تاريخ نهم ارديبهشت ماه در روزنامه محترم اعتماد ملي مقاله اي از جناب آقاي محمد آصف تحت عنوان پيدايش شوراهاي شهر و روستا چاپ گرديده است . هر چند با بررسي چندين باره ي مقاله ايشان ربطي بين متن نوشته شده و نام مقاله پيدا نكردم ولي از آنجا كه مطالب مطرح گرديده از طرف ايشان در مواردي به نظر اين جانب جاي بحث و ترديد دارد وظيفه ملي خود ديدم به بعضي از نكات جواب دهم .
1 - علاقه ايشان به اثبات اين موضوع كه مشروطه خواهان ايران خواهان حكومت فدرال بوده از عجايب روزگار است . اولا مفهوم فدراليسم ويا سانتراليزم و يا رجيو ناليسم همگي مربوط به حكومتهاي مدرن هستند در حالي كه در زمان حكومت مظفرالدين شاه به هيچ وجه مفهومي كه از يك دولت مدرن انتظارمي رود وجود نداشته است حال چگونه است كه مردم قبل از بر پا نمودن مجلس و قبل از وجود دولتي با تفكيك قواي سه گانه ( بر طبق نظريه مونتسكيوكه بسيار در انقلاب مشروطه نقش داشته است ) همگي از روز اول خواهان حكومت فدرال بوده اند ؟ در كدام نوشته روشنفكران و يا روحانيون طرفدار مشروطه اين مفهوم وجود دارد ؟ بدون شك بر همگان آشكار است كه اكثريت قريب به يقين روشنفكران عصر مشروطه متعلق به باشندگان قلب ايران آذربايجان بوده اند . آخوندزاده ، طالبوف تبريزي ، شيخ محمد خياباني و ... در كدام يك از نوشته هاي اين بزرگان به فدراليسم پرداخته شده است ؟ مفهوم انجمن هاي ايالتي و ولايتي منطق بر نظريه شوراهاي محلي و يا شهر و روستا بوده . در بسياري از كشورها اين شوراها با قدرت تمام در حال كار هستند بدون فدرال بودن ، مگر ژاپن و يا سوئد كه قوي ترين و تاثيرگذارترين شوراهاي شهر و روستا را دارند فدرال هستند ؟
2 - اصولا مفهوم دولت – ملت ( Nation – State ) مدرن مي باشند و اين مفهوم در ساختار اروپا كاملا منطقي است ولي در بسياري از نقاط ديگر دنيا كه داراي تاريخ ديرين مي باشند از دقت كافي برخوردار نمي باشد . چگونه مي توان با اين مفهوم خطوط مرزي كشورهاي آفريقايي را توجيه نمود ؟
در قاره آفريقا استعمارگران با توجه به منافع خود مرزبندي هايي را نموده اند كه از هيچ نمونه واحد و يا درستي پيروي ننموده است . همين وضعيت تا حدودي در بين كشورهاي عرب منطقه نيز مي باشد تمامي اين مرزبندي هابر اساس منافع انگلستان و يا ديگر استعمارگران بوده است .ولي در ايران در حدود 3000 سال حكومت مركزي وجود داشته است . در برهه هايي از تاريخ به علت ضعف حكومت مركزي و بر اثر تجاوزات ديگران ضربه هايي جبران ناپذير به ايران وارد گرديده است ولي مفهوم ايران با تمام اقوام ايراني وجود داشته و حس تعلق به كشوري واحد بين تمامي ايرانيان از ديرباز موجود مي باشد . پس ادعاي كپي برداري از قانون اساسي بلژيك به دليل وجود ملل متعدد و از اينرو شبيه دانستن وضعيت آن كشور به ايران نمي تواند صحيح باشد . اصولا در آن زمان بلژيك كشوري سلطنتي بوده و از اين رو نمونه خوبي براي نويسندگان قانون اساسي در زمان انقلاب مشروطه مي بوده است و نه به علت وجود ملل متعدد..
3 - ملي ناميدن حركت فرقه دموكرات آذربايجان به سركردگي پيشه وري و يا شورش قاضي محمد در كردستان يكي از موارد بسيار تعجب برانگيز است .!هر دوي اين حكومتها كاملا وابسته به دولت شوروي به رهبري استالين بوده اند اگر حمايت نظامي و سياسي شوروي نبود هيچگاه اين حكومتها نمي توانند شكل بگيرند .جالب آنكه تمام حكومت قاضي محمد جمهوري مهاباد بود آنها حتي نتوانسته به كل كردستان شامل دست پيدا كنند .
« مسئله اي كه تقريبا در تمام نوشته هاي طرفداران فرقه دموكرات مسكوت گذاشته شده و به نوعي از آن طفره رفته اند رابطه اي كه نه بر اساس دوستي و همكاري بلكه تا حد سرسپردگي پيش رفت »
« مي دانيم كه فرقه دموكرات تنها در پيشه وري خلاصه نمي شد بلكه جرياني بود كه بزودي پس از شكل گيري اش از دست او خارج شد و در دستهايي قرار گرفت كه قبل از اين كه مطيع دستورهاي او باشند مطيع دستورهاي « آنسوي مرزها » بودند .
مقاله روزنامه كيهان مورخ 7 آذر ماه 1324 در اين مورد مي نويسد :
« دموكرات هاي آذربايجان بدانند كه بدون مساعدت ساير آزادي خواهان كشور غير ممكن است كه به يكي از آرمانهاي خود برسند و با اين حرفها ، نه تنها آزادي خواهان ايران را از خود رم خواهند داد ، بلكه اصلا نهال آزادي را قبل از اينكه برگ و جاني بگيرد خواهند كشت ... ما به حكومت نظامي راضي خواهيم شد و به تجزيه مملكت و انحلال مليت خويش راضي نخواهيم گشت . مادامي كه ايران باشد فرصت براي همه چيز باقي است . اگر ما بدان {دموكراسي ، آزادي } نرسيديم فرزندان ما يا فرزندان فرزندان ما خواهند رسيد ولي اگر ايران نبود هيچ نخواهد بود . »
« تاكيد بيش از حد به اين شعارها فرقه دموكرات رانه تنها از آزادي خواهان سراسر ايران جدا كرد بلكه در درون خود فرقه نيز باعث تفرقه گشت بسياري از افسران فارسي زبان كه از تهران و نقاط مختلف ايران براي پيوستن به جنبش آذربايجان به آنجا رفته بودند وقتي به زبان فارسي صحبت مي كردند توسط ژنرال كاويان وزير جنگ حكومت فرقه بشدت تنبيه و توبيخ مي شدند ، رفتار سخيفي كه بعد از شكست فرقه دموكرات و در آن سوي مرزها نيز ادامه داشت . »
چگونه مي توان به افرادي كه به حكومتي كه آزادي خواه بزرگ تبريز ثقه الاسلام تبريزي و بسياري از آزادي خواهان ديگر را به دار كشيده بود سرسپرده بودن را ملي دانست .
اين چگونه حكومت ملي و يا محلي بودند كه مردم تبريز قبل از رسيدن ارتش ايران خودشان شروع به گرفتن انتقام از افراد فرقه دموكرات كردند و خودشان شهر را از فرقه دموكرات باز پس گرفتند و شروع به پايكوبي كردند .
مگر غير از اين است پرچم ملي ايران را حذف نمودند ؟ تمامي اصلاحات آنها در راستاي منافع حكومت شوروي و در چارچوب داخلي آن انجام مي دادند ؟ اين چگونه حكومت ملي بود كه در حضور اشغالگران و آن هم شوروي كه كاري جز ضربه زدن به منافع ايران نداشته تشكيل شده است ؟ حكومتي كه در برابر تمامي سنتها و ديدگاههاي ملي و مذهبي مردم آذربايجان ايستاد و به شدت آن را سركوب نمود
سر كنسول شوروي در تبريز به پيشه روي مي گويد « سني گتيرن سن دي ير گت » ] كسي كه تو را آورده به تو مي گويد برو .[
آيا اينها كارنامه حكومت ملي است ؟ پيشه وري در مقالات متعددي در مقام پاسخگويي به مرحوم دكتر مصدق كه مخالف با دادن امتياز نفت شمال به شوروي بوده نوشته است . آيا پيشه وري شخصيتي ملي بود ؟ پس چرا در مقابل مرحوم شادروان مصدق ايستاده بود ؟
به دنبال امتناع دكتر مصدق از امضاي طرح رحيميان ، روزنامه هاي طرفدار شوروي مانند : داد ، رهبر و آژير ، حملات خود را به دكتر مصدق تشديد كردند پيشه وري در روزنامه آژير ،تحت عنوان « آقاي دكتر مصدق و رحيميان كدام راست مي گفتند » چنين نوشت :
... شما ( دكتر مصدق ) باملاك و دارائي خود بيشتر از منافع ملت علاقه داريد ، شما از بزرگترين ملاكين اين كشور مي باشيد اغلب لوايح تقديمي شما روي حفظ منابع طبقه ملاكين بوده است ، شما از آزادي ملت مي ترسيد شما از دوستي دولت اتحاد جماهير شوروي بيمناك مي باشيد ،شما اگر واقعا ملت پرست هستيد واقعا مي خواهيد فداكاري كنيد بفرماييد اين گوي و اين ميدان نبرد را از اين جا آغاز بكنيد امتياز دارسي را لغو نمائيد ... شما از امضا نكردن لايحه تقديمي رحيميان بزرگترين ضربت را بنفوذ و وجهه ملي خود وارد آورديد
در مقابل حملات روزنامه هاي طرفدار شوروي ، دكتر مصدق ، طي نطق مهمي كه در جلسه 28 آذر 1323 در مجلس ايراد كرد ، براي رفع سوء تفاهمات پيش آمده و پاسخ به ايرادات پيشه وري ، چنين گفت :
هر كس كه در اين روز و در اين مملكت بخواهد بوطن خود خدمت كند و هركس كه بخواهد منافع اين جامعه را حفظ كند از دو طرف مورد خطاب است . يك وقت روزنامه هاي دست راست به من دشنام مي دادند و روزنامه هاي دست چپ بشهادت اوراق خود مرا تحسين مي نمودند امروز براي پيشنهادي كه من بمجلس نموده ام اولي ها ساكتند و دويمي ها انتقاد مي نمايند و هر كدام مي خواهند كه من هر چه مي گويم بمنافع آنها باشد !!
من روز يازدهم آذر چه گفته ام ، من در آن روز چه كرده ام ، من مگر از راه راست منحرف و يا از خدا بي خبر شده ام كه تا اين درجه مورد عذابم !!
من فقط يك حرف گفته ام او اين است كه دادن امتياز بر خلاف مصالح ايران است من از « آژانس تاس » گله ندارم كه چرا به بعضي از سخن چيني ها اهميت مي دهد و آن ها را منعكس مي نمايد – بديهي است مخبريني كه از او پول مي گيرند بايد اخباري را تحويل نمايند .
من از بعضي از جرائد كه از انصاف خارج مي شوند و از بعضي جرائد كه مصالح ملي را با مصالح مرامي مخلوط مي كنند سوال مي نمايم كه در دوره زندگي ، من چه وقت تحت نفوذ واقع شده ام ...
من اگر اهل ايمان و عقيده نبودم 20 سال با دولت ديكتاتوري جدال نمي نمودم ، من با آن دولت جنگيدم ، زندان رفتم و تحت نظارت در آمدم من وقتي آزاد شدم كه دولت شوروي در صحنه سياست اين مملكت دخالت كرد – پس دليل ندارد كه من با يك سياست موافقت كنم و با سياست دولت شوروي مخالفت نمايم ... .
چنانكه من در گذشته ديده ام كه اگر اتحاد جماهير شوروي از سياست بين المللي ما غايب شود براي ما در هواي آزاد هم تنفس دشوار است .
من متاسفم كه بعد از سقوط ديكتاتوري بجاي اين كه سياسيون اين مملكت از تجارب گذشته عبرت بگيرند و به آزادي خواهان صدر مشروطيت تاسي كنند و از يك سياست به تمام معنا ايراني پيروي نمايند و بجاي اين كه نطق و قلم يعني دو نعمتي را كه در سايه مشروطيت تحصيل شده در راه دفاع از مصالح ايران بكار برند و رشد ملي ما را بجهانيان ثابت نمايند به جهاتي كه از بيان آن شرم دارم عده اي شمال و عده اي جنوب را قبله حاجت خود ساخته اند و جار و جنجالي در اين كشور راه انداخته اند كه هستي ما را تهديد مي نمايد ...
در اين ايام بعضي از عناصر از زبان و قلم خود مطلبي جاري مي كنند كه 20 سال قبل يك ايراني جرئت تفوه به آن نداشت – من چه گفته ام و كدام ذنب لايغفر را نموده ام كه بايد هدف اين تيرهاي زهرآگين شوم ، من اگر قرباني شوم اهميت ندارد جانم فداي ايران باد ...
آنهائي كه مرا به عنوان ملاكي مخالف دولت شوروي قلمداد مي كنند خوبست بحساب املاكي كه چهل سال است دست من و مال خانواده من است رسيدگي كنند و بدانند كه من براي جلب نفع آنجا زارع نبوده ام ، من براي فرار از ديكتاتور آنجا ساكن شده ام من در آنجا خادم مردمان بيچاره بوده ام ولي خادمي كه سطح زندگيش با مخدوم خيلي فرق داشت ...
فدراليسم پايان كار نيست شروع فرايند تجزيه ايران است . بعضي از كشورهاي خارجي و موسسات وابسته به آنها چون اينترپرايز به سرپرستي مايكل لدين به شدت از اين موضوع حمايت مي كنند .جان بولتون بارها از تحركات قومي به عنوان اهرم فشار بر دولت ايران نام برده. برنامه تلويزيوني ماهواره اي هم كه توسط اين افراد حمايت مي شوند مانند كانال گوناز تي وي(تلويزيون آذربايجان جنوبي! جالب آنكه نام سرزميني كه اين تئوري پردازان دروغ آذربايجان شمالي مينامند همان سرزمين اران ميباشد ) هر روز با پخش دروغ هاي زيادتر و كشفيات عجيب و غريب خود در حوزه تاريخ از صبح تا شب دروغ پردازي مي كنند . هر چند لازم است به اين آقايان رفتار آبراهام لينكلن را با تجزيه طلبان جنوب در جريان جنگ شمال و جنوب يادآوري مي كنيم .