در چند سال اخير مباحث بسياري در رابطه با اقوام ساكن ايران زمين و روابط بين آنها انجام پذيرفته است. هر چند بيان مسايل مختلف در رابطه با اقوام ايراني دلايل بسياري دارد كه گروهي از آنها منشا داخلي و گروهي منشا خارجي دارند اما آن چيزي كه كمتر به آن توجه گرديده است نتايجي است كه اين مشاجرات در بين دارد .
متاسفانه گروههاي راديكال در هر دو طرف مشاجره روز به روز تندروتر ميگردند چنان كه بعضي مقالات نوشته شده از هر دو طرف شبيه به مقالات گروههاي نازي در دهه 1930 ميلادي ميباشد گروهي ديگري را متهم به شوونيسم فارس ميكند درحالي كه خود از همه بيمنطقترند و گروه ديگر طرف مقابل را به نوكري بيگانه و تجزيه طلبي متهم مينمايد.
واقعيت اين است كه كشور ايران كه به غلط توسط غربيها پرشيا ناميده شده هميشه از تنوع قومي و زباني برخوردار بوده است و به همين دليل در اين كشور هيچگاه تفكرات مبتني بر برتري قومي و مذهبي مطرح نبوده است برپايه همين فرهنگ غني است كه كوروش كبير بيانيه حقوق بشر خود را صادر مينمايد.
در ايران هميشه زبانها و لهجههاي مختلفي وجود داشته است و اين تنوع فرهنگي يكي از افتخارات ايران زمين بوده است. هر زبان معرف فرهنگي با نقاط قوت مربوط به خود است. كشوري كه مردمش به چندين زبان سخن ميگويند از تمامي اين نقاط قوت فرهنگي استفاده مينمايد و بدون شك اين امر منجر به بارور شدن هرچه بيشتر فرهنگ آن سرزمين ميگردد.
در ايران هيچگاه اقوام خود را نسبت به سرنوشت سرزمين و اقوام ديگر ساكن ايران بيتفاوت ندانستهاند. نكته جالب در اين است كه غربيها هميشه به ايران به عنوان يك كل نگريستهاند و از نوشتههاي گردشگران و وابستههاي سياسي دُوَل اروپايي و متأخر آنها آمريكايي اين امر واضح است .
مفهوم ايران و ملت آن هر چند كه به طور تئوري از زمان انقلاب كبير مشروطه مطرح گرديد ولي هميشه به عنوان واقعيت در ذهن باشندگان اين سرزمين وجود داشته است . البته خود مفهوم دولت ملت امري مدرن است و از اواخر قرن هيجدهم ابتدا دراروپا و بعد از آن در تمام دنيا متداول گرديد.
در برهه مختلف تاريخ اين امر مقابل مشاهده است در پايان عمر صفوي آن موقع كه دو دشمن تاريخي ايران زمين يكي روسها و ديگري تركان عثماني با جسارت شروع به دست اندازي به خاك پاك ايران زمين نموده بودند اگر فداكاري دلاور مردان نبود كه با فداكاري جلوي سپاه عثماني ايستادند تا لشگر فرزند افتخار آفرين ايران نادرشاه جهت مقابله به آن نقطه برسد هيچگاه سپاه ايران پيروز نميگرديد.
جالب آن كه سپاهيان ايراني كه براي آزادي آذربايجان قلب ايران زمين و كردستان سرزمين دلاوران ايران حركت كرده بودند از خراسان، سپاهان و قزوين بودند. اين حس تعلق داشتن به سرزمين و تاريخ مشترك هميشه در بين ايرانيان بوده است. در زمان حمله تازيان به ايران دلاوران كرد بيشترين مقاومت را در مقابل تازيان نمودندو بدين جهت بيشترين آزار را ديدند. در اينجا توجه شما را به نوشتار آقاي فريدون آدميت در اين زمينه جلب مي كنم:
« در رسانه هايي كه در سير عقايد سياسي و اجتماعي جديد ايران پيشتر منتشر ساختيم – اين معني را باز نموديم كه ناسيوناليسم نه از آن مصنوعات فكري مغرب زمين بود كه يك پارچه از خارج به ايران صادر گشته باشد .
و گفتيم كه همه عناصر اصلي و فرعي ناسيوناليسم را تاريخ و فرهنگ ايران پرورش داده بود . فقط عوامل تاريخي و اجتماعي خاصي در سده گذشته بكار افتاد كه نيروي انگيزش و روان تازهاي به مليت ايران داد – و ايدئولوژي ملي جديد را بساخت . در اينجا لازم نميدانيم كه آن عوامل انگيزنده تاريخ را تكرار كنيم و از عناصر سازنده فلسفه ناسيوناليسم بحث نماييم . از لحاظ تفكر تاريخي فعلا به همين اندازه قناعت مي كنيم كه : مفهوم واحد سياسي و جغرافيايي ايران زمين ، تصور قوم آريايي ، زبان و كيش و سنن مشترك ، ديد فكري خاص ايراني ، و از همه مهمتر هشياري تاريخي و تصور حاكميت واحد – همه در فرهنگ كهن ايران وجود عيني داشتند . به عبارت ديگر مليت ايراني ، پيوستگي ايلي و قبايلي نبود بلكه نمودار ملت پرستي خاص ايراني بود . و وجود همان تصور حاكميت سياسي و مليت واحد بود كه حتي در ادوار فترت و ناتواني كشور – هر فرمانروايي كه برخواست ، هدفش تاسيس دولت متشكلي بود كه بر سرتاسر خاك ايران به مفهوم جغرافياي سياسي آن حكمراني كند . اين آمادگي اجتماعي و تاريخي موجب گرديد كه تفكر ناسيوناليسم غربي ( كه در تاريخ اروپا پديده تازه اي مي باشد ) زودتر از همه جامعه هاي شرق ميانه ، در ايران پرورش يابد . و نوشته يكي از دانشمندان مبتني بر اينكه مفهوم جديد «ملت» و « وطن » از راه عثماني به ايران سرايت كرد ، بكلي نامعتبر است . اولا از عثماني نيامد ، مستقيما از فرانسه به ايران رسيد ، و بعد هم از راه روسيه . ثانيا نخستين بار كه در عثماني لغت « ملت » به مفهوم جديد سياسي اروپايي آن بكار رفت ، در نوشته هاي ابراهيم شناسي ( 1871 – 1826 ) بود بعد از سال 1860 ( 1277 ) . و حال آنكه شاگردان ايراني كه بيست سال پيش از آن در فرانسه درس مي خواندند – معاني نو لغات وطن و ملت را مي شناختند ، حتي برخي از آنان را مي شناسيم كه تعصب در ملت پرستي ايراني داشتند . همچنين مي دانيم كه اصطلاح « غيرت ملت و خاك » و « وطن پرستي » را در 1265 ميرزا تقي خان امير كبير استعمال نموده است .
برجسته ترين مظاهر اصالت شخصيت ميرزا فتحعلي در ناسيوناليسم او جلوه گر است».1
اما امروزه چه ؟ در چند سال اخير و خصوصاً بعد از تصرف عراق توسط نيروهاي آمريكايي و انگليسي با توجه به تجزيه عراق به سه دولت در واقع (هرچند كه آنها در ظاهر متعلق به يك كشورند) كه شامل دولت كردستان در شمال دولت مركزي و دولت شيعه در جنوب ميباشد متاسفانه برنامهريزيهاي غلطي از سوي دولت اقليم كردستان انجام پذيرفته است . اين دولت در پي مفهوم ملت سازي در كمال تاسف حركتهايي را بر عليه واقعيات تاريخ ايران (حتي از منظر ايران فرهنگي) انجام داده است. من حداقل به عنوان يكي از باشندگان ايران زمين تا حالا هيچگاه نديدم در بين مردم ايران گروهي و يا شخصي به دليل كرد بودن مورد تعرض قرار گيرد. نبايد فراموش كرد در زمانيكه خانم دكتر شيرين عبادي در حال دريافت جايزه صلح نوبل بودند گروه كامكارها به عنوان يكي از افتخارات موسيقي ايران و به عنوان نماينده فرهنگ ايران زمين برنامه اجرا كردند و هيچ گروه و يا باشندگان ايران زمين به اين موضوع اعتراض نكردند چون كردها را به عنوان يكي از اصيلترين اقوام ايران زمين مستحق اين امر ميدانستند.
متاسفانه واقعيت اين است كه به دليل شرايط جغرافيايي و جوي كردستان ميزان سرمايهگذاري و ميزان رفاه در اين سرزمين كه بسياري از افتخارات فرهنگ و تمدن ايران به آن طبيعت زيبا در آن جا قرار دارد بسيار كمتر از ميزان مورد نياز مردم است هر چند كه بدون شك بعضي از تنگ نظريهاي مذهبي هم به آن دامن ميزند. مطمئنا مردم كردستان شايسته اين چنين زندگي با چنين امكانات كمي نيستند و بايد هرچه سريعتربا جبران كاستيها درجهت بهبود وضعيت اقتصادي،آموزشي و درمان آن منطقه گام برداشت
اما متاسفانه گروه بسيار اندكي بدون دريافتن ريشههاي آن كمبودها كه همانا نبود دموكراسي و دولتي با تفكر حاكميت ملي است اين مشكلات را به تبعيض قوم فارس نسبت به قوم كرد نسبت ميدهند. اگر كمي دقت كنيم بايد پرسيد كه اولا قومي به نام قوم فارس در ايران به كدام گروه از مردم اطلاق ميگردد؟ دوما به فرض اگر استان فارس را به عنوان مظهر سرزمين اين قوم فارس در نظربگيريم با توجه به آمارهاي مختلف ميبينيم كه خود اين استان و شهر شيراز نيز جز محرومترين بخشهاي اين سرزمين ميباشد. پس اصلا موضوع ربطي به قوميتها و يا برتري جويي قومي بر قوم ديگر ندارد. خود شهر تهران داراي ساختاري است كه تقريبا از تمامي قوميتها در آن ساكن هستند. مطمئناً با توجه به تغييراتي كه به زودي در عراق در راستاي تغيير سياستهاي آمريكا به نظر ميرسد انجام ميپذيرد و تحت فشار اعراب و تركهاي عثماني بسياري از محدوديتها بر دولت كردستان عراق اجبار كردند آنگاه متاسفانه به علت صحبتهايي كه از طرف فعالان كردستان انجام پذيرفته است بسياري از حقوق و خواستهاي به حق آنان زير سئوال خواهد رفت.
اما نكته جالب درباره آذريهاي ايران ميباشد. بدون شك در 100 سال اخير ميتوان قبول كرد بسياري از كمبودها و كاستيها در استانهايي چون كردستان و بلوچستان بوده است كه ناشي از شرايط جغرافيايي و مذهبي است كه البته بايد هر چه سريعتر رفع گردد. ولي در مورد ستم مورد ادعاي گروه اندكي كه خود را ترك مينامند (هرچند در مورد اين نكته هم بسيار مدارك و كتابهاي مختلف وجو دارد كه نشان ميدهد آذريها ترك زبان هستند و نه داراي پيشينه نژاد ترك كه بلكه وجود اصيلترين باشندگان ايران زمين هستند آن هم زبان تركي كه بسياري از لغات ايرانيان در گذشته دور در آن است و هنوز اصيلترين لغات زبان تاتي در آن موجود است و اگر آذريها به تركيه بروند از ارتباط زباني با يك ترك تركيه عاجزند (بهترين منبع در اين زمينه كتاب بسيار ارزشمند مرحوم احمد كسردي ميباشد) در ايران بعد ازاسلام بيشترين مدت زمان حكومت دردست حاكمان تركزبان بوده. خوارزمشاهايان، سلجوقيان، صفويه ، قاجاريه و ... همگي ترك زبان بودند. از نكات جالب تمامي اين حكومتها تمام تلاش خود را در راستاي برپايي امپراطوري ايران چون آنچه در قبل از اسلام بوده كردهاند و با ديد منصفانه نميتوان نقش سلسله صفويه و خصوصاً بزرگاني چون شاه اسماعيل و شاه عباس كبير را در برپايي مجدد حكومت يكپارچه ايران نديده گرفت.
در بعد از انقلاب كبير مشروطه و نقشي كه دلاور مردان آذري درآن داشتند تقريباً باشندگان آذربايجان در تمامي مراحل جزو مردان موثر در ساخت قدرت ايران بودهاند. چه در مدت حكومت پهلوي و چه در زمان جمهوري اسلامي. تقريبا اكثريت تئوريپردازان مفهوم ايران و ملت ايران در زمان انقلاب مشروطه آذري بودهاند. بزرگاني چون آخوندزاده، طالبوف تبريزي، احمد كسروي، شيخ محمود خياباني و ... در بسياري از نقاط ايران آذريها به راحتي سكونت دارند و با توجه به هوش و سخت كوشي خود توانستهاند جز موفقترين و مرفهترين باشندگان ايران زمين باشند در تهران بسياري از مردم به راحتي به زبان تركي آذري تكلم ميكنند و خود اينجانب به عنوان كسي كه در يك خانواده با خاستگاه مادري آذري بزرگ شدهام و از اين رو زبان تركي آذري را كامل ميدانم هيچگاه از صحبت كردن به اين زبان در ميان ديگر هموطنان مشكلي نداشتهام.
متاسفانه بسياري از قدرتهاي خارجي كه ايران را براي خود خطر ميدانند در پي دامن زدن و ايجاد تفرقه هستند. البته تاكيد بايد كرد اگر ساختار حكومت از نظامي دموكرات برخودار گردد كه تمام امكانات را بدون تبعيض در بين تمام ايرانيان تقسيم نمايد و مردم نواحي مختلف احساس كنند كه در تصميمگريها شريك هستند بسياري از اين مشكلات و اختلافها از بين خواهد رفت. آري هموطنان، مشكل ما اقوام ايراني نيستند همگي با با تلاش و اتحاد با يكديگر ميبايستي به دنبال بدست آوردن حقوق مدني و آزاديهايي كه به طبق بيانيه حقوق بشر از آن برخورداريم و در اين راه تنها چيزي كه اهميت ندارد آن است كه كداممان از كدام قوم و قبيله هستيم همگي ايراني هستيم در تمامي افتخارات تمدن بزرگ ايران با هم شريكيم. در دنياي امروز تنها راه حل رفع مشكل تمامي كمبودها و تبعيضها را در وجود دولتي با تفكر احترام به حقوق بشر و آزاديهاي مدني ميدانند.
اتفاقاً آن چيزي كه بايد تمام ايران دوستان و نخبگان آذربايجان را نگران كند تهديد فرهنگ و زبان و موسيقي بسيار ارزشمند آذري توسط فرهنگ تركي عثماني است. متاسفانه در ساليان اخير استفاده از لغات و نامهاي تركي عثماني كه به لحاظ ارزش زباني و فرهنگي بسيار كمتر از فرهنگ والاي مردم آذربايجان است توسط برخي افراد كه ماموريتشان بر همگان معلوم است باب گرديده است . عثماني هميشه آرزوي دست اندازي به آذربايجان ايران در سر پرورانده بودند و حكومت نسل كش عثماني تحت تاثير گروههاي فاشيستي چون تركهاي جوان هميشه در پي رسيدن به اين آرزوي پوچ بوده است . و البته هميشه مقاومت و جانفشاني مردم دلاور آذربايجان جلوي رسيدن اين ابلهان به آرزويشان را گرفته است حال از طريق ديگري وارد شدهاند. به تمامي ايرانيان واجب است در جهت حفظ و گسترش تمام زبانها و لهجههاي اقوام ايران به عنوان قطعات پازل بزرگ و زيباي ايران كوشش نمايند. موسيقي، زبان و فرهنگ غني بلوچي، خراساني، مازندراني، گيلاني، آذري، كردي، لري، خوزستان ، بوشهري و اصفهاني همگي داراي زيباييها و جذابيت خاص خود هستند كه وجود و گسترش هر كدام از آنها باعث سرافرازي تمامي ايران زمين ميباشد. بدون شك زبان فارسي به عنوان زبان مشترك و برقراركننده رابطه بين تمامي افراد نقش مهمي دارد. زبان فارسي يكي از ارزشمندترين زبانهاي دنيا ميباشد درست مانند تمامي زبانهاي ديگري كه در ايران به آن تكلم ميگردد. حتي انگلس در نامه خود به ماركس از آن به عنوان زباني كه ميتوان تفكرات سوسياليستي را به جهانيان شناساند نام ميبرد.(بررسي انديشههاي آخوندزاده نوشته فريدون آدميت) در آن بزرگاني چون فردوسي، حافظ، سعدي، عبيد زاكاني، خيام، شهريار و ... و بسياري بزرگان از اقوام مختلف ايراني به هنرنمايي پرداختند از اين رو به زبان فارسي نه به عنوان رقيب ديگر زبانهاي ايراني بلكه بايد به عنوان ابزار بسيار ارزشمند جهت برقراري ارتباط بين باشندگان ايران زمين نگريست.
دنياي امروز دنياي اتحاد براي قويترشدن است. تشكيل اتحاديهها در تمامي جهان در چنين جايگاهي است. اتحاديه اروپا ، اتحاديه عرب، اتحاديه كشورهاي آسياي جنوب شرقي ، اتحاديه كشورهاي آمريكاي جنوبي و ... همه در اين راستا هستند. ايران به عنوان يكي از قديميترين كشورهاي جهان كه هنوز تا حدود زيادي با وجود آسيبهاي فراوان در طول تاريخ برجا مانده است و با توجه به موقعيت ژئوپلتيك و استراتژيك خود هميشه سريعا خود را به عنوان قدرت منطقه مطرح مينمايد و اين در دنياي امروز براي بسياري از دولتمردان دنيا مطلوب نيست. بدون شك دولت اقليم كردستان عراق با وجود محاصره بين اعراب و تركهاي عثماني هيچ يار و پشتيباني بهتر از مردم ايران كه داراي تاريخ چندين هزارساله مشترك با آن هستند ندارد. همچنين كردهاي سوريه و تركيه با مردم افغانستان هميشه چون مهمانان عزيز در ايران برخورد گرديده است و ايرانيان نزديك به 25 سال با وجود مشكلات فراوان خود هميشه چون هموطنان جدا شده از مام ميهمن به اين افراد شريف نگريستند. همين اخيراً در اختلافاتي كه بين دولت تركيه و آقاي مسعود بارزاني به وجود آمد دولت آمريكا بدون توجه به بررسي واقعه يكجانبه صحبتهاي آقاي مسعود بارزاني را مورد انتقاد شديد قرار داد. عزيزان آذري و كرد بايد تجربه سالهاي 1324 – 1320 را فراموش ننمايند كه بار ديگر قدرتهاي استعماري به سوءاستفاده از آنها بپردازند و پس از رسيدن به اهداف شوم خود مصيبت به مراتب بدتر از گذشته برايشان برجا گذارند.
مردم جمهوري اران هميشه در ايران مورد احترام مردم بودهاند و البته خود نيز در قلب به اين سرزمين عشق ميورزند و در مقابل خطر حكومت گسترش طلب روسيه بايد ملت ايران از آنها حمايت كنند. اين وظيفه ايران است اختلافات آنها را با ديگر همسايه خود ارمنستان به عنوان كشوري كه دوستدار هر دو آنان ميباشد حل كند. ارمنيان جزو شريفترين مردم ايران هستندو و هيچگاه نبايد فداكاريهايشان را در كنار ايپرم خان ارمني در انقلاب مشروطه فراموش نمود. يهوديان به اعتراف كتب مقدس خود هميشه در ايرن مورد احترام بودهاند و در زمان خشايار به درجه ملكه ايران و وزيري هم ميرسند. هموطنان كشوري چون ايران با مردمي فرهيخته كه هميشه به جهانيان درس صلح طلبي و تمدن گرائي را داده امروزه بيش از هر زمان ديگر به اتحاد تمام باشندگان خود از هر قوم و قبيله احتياج دارد. مشكل ما در حال حاضر اين نيست كه هر كدام متعلق به كدام قسمت ايران هستيم بلكه اين است كه با تلاش همديگر بايد براي بدست آوردن حقوق مدني خود در كنار هم با تمام قوا تلاش كنيم آزادي، احترام به حقوق شهروندي و حق اعتراض و دخالت در تمامي تصميمگيريهاي دولت و رسيدن به حقوق برابر زنان و مردان در جامعه و .... خواسته ما بايد باشد. آري تنها راه حل ما رسيدن به كشوري است با دولتي كه بر تمام مفاد بيانيه حقوق بشر احترام بگذارد و تمامي آزاديهاي مدني را به رسميت بشناسد. تنها داروي حل تمام مشكلات، دموكراسي است نه جدايي از يكديگر.
