موجبات توانمند ساختي كانالها و قناتها را بوجود بياورند براي مستمر كردن اين بهروري اين سد تا حدود چند سال پيش، همچنان كاركد خودش را داشت. از سال 76 آقايان بر آن ميشوند كه از اينجا سد جديدي را بر پا كنند. در جايي كه با جرات ميگويم كه اگر با كمك كارشناسان صاحب نظر شرايطي بوجود ميآمد كه اين سد حفظ ميشد و به كاربري مجدد برميگرداندند . قادر بر اين بودند كه احتمالاً با يك ظرفيت پايينتر همان كاربري را از آنان بگيرند.
ولي امروز با آب گيري سد جرّه كه 80% كارش به پايان رسيده اين سد دوره ساساني زير آب خواهد رفت تمامي آن كانلها و قناتها ، زير آب خواهد رفت . تمام ساختمانهايي كه در پشت سد بوده است و از نظر معماري بخشي از آن به دوران صفوري راه ميبرد. هنوز توانمند و با نشاط به گونهاي ميتواند سر بلند كند ، اينها همه به نابودي كشانده ميشود. بنابراين آن داستان در نيروگاه كازرون ، اين داستان در سد جرّه رامهرمرز، نشان دهنده اين است كه برنامهاي كه به نام سد سيوند مطرح است ، پديدهاي نيست كه فقط به آن ختم شود و اينكه شما بايد حضور داشته باشيد و از اين مجموعهها پاسداري كنيد. اينها را اين دليل رويش تكيه كردم كه توجه داشته باشيد كه هر روز شما بايك پيام تلخ و دردناك ، مواجه هستيد دائر بر از دست دادن اثري كه مي تواند از ابعاد مختلف براي اين سرزمين و براي هويت فرهنگي اين سرزمين و هويت تاريخي اين سرزمين و نشان دادن پيشينه توانمند دانش اين سرزمين ارزش داشته باشد. آخر وقتي سخن از اين گفته ميشود كه ما زير ؟؟؟ فرهنگ دنياي غرب قرار گرفتهايم بايد بتوانيم آن را هوشيارانه پذيرا باشيم. پس چرا با آنچه كه در قالب نقش آفريني و آفرينندگي دانش خودمان داريم اين چنين نابخردانه برخورد ميكنيم ؟
گستره ، جمع خواهد شد و بسته به شرايط سيلابها اين گستره ميتواند وسيعتر شود و اينجا ميتواند حجم آب بيشتر شود.
چون تنگه بلاغي يك تنگه كم عرض است كه در طول حول و حوش 13 يا 14 كيلومتر قرار گرفته و بنابراين احتمال اينكه در شرايط پر آبي وسيلابهاي سنگين ميزان آب از برآوردهايي كه شده مقداري كه آب بالاتر بيايد هميشه هست.
اينجا آرامگاه كوروش است.
اثار پاسارگاد شامل چند قصر و چند بنا و تخت سليمان . اين حريمي است كه الان دورش با بوم كشيده شده.
اماحريم جديدي
جالب اينستكه از تنگ چشمه يا تنگه بلاغي حدود 4 كيلومتر جز حريم منظر حريم پاسارگاد قرار دارد . يعني ما با يونسكو در قبال هر اقدامي كه در اين بخش صورت بگيرد بايد پاسخگو باشيم . و ميتواند ماجراي نظير ماجراي ميدان نقش جهان و ساختمان جهان نما را بوجود بياورد . بنابراين تنگ بلاغي در مسيري قرار گرفته كه جاده اي بنام جاده شاهي در آنجا قرار گرفته . اين جاده ، جادهاي بوده است كه از شوش ميآمده از پاسارگاد ميگذشته و به تخت جمشيد ميرسيده . شما هنوز در بخشي از اين دره را يك متر و نيمي را كه در كنده شده است را ميتوانيد شاهد باشيد.
تپههاي پيش از تاريخي معتبري نيز در داخل محدوده قرار دارد . روستايي كه اينجا وجود دارند كه با برنامه زمان بندي شده بايد به خارج از محدوده پاسارگاد منتقل شوند. ولي در همين حال كه همه اين مسائل هست هنوز پروژهاي كه در وزارت راه وجود دارد براي ادامه راه آهن اصفهان به شيراز، باز از درون اين حريم ميگذرد كه الان گفت و شنودهاي فراوان هست كه چگونه بتوانند مسير اين راه آهن را تغيير دهند. در جايي كه دريچه شكل ميگيرد بحث كلان در بعد مسائل باستان شناسي مطرح است كه در اينجا شما با دو پديده مواجه هستيد ، يكي پديده اكو سيستم و پوشش گياهي اينجاست و ديگر مسئله گذرگاهي است كه دست كم حدود 7000 سال مدارك پيش از تاريخ و دوران تاريخي و امروز حكايت از اين دارد كه كوتاهترين مسيري بوده است براي دست يابي به از طريق اصفهان به شيراز و در واقع از آن به پاسارگاد و به تخت جمشيد . هنوز 4 ايل مطرح در منطقه در تمامي كوچ ساليانه سردسير و گرمسير فقط و فقط از اين مسير عبور ميكنند.