تبليغاتX
Liberal-National - ايران، نمونه در جهان، از ديدگاه آزادى هاى قومى (دكتر صمد رحمانزاده)

Liberal-National

آزادی : رفاه : ایرانیت

 

ايران، نمونه در جهان، از ديدگاه آزادى هاى قومى

دكتر صمد رحمانزاده

«ادبيات سياسى» مدعيان ستم هاى قومى در ايران، پر است از واژه ها و اصطلاح هائى مانند شوونيسم، شوونيسم افراطى (!)، «راست ملى گرا» ، «راست ملى گراى افراطى» ، «قوم فارس» ، «شوونيست فارس» ، «ستم روائى ملى!» و بسيارى ديگر از اين قبيل.

شوونيسم و شوونيست از جمله واژه هائى است كه در اين اواخر در نوشته هاى مربوط به «مسائل قومى» ، به كار برده مى شود. بهره گيرى از اين واژه ها، در موقعى است كه ادعا شود در يك جامعه ملى، «مسائل قومى» وجود دارد و آن مسائل، از مراحل عادى به مرحله «تبعيض» و حتى «رستم» رسيده است. گام نخست براى توجيه ادعاى وجود «ستم هاى قومى» در ايران، بهره گيرى از دستاويزهائى مانند زبان هاى محلى و ادعاى وجود محدوديت تا ممنوعيت بر سر راه آنها است. ولى لازمه توجيه اين ادعا، اين است كه مدعى يا «خواهان» ادعاى خود را عليه «خوانده» بتواند به اثبات رساند و اثبات هر دعوائى موكول به ارائه سند و برهان است.
در دعاوى قومى، صرف ادعا آسان ترين راه است. چرا كه در مرحله ادعا، نيازى به ارائه سند و برهان «محكمه پسند» و حتى «عقل پسند» نيست. مشكل در موقعى است كه ادعا كننده ملزم به ارائه دليل و برهان مستند باشد. يعنى، دلايلى از «خواهان دعوى» ، عليه «خوانده دعوى» ، در اثبات وجود تبعيض يا ستم هاى قومى و اين كه ستمگر و تبعيض كننده كيست و ستمديده و تبعيض شونده كدام است!
در اينجا است كه در ميان انواع اصطلاحات، از «شوونيسم» و «شوونيست» نيز ياد مى شود، بى آن كه تعريفى روشن از شوونيست و شوونيسم داده شده باشد.
«
ادبيات سياسى» مدعيان ستم هاى قومى در ايران، پر است از واژه ها و اصطلاح هائى مانند شوونيسم، شوونيسم افراطى (!)، «راست ملى گرا» ، «راست ملى گراى افراطى» ، «قوم فارس» ، «شوونيست فارس» ، «ستم روائى ملى!» و بسيارى ديگر از اين قبيل.
شوونيسم گونه اى از سياست هائى است كه به گفته مدعيان، در ايران اعمال مى شده است و يا حتى هم اكنون نيز اعمال مى شود.
پيش از ذكرى از مفهوم مشخص شوونيسم، بار ديگر تأكيد مى كنيم كه در ايران هيچگونه ستم قومى وجود نداشته و ندارد. مردم ايران در همزيستى و دلبستگى هاى قومى در جهان نمونه بوده و هستند و از اين لحاظ با هيچ ملتى در جهان قابل مقايسه نيستند. اينجا ستم قومى كه نيست، همزيستى و دوستى قومى هست و خواهد بود. تا چه رسد به رفتارها و سياست هاى به اصطلاح شوونيستى.
شوونيسم در اصل چيزى جز موطن پرستى بيش از حد و اندازه و مبالغه در ارزش هاى موطنى، ملى، قومى و نژادى نيست. مبالغه اى غير واقعى، غير علمى، خيالپرورانه و بيخردانه و به اين ترتيب قوم پرستى و موطن ستائى افراطى خود گونه ديگرى از شوونيسم است.
مفهوم شوونيسم در طول زمان علاوه بر موطن پرستى و قوم پرستى افراطى، شامل شخصيت ها و گروه ها و مكاتب و آرمان هاى آنها نيز شده است كه دلبستگى كوركورانه به شخصيت ها و مقاصد و راه و روش آنها از آنگونه است. جانبدارى «مغرضانه» و تعصب آميز از انديشه ها، مكاتب و مسلك هاى گروه ها و احزاب هم گونه ديگرى از شوونيسم است. در اينجا ايثار و تعصب از يك سو و بدبينى و نفرت از سوى ديگر سرشت آنانى است كه «شوونيست» مى شوند. بد نيست اشاره كنيم كه ريشه لغوى شوونيسم ناشى از نام يكى از ستايشگران و پيروان سرسخت ناپلئون بنا پارت بنام نيكولاس شوون، است كه در ميهن پرستى و لابد در ستايش مقاصد جهانگشايانه ناپلئون در زمان خود، شهره آفاق شده بود.
با چنين اوصافى، ملل و جوامع و شخصيت هاى شوونيست در جهان دو قرن اخير به سادگى قابل شناسائى اند. نخستين آنها فرانسه ناپلئون بناپارت كه از شنيدن صداى پاى ناپلئون در كناره هاى جنوب، در شمال و شهر پاريس به هيجان درآمدند و فرياد زنده باد امپراطور بلند كردند و هر چه امپراتور به پايتخت نزديكتر مى شد، فريادهاى «بناپارت زنده باشد» طنين بيشترى به خود مى گرفت. چرا؟ براى آن كه ناپلئون مظهر قدرت بود و هر چقدر كه «موكب قدرت» ، با قدم هاى او نزديكتر مى شد، مردم هيجان زده تر؛ شيفته تر و عقل باخته تر مى شدند. يكى از مفاسد قدرت و از آن جمله تمركز قدرت در يك شخصيت همين است. آنارشيست ها كه با هرگونه قدرت و از آن جمله با اصل حكومت كه تجسم قدرت است، مخالف بودند به اين دليل بود و بى سبب نبود كه مى گفتند: «آنجا كه دولت هست آزادى نيست و آنجا كه آزادى هست دولت نيست» از سوى ديگر حذف مطلق دولت و حكومت تالى فاسدى به وجود مى آورد كه منطق آنارشيستى را از قوت و اعتبار مى اندازد.
كوتاه سخن اين كه فرانسه بنا پارت، نه تنها مغرور و خودبزرگ بين به نظر مى رسيد بلكه متجاوز و توسعه طلب هم شده بود. يعنى تجسم واقعى «شوونيسم» قرن نوزدهم.
در قرن بيستم، آلمان هيتلرى، مصداق ديگرى از «شوونيسم» را به نمايش درآورد. بخش هائى از مردم آلمان، آدولف هيتلر را به صورت شخصيتى خداگونه درآوردند و از او و با او در راه يك شعار همصدا شدند: «يك تن براى همه و همه براى يك تن» و به اين ترتيب در آلمان نازى، همه چهره هاى زشت شوونيسم را به نمايش درآوردند.
ميهن پرستى افراطى و غير معقول، برترى جوئى، سلطه طلبى، تجاوزكارى، توسعه طلبى، نژادپرستى و دشمنى با ملت هاى ديگر از يك سو و تحقير آنها از سوى ديگر، اينها بودند مفاهيم شوونيسم آلمان.
حق را از خود دانستن و ضعيف را بى حق و خارج از مدار تنازع بقا شمردن، و بدتر از همه يهود ستيزى و نفرت از خارجى و تنفر از نژادهاى ديگر، جنبه هاى ديگر نازيسم آلمان بود.
در مجموع ملتى خلاق و «زندگى ساز» را به صورت يك ماشين كور خرابكارى و آدم سوزى نماياندند. خوشبختانه همان جوهر خلاق ملت آلمان باعث شد كه سرانجام اين تصوير تيره، از چهره تابناك آن ملت سازنده و با سجيّه كنار برود.
«
شوونيسم» از دلايلى بود كه مدت كوتاهى از ملت آلمان چهره اى دگرگون و وارونه تصوير گردد.
در همان قرن بيستم، دولت اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى هم از مصاديق شوونيسم از آب درآمد، منتهى اين بار بنام سوسياليسم و كمونيسم! هيتلر بنام ناسيونال سوسياليسم و استالين بنام سوسياليسم پرولتاريائى.
هر دوى اين نظام هاى تمامت گرا (توتاليتاريست) و سلطه طلب، آفت زده «شوونيسم» بودند. نازيسم با تعبير ناسيوناليستى تاريخ: تاريخ برپايه اصالت ملت و ماركسيسم و كمونيسم برپايه اصالت طبقه. در يكى ملت ها و در ديگرى طبقات، انگيزه جنگ و آشوب در عالم مى شوند.
اگر هر يك از كشورهاى فرانسه، آلمان و شوروى، در دوره هائى از تاريخ خودشان اصول شوونيستى را به كار گرفتند و اگر شوونيسم در جاها و كشورهاى ديگرى نيز نوع و مصداق دارد، اين چه ربطى به ايران دارد؟
با اوصافى كه از «شوونيسم» برشمرديم، آيا هيچيك از آن اوصاف و ويژگى هاى شوونيستى در ايران و جامعه ايرانى مصداق و نمونه اى دارد؟ چه حكومت ها و دولت هاى ايران باشند و چه مردم و ملت ايران و اقوام ايرانى؟!
اگر اين اوصاف و ويژگى هاى شوونيستى را با يكايك خصايص و ويژگى هاى جامعه ايران تطبيق دهيم، پى خواهيم برد كه ادعاى اعمال سياست هاى شوونيستى در ايران تا چه حد نحيف و بى پايه است.
حكومت هاى ايران در دوران معاصر، هرگز و هرگز، گرد سياست هاى توسعه طلبانه نگشته اند و در جامعه ايرانى، انديشه هاى شوونيستى هيچگونه زمينه يا تظاهر عينى نداشته است.
البته از دوران جنبش مشروطيت به اين طرف، جامعه ايران به آگاهى هاى ملى و ناسيوناليستى پا نهاده ولى ناسيوناليسم ايرانى هرگز ماهيت شوونيستى نداشته و از محدوده ناسيوناليسم در حد «استعمار زدائى» خارج نشده است و مى دانيم كه استعمار يك پديده عارضى است و عارض از خارج است بدون ارتباط با ذات خميره سرشتى جامعه ما. جامعه ما ريشه در «هم جوشى» اقوام تاريخى بسيارى دارد ولى در اين جامعه انگ قومى هرگز تظاهر و نمودارى نداشته است. برعكس يك حافظه تاريخى كه از پيروزى ها و شكست هاى مردم ايران زمين و شادى ها و غم هاى مشترك آنها شكل گرفته، ايرانى ها را به استوارى برادران و خواهران هم خون به يكديگر چنان پيوند زده است كه همچون روحى يگانه، سرنوشتى يگانه و مشترك دارند و جدائى ناپذير.
ما در ايران ناسيوناليست و حتى پان ايرانيست هم داشته ايم ولى هيچوقت شوونيست نداشته ايم.
درباره ناسيوناليست ها و پان ايرانيست ها سخن ها داريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 13:23  توسط آرش رحمانی  |